از پروژه گذار تا قدرت گذار
چرا پروژه شکوفایی ایران باید به یک ساختار سیاسی و مدیریتی ارتقا یابد؟ راگو کندری
راگو کندری — مدیر اندیشکده شهوند
در سالهای اخیر، اپوزیسیون ایران در حوزههایی همچون گفتمانسازی، تضعیف مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی و ایجاد همگرایی نسبی بر سر برخی اصول بنیادین آینده کشور، به دستاوردهای قابل توجهی رسیده است. با این حال، یک پرسش تعیین کننده همچنان در سطح جامعه ایران و نیز در نگاه بازیگران بینالمللی بی پاسخ مانده است: در صورت وقوع تغییر سیاسی، چه نیرویی مسئولیت اداره کشور در دوران گذار را بر عهده خواهد گرفت؟
در منطق سیاست بینالملل، میان «حمایت از یک آرمان سیاسی یا حقوقی» و «به رسمیت شناختن یک بدیل حکمرانی» تفاوتی اساسی وجود دارد. بسیاری از دولتها میتوانند با مفاهیمی مانند دموکراسی، حقوق بشر یا مطالبات مردمی همدلی نشان دهند؛ اما هنگامی که مسئله گذار سیاسی مطرح میشود، رویکرد آنها بهطور طبیعی از سطح ارزشی به سطح نهادی و عملیاتی تغییر میکند. در این مرحله، پرسش اصلی این است که: چه نهادی، چه تیمی و با چه سازوکار اجرایی، مسئول مدیریت کشور پس از تغییر خواهد بود؟
از همین منظر، سیاست «فشار حداکثری» بر جمهوری اسلامی برای بازیگران خارجی قابل فهم است، زیرا ابزارهای آن مشخص و قابل سنجش اند: جنگ و مذاکره ،تحریمهای اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و محدودسازی منابع مالی و سیاسی حکومت. اما زمانی که بحث به «حمایت حداکثری از مردم ایران» منتقل میشود، ابهام ساختاری پدیدار میگردد. این حمایت دقیقاً متوجه چه ساختار سیاسی است؟ چه کسی آن را نمایندگی میکند؟ و چه تیمی مسئول اجرای آن در سطح حکمرانی خواهد بود؟
در این نقطه، مسئله «خلأ قدرت» در دوران گذار به یک نگرانی واقعی تبدیل میشود. تجربه نشان میدهد که حتی در شرایطی که یک رهبر سیاسی از سرمایه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است، نبود یک تیم سیاسی و مدیریتی منسجم میتواند این برداشت را در سطح بینالمللی ایجاد کند که پس از فروپاشی نظم موجود، کشور با بیثباتی و فقدان ساختار جایگزین مواجه خواهد شد. این نگرانی، بهطور مستقیم بر میزان و عمق حمایت خارجی اثر میگذارد.
در شرایط فعلی ایران، بخش قابل توجهی از اپوزیسیون، چه در داخل و چه در خارج از کشور، شاهزاده رضا پهلوی را چهره اصلی اپوزیسیون در مرحله گذار میدانند. این واقعیت اجتماعی، یک سرمایه سیاسی مهم محسوب میشود که در طول زمان شکل گرفته است. با این حال، سرمایه اجتماعی به تنهایی برای مدیریت یک گذار پیچیده سیاسی کافی نیست.
در این چارچوب، «پروژه شکوفایی ایران» نیازمند یک مرحله تکاملی است: عبور از سطح یک چشمانداز یا پروژه مفهومی، به سطح یک ساختار سیاسی و مدیریتی عملیاتی. این تحول مستلزم شکلگیری و معرفی یک تیم سیاسی، اجرایی و تخصصی است که بتواند در حوزههای کلیدی حکمرانی، از جمله امنیت ملی، اقتصاد، سیاست خارجی، مدیریت بحرانهای آب و انرژی، آموزش و بازسازی نهادهای عمومی، ظرفیت تصمیمگیری و اجرا یی را به نمایش بگذارد.
نکته مهم در این میان آن است که چنین ساختاری نباید صرفاً در قالب یک «پروژه گذار» تعریف شود، بلکه باید بهعنوان «قدرت گذار» شناخته شود؛ یعنی نیرویی که هم از مشروعیت اجتماعی برخوردار است و هم توانایی عملی برای اداره کشور را نشان میدهد. در این معنا، متخصصان و کارشناسان نقش مهمی بهعنوان بازوان فکری دارند، اما مسئولیت اصلی بر عهده یک هسته مدیریتی باتجربه و کارآزموده در حوزه سیاست و مدیریت بحران است.
در نهایت، مسئله اصلی در وضعیت کنونی ایران دیگر صرفاً ضرورت تغییر نیست، بلکه چگونگی مدیریت پیامدهای تغییر است. هرچه پاسخ به این پرسش شفافتر، ساختارمندتر و اجراییتر باشد، سطح اعتماد عمومی در داخل کشور و همچنین آمادگی بازیگران بینالمللی برای حمایت واقعی از فرآیند گذار افزایش خواهد یافت.
گذار موفق صرفاً به معنای فروپاشی نظم موجود نیست؛ بلکه مستلزم ظهور بهموقع یک جایگزین معتبر و قابل اتکا است. تمایز میان «پروژه گذار» و «قدرت گذار» دقیقاً در توانایی تبدیل سرمایه اجتماعی به ظرفیت حکمرانی قابل اجرا تعریف میشود. این متن در امتداد یک نقد درونگفتمانی ارائه شده است که هدف آن نه نفی رهبری سیاسی، بلکه تقویت ظرفیت نهادی و عملی آن در مواجهه با مرحله حساس گذار است.
