آخرین نبرد

آخرین نبرد

نوشته بهروز فتحعلی, جامعه ایران امروز با جامعه چند دهه گذشته تفاوتی بنیادین دارد. نسل‌های جدید، با خواسته‌ها و نگاه‌های تازه

مصاحبه اخیر مهرزاد بروجردی با یورونیوز، در کنار نکات قابل تأملی که داشته است، واکنش‌های تند و گاه همراه با خشم را در میان بخشی از ایران‌دوستان و هم‌میهنان ما برانگیخته است. واکنش‌هایی که نمی‌توان نادیده گرفت، اما به همان اندازه مهم است که این اختلاف نظر را به سطح تقابل شخصی یا جدل‌های سیاسی مقطعی فرو نکاهیم. آنچه در میان است، بسیار فراتر از یک مصاحبه، یک جمله یا حتی یک اختلاف آماری است؛ مسئله، نوع نگاه ما به جامعه ایران، به تحولات سال‌های اخیر و به مسیر پیش روی کشور است.

در بخشی از سخنان بروجردی، این گزاره مطرح می‌شود که «حتی اگر بپذیریم چهار یا پنج میلیون نفر در اعتراضات دی‌ماه شرکت کردند…». این عبارت، حتی اگر در مقام یک فرض بیان شده باشد، باز هم پرسش مهمی را پیش می‌کشد: آیا می‌توان یک تحول ملی را صرفاً با شمارش محدود و بعضاً نامطمئن حضور خیابانی سنجید؟ آیا تعداد کسانی که در یک روز یا یک مقطع مشخص به خیابان آمده‌اند، تمام واقعیت اجتماعی یک کشور را نمایندگی می‌کند؟

اگر به گردهمایی‌های گسترده ایرانیان خارج از کشور نگاه کنیم، که هم‌زمان در کشورهای مختلف و با حضور صدها هزار نفر و در مجموع بیش از یک میلیون ایرانی برگزار شد، نمی‌توان این بخش از واقعیت اجتماعی را در تحلیل خود لحاظ نکرد؛ اینکه بخش بزرگی از جامعه ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، با تحولات اخیر احساس ارتباطی عمیق پیدا کرده است. بنابراین، تحلیل تحولات اخیر صرفاً بر اساس آمارهای حداقلی و بعضاً حکومتی از تظاهرکنندگان، نمی‌تواند تصویر کاملی از ابعاد آن ارائه دهد.

مهم‌تر از عدد، معنای سیاسی و اجتماعی این حضورهاست؛ معنایی که شاید در بسیاری از تحلیل‌های رسمی کمتر دیده می‌شود.

آنچه در دی‌ماه روی داد را دیگر نمی‌توان صرفاً در چارچوب اعتراض‌هایی در چند شهر مهم نسبت به گرانی، آب، حجاب یا مسئله «رأی من کو» توضیح داد. این بار، در سطحی به‌مراتب عمیق‌تر، نشانه‌ای از تغییر در نوع نگاه بخش‌هایی از جامعه به کلیت ساختار سیاسی پدیدار شد. جامعه‌ای که در طول چند دهه، مطالبات خود را از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی تا اصلاحات سیاسی مطرح کرده بود، این بار نشان داد که در بخش بزرگی از خود به این جمع‌بندی رسیده است که مسئله تنها یک سیاست، یک دولت یا یک فرد نیست؛ بلکه به ساختار تصمیم‌گیری و عدم امکان اصلاح آن بازمی‌گردد.

از این منظر، می‌توان آنچه را که در دی‌ماه رخ داد، یکی از نخستین تجربه‌های سراسری در دوران جمهوری اسلامی دانست که در آن بخش‌هایی از جامعه، نه صرفاً برای اصلاح یک سیاست مشخص، بلکه برای عبور از یک وضعیت کلی به میدان آمدند؛ وضعیتی که در ذهن بسیاری با ناکارآمدی ساختاری و فقدان امکان اصلاح تدریجی حکومت گره خورده است.

در چنین چارچوبی، شعارهایی مانند «این آخرین نبرد است» را نیز نباید احساسی یا غیرواقع‌گرایانه تلقی کرد. در تاریخ تحولات اجتماعی، «آخرین نبرد» لزوماً به معنای پایان فوری یک نظام سیاسی نیست. ممکن است یک نبرد، آخرین نبرد یک دوره باشد؛ نه به این معنا که پیروزی دقیقاً فردای آن روز محقق می‌شود، بلکه به این معنا که جامعه وارد مرحله‌ای شده است که بازگشت به وضعیت پیشین برای آن دشوار یا حتی ناممکن شده است.

ملت‌ها همیشه در یک روز تاریخ خود را تغییر نمی‌دهند. گاهی یک حرکت، آخرین نبرد برای به پایان رساندن یک دوره و نخستین گام برای نیل به دوره‌ای تازه است.

اینجاست که اختلاف اصلی من با بروجردی آشکار می‌شود. اگر منظور از اصلاح‌طلبی، رسیدن به ایرانی عقلانی‌تر، آزادتر، توسعه‌یافته‌تر و متکی بر منافع ملی است، باید این واقعیت را نیز پذیرفت که بخش بزرگی از جامعه دیگر به امکان اصلاح در چارچوب نظام موجود باور ندارد. این بی‌اعتمادی را نمی‌توان صرفاً یک احساس لحظه‌ای یا محصول هیجان سیاسی دانست. این بی‌اعتمادی حاصل تجربه چند دهه‌ از فرصت‌های اصلاحی است که یکی پس از دیگری ناکام یا بی‌نتیجه مانده‌اند.

مسئله تنها به افراد بازنمی‌گردد. مسئله، ساختاری است که در طول زمان غیرقابل اصلاح بودن خود را به اثبات رسانده و به همین نسبت، جامعه نیز از آن فاصله گرفته است. بنابراین، در شرایط کنونی، اصرار بر اینکه راه‌حل همچنان در اصلاح از درون ساختار موجود نهفته است، نه‌تنها از واقع‌گرایی سیاسی به دور است، بلکه نشان از نادیده گرفتن تجربه تاریخی جامعه ایران دارد.

با این حال، این نقد به هیچ‌وجه به معنای نفی همه نیروهایی نیست که امروز یا در گذشته در چارچوب ساختار موجود فعالیت کرده‌اند. ایران آینده به تجربه، تخصص و دانش همه نیروهای خود نیاز دارد؛ از حوزه اداری، اقتصادی، مدیریتی، دانشگاهی و فرهنگی گرفته تا حوزه سیاسی و نظامی. با حذف سرمایه انسانی نظام گذشته، به هیچ گذار پایدار و عاقلانه‌ای نمی‌توان دست یافت. با این وجود، مشارکت این نیروها در آینده ایران یک شرط اساسی دارد: اعتماد جامعه به آنان!

این اعتماد نه با ترساندن جامعه از آینده شکل می‌گیرد، نه با تکرار کلیشه‌های سیاسی و نه با اصرار بر حفظ ساختارهای موجود. اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که خواست عمومی به رسمیت شناخته شود، شفافیت وجود داشته باشد و افراد بتوانند میان منافع ملی و حفظ ساختار قدرت تمایز قائل شوند.

از همین جاست که باید از دوگانه‌سازی‌های مطلق‌گرایانه عبور کنیم. نه همه کسانی که در ساختار موجود بوده‌اند فاقد صلاحیت‌اند و نه هر فردی که از آن فاصله گرفته است الزاماً شایستگی اداره آینده کشور را دارد.

معیار باید روشن باشد: ایران!

توانایی، پاکدستی، تجربه، شایستگی، پذیرش رأی مردم و تعهد به منافع ملی باید جایگزین وفاداری‌های صرفاً ساختاری شود. هر که بتواند تجربه خود را در خدمت ایران قرار دهد و اراده مردم را به رسمیت بشناسد، فارغ از اینکه در گذشته کجا ایستاده بوده است، می‌تواند بخشی از آینده کشور باشد.

جامعه ایران امروز با جامعه چند دهه گذشته تفاوتی بنیادین دارد. نسل‌های جدید، با تجربه‌ها، خواسته‌ها و نگاه‌های تازه وارد صحنه شده‌اند و بخش قابل توجهی از جامعه به این جمع‌بندی رسیده است که مشکلات کشور محدود به سطح مدیریت یا سیاست‌های مقطعی نیست، بلکه مشکل اصلی به ساختار تصمیم‌گیری و نحوه توزیع و اعمال قدرت بازمی‌گردد و بخش قابل توجهی از جامعه خواهان بازگشت پهلوی است.

از این منظر، شعار «این آخرین نبرد است» را می‌توان نه به عنوان یک پیش‌بینی زمانی، بلکه به عنوان بیان یک وضعیت ذهنی و تاریخی فهم کرد: پایان یک امید و آغاز امیدی دیگر!

پایان امید به اصلاح درون‌ساختاری و آغاز امید به شکل‌گیری نظمی جدید بر پایه اراده شهروندان، حاکمیت ملی، عقلانیت سیاسی و منافع ایران.

جناب بروجردی، سخن من با شما از سر دشمنی نیست. برعکس، اگر با صراحت با شما سخن می‌گویم، از این باور ناشی می‌شود که هنوز امکان گفت‌وگو میان نیروهای مختلف ایرانی وجود دارد و هنوز می‌توان بر سر آینده کشور به تفاهم رسید. اما این گفت‌وگو تنها زمانی معنا خواهد داشت که بنای آن بر پایه یک واقعیت مشترک باشد: جامعه ایران تغییر کرده است.

اگر قرار است پلی میان نیروهای مختلف ساخته شود، این پل نباید بر ترس، بی‌اعتمادی یا انکار واقعیت‌های اجتماعی بنا شود؛ بلکه باید بر پایه گفت‌وگو، عقلانیت، احترام متقابل و منافع ملی استوار باشد.

ایران به انتقام نیاز ندارد؛ به گذار عقلانی نیاز دارد. به حذف سرمایه‌های انسانی خود نیاز ندارد؛ به بازتعریف رابطه و اعتماد نیاز دارد. به دشمن‌سازی میان ایرانیان نیاز ندارد؛ به یافتن نقاط اشتراک نیاز دارد.

و بیش از هر چیز، ایران به این نیاز دارد که همه ایرانیان، فارغ از گذشته سیاسی خود، در یک اصل اشتراک نظر داشته باشند: ایران و منافع ملی آن!

اگر کسانی که امروز در ساختار موجود حضور دارند این واقعیت را بپذیرند و کسانی که در بیرون از آن قرار گرفته‌اند نیز از منطق حذف و انتقام فاصله بگیرند، شاید بتوان میان این دو سوی جامعه پلی ساخت که نه بر اساس گذشته، بلکه بر اساس آینده ایران شکل گرفته باشد.

در نهایت، شاید «نبرد آخر» را بتوان نه پایان گفت‌وگو، بلکه پایان یک دوره دانست؛ پایانی که می‌تواند هم‌زمان آغاز دوره‌ای تازه باشد؛ دوره‌ای که در آن، «ایران» خانه مشترک همه ایرانیان و شکوه آن، هدف مشترک همه فرزندانش خواهد بود.

آخرین نبرد; نوشته بهروز فتحعلی
آخرین نبرد; نوشته بهروز فتحعلی