از کوروش تا شاهزاده رضا پهلوی
میراث سکولاریسم ایرانی
در جستوجوی بازگشت ملی، آغاز با کوروش بزرگ و بازتاب آن در روزگار معاصر با شاهزاده رضا پهلوی
راگو کندری | اندیشکده شهوند
در تاریخ ایران، پیوند میان قدرت سیاسی و اخلاق همواره مسئلهای بنیادین بوده است. از امپراتوریهای باستانی تا سیاست معاصر، پرسش محوری این بوده که آیا میتوان میان ایمان و حکومت تعادل برقرار کرد، بیآنکه یکی ابزار دیگری شود؟ پاسخ به این پرسش را شاید بتوان در دو نقطهی تاریخی یافت: در آغاز با کوروش بزرگ، و در تداوم آن با شاهزاده رضا پهلوی — دو نماد از دو عصر که هر دو سکولاریسم را نه بهعنوان نفی دین، بلکه بهعنوان فلسفهی آزادی و کرامت انسانی معنا کردند.
کوروش بزرگ: فلسفهی قدرت بدون اجبار مذهبی
کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، در زمانهای زیست که مشروعیت قدرت بر محور خدایان قومی و معابد رسمی استوار بود. اما او مسیر دیگری را برگزید: سیاستی بر پایهی احترام، آزادی مذهبی، و عدالت اجتماعی. منشور معروفش که امروز بهعنوان نخستین بیانیهی حقوق بشر شناخته میشود، نه یک سند نمادین بلکه یک فلسفهی سیاسی است؛ فلسفهای که در آن، حاکمیت با اخلاق پیوند میخورد، نه با اجبار.
در جهان پر از تعصب مذهبی باستان، کوروش اصولی را پیریزی کرد که امروز میتوان آنها را بنیادهای نخستین سکولاریسم ایرانی دانست:
آزادی ایمان: آزادی یهودیان از اسارت بابل و تضمین حق پرستش در قلمرو امپراتوری.
عدالت و برابری: احترام به همهی اقوام و مذاهب در حکومتی چندفرهنگی.
دیپلماسی فرهنگی: حفظ زبانها، سنتها و آیینهای بومی بهجای یکسانسازی اجباری.
صلح و مشارکت: حکومت از طریق اعتماد، نه ترس؛ همکاری، نه سلطه.
کوروش را میتوان نخستین فرمانروایی دانست که سیاست را از قید مذهب رها ساخت، بیآنکه به ارزشهای معنوی پشت کند. این درک از آزادی، بنیان «سکولاریسم اخلاقی» را بنا نهاد — الگویی که قدرت را از اجبار، و ایمان را از سیاست جدا میکرد.
سکولاریسم بهمثابهی هوش سیاسی
در عصر کوروش، این نوع سکولاریسم نه یک نظریهی فلسفی، بلکه ابزاری برای ثبات سیاسی بود. او دریافته بود که برای دوام یک امپراتوری چندقومیتی، باید تنوع را پذیرفت و هویتهای دینی را محترم شمرد.
از این منظر، سکولاریسم ایرانی بیش از آنکه یک ایدئولوژی غربی باشد، نوعی هوش سیاسی بومی بود — راهی برای ایجاد توازن میان قدرت و همزیستی.
در روانشناسی اجتماعی امروز، چنین مدلی را «تابآوری فرهنگی» مینامند: توان جامعه برای پذیرش تفاوتها بدون ازهمپاشیدگی. در این معنا، سیاست کوروش نهفقط تاریخی، بلکه روانشناختی و انسانی بود؛ سیاستی که هنوز برای ایران معاصر معنا دارد.
شاهزاده رضا پهلوی: بازتاب مدرنِ میراث فلسفی ایران
در روزگار ما، شاهزاده رضا پهلوی با گفتمانی که بر صلح، ثبات و توسعه استوار است، همان منطق تاریخی را در قالبی مدرن بازخوانی میکند. او بر جدایی نهاد دین از دولت تأکید دارد، نه بهمنظور حذف مذهب، بلکه برای بازگرداندن آن به جایگاه اخلاقی و فرهنگیاش.
در نگاه او، ایران باید دوباره بر پایهی آزادی اندیشه، اقتصاد باز، و هویت فرهنگی بازسازی شود؛ ارزشهایی که یادآور فلسفهی سیاسی کوروشاند. همانگونه که کوروش از دروازهی آزادی به جهان نگریست، رضا پهلوی نیز ایران را سزاوار حضور فعال و آزاد در جامعهی جهانی میداند.
میراثی برای آینده ایران
میان کوروش و شاهزاده رضا پهلوی بیش از دو هزار سال فاصله است، اما یک اندیشهی واحد امتداد دارد: ایران تنها زمانی به شکوه خود بازمیگردد که قدرت، با آزادی و عدالت در تعادل باشد.
اگر کوروش پایهگذار سکولاریسم اخلاقی در شرق باستان بود، شاهزاده رضا پهلوی امروز بازتاب مدرن همان آرمان است — دعوتی به بازسازی ایران بر اساس گفتوگو، کرامت انسان و صلح پایدار.
در جهانی که بار دیگر بهسوی ایدئولوژیهای تند مذهبی و ناسیونالیسمهای بسته میلغزد، این میراث بیش از همیشه معاصر است. سکولاریسم ایرانی نه نسخهای غربی، بلکه تداوم حکمت بومی ماست: فلسفهای که از گذشته میآید تا آینده را بسازد.
در پیوند میان کوروش و شاهزاده رضا پهلوی، سکولاریسم دیگر صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه راهبردی برای بازسازی ملی است. این اندیشه میتواند مسیر بازگشت ایران به جهانی آزاد، متنوع و اخلاقمحور را روشن کند — همان جهانی که کوروش در آغاز تاریخ به تصویر کشید.
