تنوع فرهنگی

تنوع فرهنگی

تنوع فرهنگی؛ تداوم روح ایرانی در زبان‌ها و زمان‌ها.  راگو کندری | اندیشکده شهوند

پذیرش «تنوع فرهنگی» نه‌تنها بخشی از هویت ایرانی‌ست، بلکه نیرویی زاینده در مسیر کثرت‌گرایی و ملی‌گراییِ فراگیر به‌شمار می‌آید. فرهنگ‌ها و اقوام گوناگون ایران، با وجود تفاوت‌های زبانی، آیینی و قومی، در دل تاریخی مشترک و حافظه‌ای تمدنی تنیده شده‌اند. این تنوع نه تهدیدی برای انسجام ملی است و نه مانعی در برابر وحدت زبانی؛ بلکه نقطه‌قوتی‌ست که می‌تواند بنیان توسعه‌ی اجتماعی-سیاسی و بازآفرینی اعتماد ملی را استحکام بخشد.

درک این کثرت درون‌زاد، شرط لازم برای عبور از سیاست‌های تک‌صدایی و بازگشت به منطق شاهنشاهی ایران است—منطقی که در آن، هر قوم و زبان، نوایی‌ست در ارکستر وحدت ملی. در این منطق تاریخی، زبان فارسی همواره ستون ارتباطی و فرهنگی ملت ایران بوده است؛ زبانی که زبان رسمی آموزش، علم، و دولت است و نقش آن، نه در حذف دیگر زبان‌ها، بلکه در پیوند دادن آن‌ها در ساختار واحد فرهنگی کشور معنا می‌یابد.
پذیرش تنوع فرهنگی، به‌هیچ‌وجه به‌معنای قوم‌گرایی یا گرایش‌های جدایی‌طلبانه نیست؛ برعکس، تأکید بر کثرت در دل یک کل واحد است—نوعی همزیستی تمدنی که قرن‌هاست جوهر ایرانیت را زنده نگه داشته است.

در تاریخ ایران، پدیده‌ای شگرف رخ داده است: اندیشمندان و نویسندگان ایرانی گاه در زبان بیگانه سخن گفته‌اند، اما اندیشه‌شان همواره ایرانی باقی مانده است. آنچه فیلسوفان، شاعران و دانشمندان ایرانی در دوران سلطه‌ی سیاسی یا زبانی خلق کرده‌اند—اگرچه به عربی، ترکی یا مغولی نوشته شده باشد—بخشی از میراث فرهنگی ایران است، زیرا در آن‌ها ذهنیت، جهان‌بینی و نمادشناسی ایرانی جریان دارد. ظرف زبانی شاید تغییر کند، اما جوهر فرهنگی پایدار می‌ماند. این همان چیزی‌ست که می‌توان آن را «تداوم معنا در ظرف بیگانه» نامید—جایی که زبان دیگر است، اما روح همچنان ایرانی سخن می‌گوید.

نمونه‌های برجسته‌ی این تداوم فراوان‌اند.
ابن‌سینا  با نگارش شفا و قانون به عربی، فلسفه‌ای را شکل داد که ریشه در حکمت ایرانی داشت.
فارابی، هرچند آثارش را به عربی نوشت، در پیوند میان عقل، ایمان و هماهنگی درونی انسان، ادامه‌دهنده‌ی همان سنت معنوی ایران بود.
خواجه نصیرالدین طوسی، با نگارش آثار منطقی و کلامی‌اش، درصدد احیای فلسفه‌ی معنوی ایرانی برآمد.
و ابوریحان بیرونی، با وجود نگارش به عربی، از نخستین ایران‌شناسانی بود که تاریخ، نجوم و تمدن ایرانی را با دقتی علمی بازگو کرد.

در همه‌ی این نمونه‌ها، اندیشه‌ی ایرانی نه در برابر زبان بیگانه، بلکه در درون آن نفس کشیده است. این مقاومت نمادین، نشان از قدرت فرهنگی ملتی دارد که معنا را فراتر از قالب‌ها می‌بیند.

در امتداد همین سنت، فرهنگ‌های محلی امروز ایران نیز حامل همان روح‌اند. موسیقی‌های فولکلوریک، آیین‌ها، اشعار و رقص‌های قومی نه‌تنها بازتاب تنوع فرهنگی ایران‌اند، بلکه در تقویت همبستگی اجتماعی، احیای هویت بومی، و رونق گردشگری و اقتصاد محلی نقشی اساسی دارند. جشن‌های قومی در کردستان، خوزستان، سیستان، گیلان و خراسان، نمونه‌هایی زنده از پیوند فرهنگ و زندگی روزمره‌اند—جایی که مردم از طریق هنر و آیین، هم تاریخ خود را بازمی‌آفرینند و هم به آینده‌ی مشترک می‌اندیشند.

در این بستر، نوروز را می‌توان نماد نهایی این پیوند دانست: جشنی که از دل اسطوره و تاریخ برآمده، اما در همه‌ی مناطق ایران با زبان‌ها و آیین‌های گوناگون برگزار می‌شود. در کردستان و خراسان، در گیلان و سیستان، در فارس و آذربایجان، نوروز با جلوه‌هایی متفاوت اجرا می‌گردد، اما در همه‌جا حامل یک پیام مشترک است—باززایی، پیوند و تداوم روح ایرانی. این آیین، همانند زبان فارسی و میراث فکری مشترک، نشان می‌دهد که ایران، در معنای تمدنی‌اش، همواره سرزمینی از هماهنگی اقوام و زبان‌ها بوده است.

در جهانی که بسیاری از ملت‌ها درگیر بحران هویت‌اند، ایران فرهنگی، با این تداوم چندلایه‌ی زبانی و آیینی، هنوز نمونه‌ای از وحدت در کثرت است. ملی‌گرایی ایرانی، در مفهوم تمدنی خود، نه حذف تفاوت‌ها بلکه پیوند آن‌ها در هارمونی فرهنگی‌ست. زبان فارسی، زبان رسمی آموزش و حکومت ، چون نخ نامرئی این هارمونی، صداهای گوناگون را به گفت‌وگویی ملی بدل می‌کند. تداوم روح ایرانی در زبان‌ها و زمان‌ها، گواهی‌ست بر نیرویی که از دل تاریخ شاهنشاهی برخاسته و هنوز می‌تواند چراغ راهی برای آینده‌ی وحدت ملی باشد.

#تنوع_فرهنگی

تنوع فرهنگی؛ تداوم روح ایرانی در زبان‌ها و زمان‌ها.  راگو کندری | اندیشکده شهوند
#تنوع_فرهنگی #ایران_را_پس_میگیریم #پهلوی_برمیگرده #شاه_میهن_آزادی