از لندن تا تهران

از لندن تا تهران

بحران مشروعیت؛ از جمهوری کرامول در انگلستان تا جمهوری اسلامی در ایران. نوشته راگو کندری و بهروز فتحعلی در تایمز اسرائیل

تحلیل تجربه جمهوری اسلامی در ایران، بدون توجه به نمونه‌های تاریخی مشابه در دیگر جوامع، تصویری ناقص از ماهیت و سرنوشت دولت‌های ایدئولوژیک به دست می‌دهد. یکی از نزدیک‌ترین نمونه‌های قابل مقایسه، جمهوری الیور کرامول در انگلستان قرن هفدهم است؛ تجربه‌ای که در آن یک نظم سلطنتی فروپاشید و جای خود را به حکومتی داد که مشروعیتش را از یک روایت مذهبی و ایدئولوژیک اخذ می‌کرد )کلیسای انگلستان(.

در سال ۱۶۴۹ و پس از سال‌ها جنگ داخلی، چارلز اول سرنگون و اعدام شد. این رویداد صرفاً سقوط یک پادشاه نبود، بلکه گسستی بنیادین در فهم سنتی از قدرت و مشروعیت سیاسی در انگلستان محسوب می‌شد. جمهوری جدید با شعارهایی چون عدالت، اصلاح دینی و حاکمیت مردم شکل گرفت و مدعی بود نظمی برتر از نظام پیشین بنا خواهد کرد.

با این حال، روند تحولات سیاسی به‌سرعت از مسیر نهادی فاصله گرفت. قدرت به‌تدریج در دستان الیور کرامول متمرکز شد و نهادهای نمایندگی، از جمله پارلمان، جایگاه خود را از دست دادند. کرامول با اتکا به اقتدار نظامی و مشروعیت مذهبی، نوعی حاکمیت شخصی تثبیت کرد که بیش از نهادها، بر وفاداری نیروهای تحت امرش استوار بود.

در ادامه، دولت از یک پروژه سیاسی به پروژه‌ای برای سامان‌دهی اخلاقی و فرهنگی جامعه تغییر جهت داد. محدودیت‌های فرهنگی، کنترل سبک زندگی و تلاش برای انطباق جامعه با قرائتی خاص از دین، نشان می‌داد که حکومت در پی تنظیم کلیت حیات اجتماعی است. از این منظر، جمهوری کرامول را می‌توان در زمره نخستین نمونه‌های دولت ایدئولوژیک در تاریخ مدرن قرار داد.

این نظام به‌سرعت با دو چالش ساختاری روبه‌رو شد: اتکای فزاینده به ابزارهای قهری و ناتوانی در نهادسازی پایدار. پیامد این وضعیت، شکل‌گیری شکافی میان وعده‌های هنجاری حکومت و تجربه زیسته جامعه بود.

البته بحران در دولت‌های ایدئولوژیک صرفاً از فاصله میان شعار و عمل ناشی نمی‌شود؛ چنین فاصله‌ای کم‌وبیش در همه نظام‌های سیاسی وجود دارد. مسئله اساسی در این نوع دولت‌ها آن است که مشروعیت نه فقط بر کارآمدی، بلکه بر ادعای نمایندگی یک حقیقت برتر، رسالت تاریخی یا نظم اخلاقی خاص استوار می‌شود. در نتیجه، هرگونه شکاف میان ارزش‌های اعلامی و واقعیت حکمرانی، مستقیماً بنیان مشروعیت را تضعیف می‌کند.

پس از مرگ کرامول، این بحران به‌تدریج آشکار شد و در نهایت به بازگشت سلطنت انجامید. این بازگشت بیش از آنکه احیای گذشته باشد، تلاشی برای بازسازی ثبات سیاسی و نظم حکمرانی بود. در این میان، عامل نسلی نیز نقش مهمی داشت: نسلی که پس از جنگ داخلی رشد کرده بود، دیگر پیوند عاطفی با روایت انقلابی نداشت و مشروعیت حکومت را بر اساس عملکرد آن می‌سنجید.

انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز با مفاهیمی چون آزادی، عدالت و نفی استبداد آغاز شد، اما به استقرار نظامی انجامید که مشروعیت خود را از ایدئولوژی دینی اخذ می‌کند. شباهت اصلی این دو تجربه نه در ساختارهای حقوقی، بلکه در منطق تحول قدرت است: گذار از یک نظم موجود به نظمی که خود را حامل حقیقتی فراتر از رقابت سیاسی می‌داند.

در عین حال، تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد. انگلستان قرن هفدهم فاقد دولت مدرن بود، در حالی که ایران پیش از انقلاب در چارچوب یک پروژه دولت–ملت مدرن قرار داشت. این تفاوت، سطح انتظارات اجتماعی، پیچیدگی حکمرانی و ظرفیت نهادسازی را به‌طور بنیادین متمایز می‌کند.

با وجود این تفاوت‌ها، جمهوری اسلامی نیز مسیری را طی کرده که در بسیاری از دولت‌های ایدئولوژیک مشاهده می‌شود: گذار از بسیج آرمانی به مدیریت بوروکراتیک و امنیتی. در این فرآیند، انسجام ایدئولوژیک به‌تدریج تضعیف می‌شود و بقای نظام بیش از پیش به کارکرد نهادهای اداری، اقتصادی و امنیتی وابسته می‌گردد. این روند ممکن است ثبات کوتاه‌مدت ایجاد کند، اما هم‌زمان فاصله میان آرمان و واقعیت را افزایش می‌دهد.

یکی از تفاوت‌های مهم میان تجربه کرامول و جمهوری اسلامی، در نسبت میان گفتار و کردار حاکمان قابل مشاهده است. در حکومت کرامول، با وجود اقتدارگرایی، نوعی هم‌خوانی نسبی میان سبک زندگی رهبران و ارزش‌های اعلامی وجود داشت که به حفظ حداقلی از اعتبار اخلاقی کمک می‌کرد.

در مقابل، در جمهوری اسلامی، گسترش شکاف میان گفتمان رسمی و عملکرد بخش‌هایی از ساختار قدرت به یکی از عوامل کلیدی فرسایش مشروعیت تبدیل شده است. تأکید بر ساده‌زیستی و عدالت، در کنار مشاهده پدیده‌هایی چون رانت، انباشت ثروت و تمرکز منابع، این شکاف را برجسته‌تر کرده است؛ به‌ویژه در میان نسل‌هایی که تجربه مستقیمی از انقلاب ندارند.

در این میان، حافظه تاریخی نیز به عاملی تعیین‌کننده در بازتعریف مشروعیت بدل شده است. همان‌گونه که در انگلستان پس از تجربه جمهوری کرامول، نگاه به سلطنت دستخوش بازنگری شد، در ایران نیز پس از دهه‌ها تجربه جمهوری اسلامی، بخشی از جامعه با نگاهی متفاوت دوران پهلوی را دوران شکوهمندی ایران می‌بیند. صرف‌نظر از داوری درباره این بازخوانی، اهمیت آن در نشان دادن رابطه میان فرسایش مشروعیت و بازسازی تصویر گذشته است.

در مجموع، مقایسه جمهوری کرامول و جمهوری اسلامی امکان شناسایی یک الگوی تکرارشونده را فراهم می‌کند: آغاز با وعده رهایی، تمرکز تدریجی قدرت، گسترش سازوکارهای بوروکراتیک و امنیتی، و در نهایت مواجهه با بحران مشروعیت.

با این حال، تجربه تاریخی را نباید به نسخه‌ای تجویزی برای آینده تبدیل کرد. بازگشت سلطنت در انگلستان محصول شرایط خاص آن جامعه بود. آنچه این تجربه برجسته می‌کند نه یک الگوی نهادی مشخص، بلکه یک قاعده تحلیلی است: دولت‌های ایدئولوژیک زمانی وارد مرحله بحران می‌شوند که دیگر نتوانند میان ادعاهای هنجاری و واقعیت حکمرانی تعادل برقرار کنند. بر این اساس، مسئله محوری در ایران آینده نه صرفاً شکل حکومت، بلکه چگونگی بازسازی مشروعیت، احیای نهادها و بازتعریف رابطه دولت و جامعه است.

بحران مشروعیت؛ از جمهوری کرامول در انگلستان تا جمهوری اسلامی در ایران. نوشته راگو کندری و بهروز فتحعلی
از لندن تا تهران؛ بحران مشروعیت. راگو کندری و بهروز فتحعلی