مسئله، نجات ایران است!
نوشته بهروز فتحعلی —اندیشکده شهوند
ایران امروز در یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است
کشوری که روزگاری قدرت اول منطقه بود، امروز زیر فشار دههها سیاست خارجی ایدئولوژیک، بحران اقتصادی، فساد ساختاری، مهاجرت گستردهٔ نخبگان، کاهش سرمایهگذاری، فرسایش سرمایهٔ اجتماعی و تنشهای مستمر منطقهای قرار گرفته است. در شرایطی که جمهوری اسلامی همچنان سیاست تقابل با جهان و هزینه کردن منابع ملی در بحرانهای منطقه را دنبال میکند، خطر فرسایش بیشتر توان اقتصادی و حتی تضعیف بنیانهای دولت ملی، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. ایران دیگر فرصت آزمون و خطا ندارد.
نخستین حقیقتی که باید بدون تعارف پذیرفت این است که گذار از جمهوری اسلامی، یک انتخاب سیاسی صرف نیست، بلکه شرط لازم برای بازگرداندن ایران به مسیر تعادل، توسعه و ثبات است. نظامی که مشروعیت خود را از یک ایدئولوژی میگیرد، ناگزیر منافع ملی را در خدمت آن ایدئولوژی قرار میدهد. تجربهٔ چهار دههٔ گذشته نیز همین واقعیت را نشان داده است؛ از فرسایش اقتصاد و انزوای بینالمللی گرفته تا مهاجرت میلیونها ایرانی، کاهش اعتماد عمومی و از دست رفتن فرصتهای تاریخی توسعه.
بخش مهمی از مخالفان جمهوری اسلامی، همچنان هدف را در نفی حکومت خلاصه میکنند. از آزادی سخن گفته میشود، اما کمتر توضیح داده میشود که این آزادی در چه چارچوبی تضمین خواهد شد. از دموکراسی سخن میرود، اما کمتر دربارهٔ نهادهایی که باید از آن محافظت کنند، دربارهٔ اقتصاد، امنیت ملی، آموزش، استقلال قوهٔ قضائیه، جایگاه ایران در جهان و حفظ یکپارچگی کشور، برنامهای روشن ارائه میشود.
ملتها برای شعارهای مبهم از جان خود نمیگذرند. انسان زمانی حاضر است هزینه بدهد که مقصد را ببیند. اگر مقصد روشن نباشد، شور و هیجان جای خود را به خستگی و سرخوردگی میدهد و جنبشها پیش از رسیدن به نتیجه فرسوده میشوند. یکی از دلایل اینکه اعتراضهای سالهای گذشته نتوانستهاند به یک حرکت ملی پایدار تبدیل شوند، همین نبود تصویر روشن از ایران فرداست.
بنابراین، مسئلهٔ اصلی فقط «سرنگونی جمهوری اسلامی» نیست؛ مسئلهٔ اصلی «ساختن ایران» است. ایرانی که در آن منافع ملی بر هر ایدئولوژی مقدم باشد، توسعهٔ اقتصادی هدف اصلی حکومت باشد، قانون بر قدرت حکومت کند، روابط خارجی بر اساس منافع ایران تنظیم شود و دولت دوباره در خدمت ملت قرار گیرد.
رسیدن به چنین هدفی، بدون وجود یک محور وحدتبخش ممکن نیست. تجربهٔ همهٔ کشورهایی که دورههای گذار را با موفقیت پشت سر گذاشتهاند نشان میدهد که جامعه در لحظههای بحرانی به نیرویی نیاز دارد که بتواند اعتماد عمومی ایجاد کند، اختلافها را مدیریت کند و از فروپاشی جلوگیری نماید. گذار سیاسی، صرفاً جابهجایی یک حکومت نیست؛ بازسازی یک کشور است.
در میان ظرفیتهای موجود، شاهزاده رضا پهلوی از این جهت جایگاه ویژهای دارد که برای بخش بزرگی از جامعهٔ ایران، نماد تداوم تاریخی دولت ملی و وحدت کشور است. او طی سالهای گذشته تلاش کرده است بر اصولی مانند تمامیت ارضی، سکولاریسم، حاکمیت قانون، آشتی ملی و پرهیز از انتقامجویی تأکید کند. مهمتر از آن، نام او توانسته است طیف گستردهای از ایرانیان را، با وجود تفاوت دیدگاههایشان، حول محور «ایران» گرد هم آورد.
از همین رو، جریان پادشاهیخواه امروز، ستون فقرات جنبش ملی ایران است. نه صرفاً به دلیل دفاع از یک شکل حکومت، بلکه به این دلیل که تنها جریانی است که توانسته مفاهیم ایران، هویت ملی، پرچم، تمامیت ارضی و تداوم تاریخی کشور را به محور گفتمان خود تبدیل کند و در مقاطع مختلف، بخش قابل توجهی از نیروهای آمادهٔ پرداخت هزینه برای تغییر را به میدان بیاورد. این ظرفیت، در شرایط بحرانی کنونی، یک سرمایهٔ سیاسی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
البته بازگشت به نظام پادشاهی، بهخودیخود ضامن موفقیت نیست. همانگونه که صرف برگزاری انتخابات یا تکرار شعارهای دموکراتیک نیز هیچ کشوری را توسعهیافته نکرده است. آنچه ایران نیاز دارد، ترکیبی از دولت ملی، حاکمیت قانون، اقتصاد رقابتی، استقلال نهادهای عمومی، آزادیهای مدنی، شایستهسالاری و سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی است. پادشاهی مشروطه، چارچوبی برای ایجاد ثبات، استمرار تاریخی و وحدت ملی در مسیر تحقق این اهداف است.
در عین حال، ایران نباید بار دیگر گرفتار نسخههای وارداتی شود. انقلاب ۱۳۵۷ نتیجهٔ شیفتگی به ایدئولوژیهایی بود که ریشهای در تاریخ و ساختار اجتماعی ایران نداشتند. امروز نیز اگر تصور کنیم با کپیبرداری از مدلهای دیگر کشورها میتوان آیندهٔ ایران را ساخت، همان اشتباه را تکرار کردهایم. ایران باید از تجربهٔ کشورهای موفق بیاموزد، اما راه خود را بر اساس تاریخ، فرهنگ، موقعیت ژئوپلیتیک و نیازهای واقعی جامعهٔ ایرانی طراحی کند.
همین تجربهٔ تاریخی، یک مرزبندی روشن نیز ایجاد میکند. جریانهایی که همچنان امتداد همان تفکراتی هستند که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن کردند و هنوز مسئولیت آن فاجعه را نپذیرفتهاند، نمیتوانند معماران مطمئن ایران آینده باشند. بازسازی کشور، پیش از هر چیز، نیازمند پذیرش مسئولیت تاریخی و گسست از اندیشههایی است که ایران را به این نقطه رساندهاند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، واقعگرایی و پروژهٔ شکوفایی ملی نیاز دارد؛ پروژهای که هدف آن فقط پایان جمهوری اسلامی نیست، بلکه آغاز دوبارهٔ ایران است. این پروژه بر محور منافع ملی، توسعهٔ پایدار، وحدت ملی و استفاده از ظرفیتهایی که توان ایجاد همبستگی اجتماعی دارند، شکل گرفته و میتواند امید را به جامعه بازگرداند و انرژی پراکندهٔ ملت را در یک مسیر مشترک قرار دهد.
تاریخ گاهی تنها یک فرصت در اختیار ملتها قرار میدهد. این فرصت نباید از دست برود؛ هزینهٔ نادیده گرفتن آن برای ایران بسیار سنگین و غیرقابل جبران است. امروز بیش از هر زمان دیگر، مسئله فقط تغییر حکومت نیست؛ مسئله، نجات ایران است.
