چرا سپاه به اسرائیل نیاز دارد؟
جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت داخلی به منازعه خارجی نیاز دارد . راگو کندری در تایمز اسرائیل
بسیاری از تحلیلها درباره رویارویی ایران با اسرائیل بر ایدئولوژی، استراتژی نظامی یا نفوذ منطقهای تمرکز دارند. اگرچه این عوامل حائز اهمیت هستند، اما اغلب یک واقعیت ساختاری عمیقتر را نادیده میگیرند: بقای جمهوری اسلامی بهطور تاریخی به بحرانهای خارجی وابسته بوده است که انسجام داخلی را تقویت میکنند.
حکومت ایران یک دولت متعارف نیست. این حکومت از طریق آنچه میتوان آن را «ساختار پیازی» قدرت نامید عمل میکند؛ سیستمی متشکل از لایههای محافظتی متعدد که حول محور حفظ هسته مرکزی حاکمیت شکل گرفته است. در مرکز این هسته، رهبر معظم و نهادهای امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارند. پیرامون این هسته را نهادهای سیاسی، شبکههای اقتصادی، سازمانهای ایدئولوژیک و نیروهای نیابتی احاطه کردهاند که در مجموع از حکومت در برابر تهدیدات داخلی و خارجی محافظت میکنند.
این ساختار صرفاً برای حکمرانی طراحی نشده، بلکه برای بقا شکل گرفته است.
یکی از مهمترین درسهایی که جمهوری اسلامی آموخت، در جریان جنگ ایران و عراق بود. در سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت نوپا با چالشهای داخلی شدیدی از جمله تشتت سیاسی، بیثباتی اقتصادی و مخالفتهای گسترده مواجه بود. تهاجم عراق در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) فضای سیاسی را دگرگون کرد. این جنگ به حکومت اجازه داد تا توجه افکار عمومی را از اختلافات داخلی به سمت دفاع ملی معطوف کند. تحت شرایط جنگی، مخالفتها میتوانست به عنوان خیانت جلوه داده شود، سرکوب گروههای اپوزیسیون آسانتر شد و نهادهای انقلابی مانند سپاه پاسداران به مشروعیت، منابع و نفوذ دست یافتند.
جنگ نهتنها به یک نبرد نظامی، بلکه به مکانیسمی برای تثبیت قدرت سیاسی تبدیل شد.
امروز، محیط استراتژیک تغییر کرده است، اما منطق زیربنایی به طرز چشمگیری مشابه باقی مانده است.
جمهوری اسلامی با فشارهای داخلی فزایندهای دستوپنجه نرم میکند: فروپاشی اقتصادی، فساد، تغییرات دموگرافیک، افول مشروعیت ایدئولوژیک و موجهای پیاپی اعتراضات مردمی. بخشهای بزرگی از جامعه ایران به طور فزایندهای به جای مخالفت با سیاستها، خودِ سیستم سیاسی را زیر سؤال میبرند. برای دستگاه امنیتی حکومت، بهویژه سپاه پاسداران، این روندها تهدیداتی بلندمدت برای اقتدار آنها به شمار میروند.
در چنین شرایطی، رویارویی خارجی میتواند کارکرد سیاسی مهمی داشته باشد.
تنش با اسرائیل و همچنین پرورش سازمانهای نیابتی مانند حزبالله، به تداوم روایتی از «خطر خارجی همیشگی» کمک میکند. این روایت، این ادعای حکومت را تقویت میکند که امنیت ملی باید بر اصلاحات سیاسی مقدم باشد. همچنین جایگاه نهادهای امنیتی را که خود را مدافعان ملت در برابر دشمنان خارجی معرفی میکنند، مستحکم میسازد.
این بدان معنا نیست که هر رویارویی به عمد ساخته و پرداخته شده است. اسرائیل و ایران اختلافات استراتژیک واقعی دارند و هر دو طرف به دغدغههای امنیتی واقعی پاسخ میدهند. با این حال، نگاه کردن به تنشآفرینیهای ایران صرفاً از دریچه سیاست خارجی، یک اشتباه خواهد بود.
برای سپاه پاسداران، منازعه منطقهای میتواند منافع سیاسی داخلی نیز ایجاد کند. بحرانهای خارجی فرصتهایی را برای برانگیختن احساسات ملیگرایانه، توجیه افزایش اقدامات امنیتی، حاشیهنشین کردن منتقدان و منحرف کردن توجه عموم از مشکلات اقتصادی و ناکارآمدیهای مدیریتی فراهم میکنند. از این منظر، درگیری نهتنها پاسخی به رویدادهای بیرونی، بلکه ابزاری برای حفظ حکومت است.
این دیدگاه همچنین به تبیین این موضوع کمک میکند که چرا تحریمها به تنهایی اغلب در ایجاد تحول سیاسی ناکام ماندهاند. فشار اقتصادی بدون شک منابع دولت را تضعیف میکند، اما لزوماً به لایههای درونی ساختار بقای حکومت نفوذ نمیکند. برعکس، مواجهه طولانیمدت میتواند این روایت را تقویت کند که ایران تحت محاصره است و به دستگاه امنیتی اجازه میدهد تا کنترل شدیدتر خود را توجیه کند.
بنابراین، شناخت جمهوری اسلامی نیازمند نگاهی فراتر از ایدئولوژی و توانمندیهای نظامی است. اقدامات این حکومت توسط سیستمی شکل میگیرد که هدف اصلی آن خودپایی (حفظ خود) است. منازعه خارجی، چه از طریق رویارویی مستقیم و چه از طریق جنگ نیابتی، میتواند به بخشی از آن مکانیسم بقا تبدیل شود.
چالش سیاستگذاران این است که درک کنند بزرگترین آسیبپذیری حکومت ممکن است در میدان نبرد نباشد، بلکه در بحرانهای داخلی نهفته است که منازعات خارجی اغلب برای تحتالشعاع قرار دادن آنها طراحی میشوند. تنها با درک این معماری چندلایه قدرت است که ناظران میتوانند انگیزههای پشت رفتارهای منطقهای تهران و رویارویی مداوم آن با اسرائیل را به درستی ارزیابی کنند.
فراتر از استراتژی، خصومت سپاه پاسداران با اسرائیل حامل یک کارکرد ایدئولوژیک نیز هست. لفاظیهای ضداسرائیلی در هویت انقلابی حکومت ریشه دوانده و به عنوان یک روایت متحدکننده عمل میکند که مخالفتهای داخلی را به دشمنان خارجی پیوند میزند. این قاببندی با نشان دادن مخالفتها به عنوان همسویی با نیروهای خارجی متخاصم، به مشروعیتبخشی به سرکوبهای داخلی کمک میکند و انسجام سیستم را در شرایط بحران داخلی تقویت مینماید.
منبع ترجمه:
