ایران: گلوگاه حیاتی و خطرناک جهان
تنگه هرمز ممکن است کوچک باشد اما تأثیر آن بر قدرت جهانی بسیار زیاد است. نوشته راگو کندری در نشریه ویسگراد۲۴
ایران بر اساس شاخصهای متعارف اقتصادی یا نظامی، یک ابرقدرت محسوب نمیشود. دههها تحریم، محدودیتهای سیاسی داخلی و ادغام محدود تکنولوژیک، وزن کلی اقتصادی آن را در سیستم جهانی به میزان قابلتوجهی کاهش داده است.
با این حال، قدرت ژئوپلیتیک همیشه با اندازه اقتصاد همبستگی ندارد. جغرافیا، کریدورهای انرژی و موقعیت استراتژیک میتوانند نفوذی ساختاری ایجاد کنند که بسیار فراتر از شاخصهای سنتی است. ایران یکی از بااهمیتترین موقعیتهای جغرافیایی را در سیستم بینالمللی اشغال کرده است؛ جایی که در تلاقی خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوب آسیا قرار دارد و مناطق اصلی تولید انرژی، مسیرهای تجاری و مراکز جمعیتی را به هم پیوند میدهد.
مهمتر از همه، ایران در مجاورت تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاه دریایی باریکی که روزانه حدود یکپنجم عرضه نفت جهان از آن عبور میکند. همین موقعیت به تنهایی ایران را به یک «کشور لولا» در ژئوپلیتیک تبدیل میکند که قادر است حتی بدون داشتن ویژگیهای یک قدرت بزرگ، بر بازارهای جهانی و پویاییهای امنیت منطقهای تأثیر بگذارد.
جغرافیا و گلوگاههای انرژی جغرافیا همواره به قدرت ژئوپلیتیک شکل داده است. کشورهایی که در نزدیکی کریدورهای حیاتی ترانزیت قرار دارند، اغلب نفوذی اعمال میکنند که با ظرفیت اقتصادی یا نظامی آنها تناسبی ندارد. خط ساحلی جنوبی ایران در امتداد خلیج فارس و دریای عمان، آن را در مجاورت مستقیم تنگه هرمز قرار میدهد. این کریدور دریایی مسیر اصلی صادرات نفت تولید شده توسط عربستان سعودی، عراق، کویت، قطر و امارات متحده عربی است.
از آنجایی که سهم بسیار بزرگی از عرضه انرژی جهانی از یک گذرگاه باریک عبور میکند، حتی تصور وقوع اختلال در آن میتواند در بازارهای بینالمللی بازتاب داشته باشد. قیمت نفت، انتظارات تورمی و استراتژیهای امنیت انرژی در اقتصادهای بزرگ، همگی به ناپایداری در این تنگه واکنش نشان میدهند.
در این جغرافیای انرژی، یک مکان اهمیت ویژهای دارد: جزیره خارگ. این جزیره به عنوان قطب اصلی صادرات نفت ایران عمل میکند و به طور تاریخی بخش عمدهای از صادرات نفت خام کشور را بر عهده دارد. زیرساختهای آن، شامل پایانهها، تأسیسات ذخیرهسازی و ظرفیت بارگیری، ستون فقرات اقتصاد نفتی ایران را تشکیل میدهند. این تمرکز ظرفیت صادراتی، یک آسیبپذیری ساختاری ایجاد میکند: هرگونه اختلال پایدار در جزیره خارگ، توانایی ایران در تولید درآمدهای نفتی را به شدت مختل خواهد کرد.
استراتژی نظامی و زیرساختهای انرژی اهمیت استراتژیک جزیره خارگ در بافت تنشهای نظامی منطقهای با ایالات متحده برجسته شده است. در چنین سناریوهایی، گزارشها حاکی از آن است که عملیات نظامی، تأسیسات دفاعی مرتبط با حفاظت از جزیره را هدف قرار دادهاند، در حالی که عمداً از آسیب رساندن به زیرساختهای صادراتی اجتناب شده است.
این تمایز نشاندهنده یک منطق استراتژیک گستردهتر است. نابودی مستقیم تأسیسات صادراتی احتمالاً حجم قابلتوجهی از نفت را از بازار جهانی حذف میکند که میتواند منجر به جهش شدید قیمتها و بیثباتی اقتصاد کلان شود. در عوض، تمرکز بر تضعیف توانمندیهای دفاعی ضمن حفظ زیرساختهای انرژی بوده است. این رویکرد بر یکی از ویژگیهای رقابت ژئوپلیتیک مدرن تأکید دارد: حتی دشمنان نیز اغلب سعی میکنند از اقداماتی که بازارهای جهانی انرژی را بیثبات میکند، اجتناب کنند. با این حال، برای ایران، این وضعیت نشاندهنده یک نقطه ضعف ساختاری است؛ یعنی تمرکز زیرساختهای حیاتی صادرات در تعداد محدودی از گرههای استراتژیک.
ایران به عنوان یک کشور محوری در سیستم جهانی ترکیب جغرافیا، زیرساختها و اتصال منطقهای، ایران را در رده یک «کشور محوری» (Pivot State) قرار میدهد؛ کشوری که جهتگیری استراتژیک آن میتواند به طور ملموس بر پویاییهای منطقهای و جهانی تأثیر بگذارد. ایران در تقاطع چندین سیستم ژئوپلیتیک قرار دارد:
-
شبکه انرژی خلیج فارس
-
کریدورهای حمل و نقل و منابع آسیای مرکزی
-
معماریهای امنیتی خاورمیانه
-
مسیرهای تجاری نوظهور اوراسیا
در نتیجه، تغییرات در ساختار سیاسی داخلی ایران یا اتحادهای خارجی آن میتواند اثراتی ایجاد کند که بسیار فراتر از مرزهایش گسترش مییابد. از زمان انقلاب ۱۹۷۹، ایران سیاست خارجیای را دنبال کرده است که با تنش مداوم با قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، و همزمان تعمیق روابط استراتژیک با بازیگرانی مانند چین و روسیه شناخته میشود.
با این حال، مسیر بلندمدت ایران نامشخص باقی مانده است. فشارهای اقتصادی داخلی، فرسایش نهادی و تغییرات نسلی همگی به احتمال یک تحول سیستمی در آینده اشاره دارند. یکی از سناریوهایی که اغلب مورد بحث قرار میگیرد، گذار از سیستم فعلی به سوی یک مدل متفاوت است. اگر چنین تحولی رخ دهد، این تنها یک تغییر سیاسی داخلی نخواهد بود، بلکه احتمالاً یک بازآرایی ژئوپلیتیک گستردهتر را رقم میزند که بر موارد زیر تأثیر میگذارد:
-
معماری امنیتی خلیج فارس
-
ساختارهای اتحاد منطقهای
-
جریانهای سرمایهگذاری جهانی انرژی
-
رقابت قدرتهای بزرگ در اوراسیا
ایران و نظم استراتژیک آینده اهمیت ژئوپلیتیک ایران در نهایت ناشی از شرایط ساختاری است که هیچ سیستم سیاسی نمیتواند به راحتی آن را تغییر دهد. جغرافیای آن ساحل شمالی خلیج فارس را مهار کرده، مجاورتش با تنگه هرمز آن را در کنار حساسترین کریدور انرژی جهان قرار داده و زیرساختهایی مانند جزیره خارگ آن را مستقیماً به بازارهای جهانی انرژی متصل میکند.
این عوامل تضمین میکنند که ایران صرفنظر از سیستم سیاسی داخلیاش، یک بازیگر مهم ساختاری در ژئوپلیتیک خاورمیانه باقی بماند. با این حال، ماهیت آن سیستم تعیین خواهد کرد که این قدرت چگونه بیان شود. تداوم تقابل و انزوا احتمالاً ناپایداری منطقهای و تنش استراتژیک را تداوم میبخشد. در مقابل، یک گذار نهادی پایدار به سوی سیستمی کثرتگراتر میتواند ادغام تدریجی در بازارهای جهانی و دیپلماسی منطقهای را فراهم کند. در آن سناریو، ایران میتواند از یک منبع اصطکاک سیستمی به یک بازیگر منطقهای ثباتبخش تبدیل شود که پیامدهایی برای امنیت انرژی، ساختارهای اتحاد و تعادل ژئوپلیتیک در سراسر خاورمیانه خواهد داشت.
منبع مقاله: نشریه ویسگراد۲۴
