سنگاپور و ایران
تغییرات بروکراتیک در سایهٔ شفافیت؛ درسهایی از سنگاپور و مسیر بومی ایران.
راگو کندری، اندیشکده شهوند.
تجربهٔ سنگاپور در نیمهٔ دوم قرن بیستم، برای هر کشوری که درگیر فساد ساختاری و بروکراسی فرسوده است، یک نمونهٔ الهامبخش به شمار میآید. مقالهٔ «تغییرات بروکراتیک در سایهٔ شفافیت» نوشتهٔ دیاکو گیو از اندیشکدهٔ مسائل ایران، بهدرستی نشان میدهد که چگونه سنگاپور توانست با ترکیب رهبری قاطع، قوانین سختگیرانه و منشورهای رفتاری روشن، یکی از پاکترین نظامهای اداری جهان را بنا کند.
نکات مثبت تجربهٔ سنگاپور
سنگاپور با مجموعهای از سیاستهای شفاف و ساختارهای نوآورانه توانست از یک بندر کوچک به یکی از قطبهای اقتصادی جهان تبدیل شود:
حاکمیت قانون قاطع و بدون تبعیض: با اجرای «قانون پیشگیری از فساد» (PCA) و «قانون مصادرهٔ منافع نامشروع» (CDSA)، فساد به فعالیتی پرخطر و بیثمر بدل شد.
الگوهای رفتاری سالم در سطوح بالا: کارکنان دولتی میدیدند که مقامات عالیرتبه نهتنها قانونمدار، بلکه شخصاً الگوی پاکدستی و انضباط هستند.
منشور رفتاری شفاف: اعلام سالانهٔ داراییها، ممنوعیت هدیه، ممنوعیت فعالیت اقتصادی موازی و حتی محدودیت در وامگرفتن، بخشی از فرهنگ سازمانی سنگاپور شد.
هویت ملی فراتر از تفاوتهای قومی: با وجود جامعهٔ چندقومیتی (چینی، مالایی، هندی و …)، دولت توانست مفهوم «سنگاپوری بودن» را بسازد؛ هویتی که نظم، شایسته سالاری و مسئولیت پذیری را در مرکز قرار میدهد.
فرهنگ کار و فداکاری جمعی؛ حلقهٔ پنهان موفقیت
در کشورهای موفق آسیایی – از کرهٔ جنوبی تا تایوان و خود سنگاپور – مردم نه تنها انضباطپذیرند، بلکه ساعتهای اضافی در کارخانه ها و ادارات کار میکنند نه به اجبار و نه برای پاداشهای کلان، بلکه از روی حس میهنی و باور به ساختن آیندهٔ بهتر.
چرا نمیتوان نسخهٔ سنگاپور را کپی کرد؟
ایران از نظر وسعت، تنوع قومی، تاریخ پیچیده و حافظهٔ تلخ مردم از اقتدارگرایی، شرایطی کاملاً متفاوت دارد. بیاعتمادی عمیق به حاکمیت و دههها فساد نهادینه شده باعث میشود اجرای کورکورانهٔ مدلهای خارجی نه تنها کمکی نکند بلکه شکافها را عمیقتر کند.
ایرانِ فردا به چه نیاز دارد؟
به باور من، این امر تنها با یک دولت موقت شاهنشاهی اقتدارگرا ممکن است؛ دولتی که با پشتوانهٔ مشروعیت تاریخی پادشاهی مشروطه، و با اختیارات متمرکز و شفاف، بتواند ساختارهای فاسد را درهم بشکند، نهادهای ضدفساد را بنا کند و فرهنگ اعتماد و انضباط را بازآفرینی کند.
درس نهایی برای ایران
از سنگاپور باید آموخت که توسعهٔ پایدار بدون شفافیت و حاکمیت قانون ممکن نیست. اما این درس را نباید مکانیکی و بیتوجه به بستر تاریخی ایران اجرا کرد. ایران به الگویی بومی نیاز دارد که:
– قانون و انضباط را در مرکز قرار دهد،
– فرهنگ فداکاری و مشارکت ملی را احیا کند،
– و با اقتدار موقت شاهنشاهی، چرخهٔ فساد و هرجومرج را قطع نماید.
در کنار این اصول ساختاری، یک عنصر اساسی دیگر نیز باید در کانون توجه قرار گیرد؛ آنچه من در کتاب «رنسانس اخلاقی ایران» با عنوان بازیسازی اخلاق از آن یاد کرده ام: یعنی طراحی و نهادینه کردن سازوکارهایی که ارزشهای اخلاقی، قانونمداری و مشارکت اجتماعی را از سطح شعار و اجبار فراتر ببرند و به بخشی جذاب، پویا و درونی از زندگی مردم تبدیل کنند.
بازیسازی اخلاق در سیاست، اجتماع و فرهنگ ایران به این معناست که:
– مردم با انگیزهٔ درونی، نه با ترس، به رعایت قانون و اخلاق روی بیاورند.
– مشارکت در بهبود کشور حس افتخار و همدلی ایجاد کند، نه احساس وظیفهٔ خشک و تحمیلی.
– ارزشهای اخلاقی به زبان زمانه بازگو شوند و در نهادها، رسانه ها، آموزش و حتی اقتصاد، جایگاه روشن و مشوق داشته باشند.
تنها در چنین بستری است که میتوان از تجربهٔ آسیاییها الهام گرفت و ایرانی نو ساخت؛ ایرانی که مردمش نه از ترس، بلکه از عشق به میهن، برای ساختن آیندهٔ فرزندانشان میکوشند، و ثمرهٔ این کوشش به جیب ملت بازمیگردد.
این یادداشت تقدیم به همهٔ کسانی که در اندیشهٔ گذار ایران به نظم، توسعه و عدالت اند. الهام بگیریم، اما کورکورانه کپی نکنیم؛ بسازیم، اما با تکیه بر ریشه های خودمان.
