سکوت حجت کلاشی

سکوت حجت کلاشی

حکومت ملی و بحران خودآگاهی.

تحلیل نظریه حجت کلاشی درباره بازسازی ایران.

سکوت در برابر کارزار همکاری ملی.

راگو کندری – دبیر اندیشکده شهوند

سکوت در برابر کارزار همکاری ملی

در واپسین روزهای شکل‌گیری یک اجماع تازه در اپوزیسیون ایران، کارزاری با عنوان #همکاری_ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی اعلام شد. هدف این ابتکار، ایجاد یک کانال ارتباطی امن برای نیروهای نظامی، امنیتی، انتظامی و دولتی است تا در شرایط بحرانی کشور، امکان گذار مسالمت‌آمیز از درون ساختار فراهم گردد.

این ابتکار نه‌تنها در میان اقشار مستقل، بدنه‌ی فعال داخل کشور، و ایرانیان مهاجر بازتاب وسیعی داشته، بلکه توانسته اعتماد بسیاری از نیروهای میانی در نهادهای رسمی را نیز جلب کند.

با این حال، در این فضای جدید و پرتحرک، حجت کلاشی — با وجود مواضع میهن‌دوستانه و ارائه نظریه‌ای با عنوان «حکومت ملی» — تاکنون از همراهی یا حمایت آشکار از این کارزار کلیدی خودداری کرده است.

این سکوت، نه‌ فقط از منظر سیاسی معنادار است، بلکه می‌تواند به‌مثابه فاصلهگذاری گفتمانی با روندی تفسیر شود که به‌روشنی از سوی مردم، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی، و حتی بدنه‌ی سنتی مشروطه‌خواهان در حال تقویت است.

در نتیجه، پرسشی جدی و فزاینده در افکار عمومی و فضای اپوزیسیون مطرح شده:
چرا نظریهپردازانی که «نجات ملی» را فریاد میزنند، حاضر به همکاری با تنها کارزار عملیاتی برای نجات ایران نیستند؟
آیا این انفعال، ناشی از تردید نظری‌ست؟ یا نوعی رقابت پنهان برای حفظ مرجعیت گفتمانی و جایگاه فکری؟

در این مقاله، صرف‌نظر از این سکوت معنادار، به تحلیل محتوای نظریه «حکومت ملی» از منظر مفهومی، راهبردی و اجرایی می‌پردازیم؛ و در پایان، نقاط قوت، ضعف، و پرسش‌های بنیادین پیرامون آن را طرح می‌کنیم.

 

۱. بازتعریف ملت، نه صرفاً بازسازی سیاست

حجت کلاشی بحران امروز ایران را نه فقط سیاسی یا اقتصادی، بلکه وجودی، معرفتی و تمدنی می‌داند. در نگاه او، جمهوری اسلامی صرفاً یک رژیم سرکوبگر نیست؛ بلکه گسستی است در امتداد تاریخی ایران.
او سه پروژه فکری و سیاسی را مسئول این گسست می‌داند:

 

کمونیسم، که دولت ملی را ارتجاع بورژوایی معرفی کرد؛

اسلامگرایی، که مفهوم ملت را با امت جایگزین ساخت؛

روشنفکری وابسته، که شاه را دیکتاتور و ملا را منجی جا زد.

در این چارچوب، پاسخ او به بحران کنونی، نه تغییر سطحی رژیم، بلکه بازسازی خودآگاهی ملی از طریق احیای تاریخ، حافظه تمدنی و نهادهای اصیل ایران است.

 

۲. نظریه «حکومت ملی» در یک نگاه

در نظریه کلاشی، حکومت ملی نه یک ساختار سیاسی صرف، بلکه تجلی تمدنی ملت ایران است. ویژگی‌های این حکومت عبارتند از:

ریشه در فرهنگ و تمدن ایرانی، نه ایدئولوژی‌های وارداتی؛

مشروعیت مردمی، فراتر از قوم، مذهب یا طبقه؛

قانون اساسی عرفی ؛

نهادگرایی به‌جای کاریزما و چهره‌محوری؛

احیای نهادهایی همچون ارتش، قضاوت، رسانه و آموزش.

به بیان دیگر، هدف او بازتعریف دولت در چهارچوب ایران فرهنگی و تاریخی است، نه در قالب مدل‌های تقلیدی شرقی یا غربی.

 

۳. نقاط قوت: ریشهگرایی فرهنگی، و اخلاق سیاسی

نظریه و بیانیه‌های کلاشی چند ویژگی برجسته دارند:

بازگرداندن سیاست به ریشههای هویتی و تمدنی؛

پرهیز از خشونتورزی و جنگطلبی در روند گذار؛

همدلی اخلاقی با مردم، و هشدار به مسئولان درباره فاجعه جنگ؛

اتکای کامل به ملت ایران، نه بیگانگان یا قدرتهای خارجی؛

خطاب مستقیم به نسل جوان با دعوت به امید، دانش، و سازندگی.

این ویژگی‌ها به نظریه او وزنی اخلاقی و وجدانی می‌دهد که آن را از بسیاری از گفتمان‌های رادیکال یا فرصت‌طلب متمایز می‌کند.

 

۴. چالش مرکزی: فقدان استراتژی و نقشه اجرایی

با وجود انسجام مفهومی، نظریه حکومت ملی با یک خلأ جدی روبه‌روست: عدم ارائه یک مسیر عملیاتی روشن برای تحقق این ایده.

نقاط مبهم عبارتند از:

چه نیرویی این تحول را رهبری خواهد کرد؟

سازوکار حقوقی برای گذار چیست؟

نقش رهبری شاهزاده رضا پهلوی، بر نیروهای ملی کجاست؟

رابطه این نظریه با بازگشت پادشاهی پهلوی چیست؟

کلاشی سخن از «دولت ملی» می‌گوید، اما نمی‌گوید این دولت چگونه و توسط چه سازوکاری شکل می‌گیرد. آیا شورای رهبری خواهد داشت؟ آیا به انتخابات موقت می‌رسد؟ و آیا شاهزاده رضا پهلوی را بخشی از این فرایند می‌داند یا خیر؟

 

۵. ابهام در نسبت با پادشاهی مشروطه

کلاشی در سخنان خود بارها از «بازگشت به مشروطه» سخن می‌گوید، اما مشخص نمی‌کند این بازگشت به چه معناست:

بازگشت به قانون اساسی مشروطه با نهاد پادشاهی؟ یا صرفاً بازگشت به ایده تفکیک قوا؟

این در حالی‌ست که افکار عمومی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، موضعی شفاف‌تر دارند. شعارهایی نظیر:

«رضاشاه روحت شاد» یا «ایران که شاه نداره، حساب و کتاب نداره»
حاکی از تمایل صریح بخش بزرگی از ملت به بازگشت پادشاهی مشروطه است. در این زمینه، سکوت یا دوپهلوگویی نظریهپردازان، نوعی بی‌پاسخی به ملت تلقی می‌شود.

 

۶. غیبت نیروهای میانجی و نقش خارجیها

در نقد رژیم، نظریه کلاشی بیشتر بر رهبری جمهوری اسلامی تمرکز دارد، اما از نیروهای میانجی مثل اصلاحطلبان، اسلامگرایان میانهرو، یا روشنفکران دینی سخنی نمیگوید. همچنین نقش چین، روسیه و حتی اتحادیه اروپا در حفظ رژیم یا شکل‌دهی به صحنه‌ بحران عملاً نادیده گرفته شده است — چیزی که از یک نظریه‌ی نجات ملی انتظار نمی‌رود.

 

۷. مرز نازک دلسوزی و تطهیر

کلاشی در بخشی از بیانیه خود نگرانی اخلاقی نسبت به خانواده‌های مسئولان جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. در حالی‌که این نگاه از منظر انسانی قابل درک است، اما در سطح سیاسی، می‌تواند تطهیر عاطفی ظالمان تعبیر شود.

ملت ایران که دهه‌ها سرکوب، شکنجه، و اعدام را تجربه کرده، در چنین لحظاتی خواهان عدالت، شفافیت، و پاسخگویی است — نه ترحم و دوستی با دشمنان ملت.

 

۸. مصادره ‌ی هویت ملی برای نجات یک رژیم؟

یکی از نکات محوری و نگران ‌کننده در تحلیل‌های کلاشی، بازنمایی جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل به ‌عنوان «جنگ ایران و اسرائیل» است.
این تحلیل، آگاهانه یا ناخودآگاه، میان رژیم و ملت ایران پیوند ساختگی برقرار میکند.

جنگ کنونی، تصمیم رژیمی ‌ست که بدون نظرخواهی از ملت، با پول مردم و قربانی ‌کردن آینده کشور، به پروژه ‌های فرامرزی و نیابتی مشغول است.
در چنین فضایی، طرح «نجات ملی» کلاشی — که در ظاهر به دنبال پایان جنگ و بازسازی است — عملاً به یک پروژه ‌ی نجات جمهوری اسلامی در لحظه ‌ی بحران و تضعیف ساختاری ‌اش بدل می‌شود.

این ترفند زبانی، اگرچه ظاهراً اخلاقی‌ست، اما در عمل، سپر عاطفی برای بقای یک رژیم سرکوبگر است.

 

✦ اندیشه ‌ای شریف، اما در هاله ‌ای از ابهام

نظریه «حکومت ملی» حجت کلاشی، در سطح مفهومی و هویتی، تلاشی شریف برای عبور از جمهوری اسلامی از دل تمدن ایرانی است. او در تشخیص ریشه ‌های معرفتی بحران ایران دقیق عمل می‌کند و دغدغه ‌ی اخلاقی و فرهنگی دارد.

اما در غیاب یک راهبرد عملی، نیروی اجرایی، موضع شفاف نسبت به پادشاهی مشروطه، و همراهی با کارزار همکاری ملی شاهزاده رضا پهلوی، این نظریه همچنان در برزخ مفاهیم باقی می‌ماند.

بدتر آنکه، در لحظه ‌یی که ملت ایران خواهان عبور از جمهوری اسلامی است، تحلیلهایی که جنگ رژیم با اسرائیل را «جنگ ایران» مینامند، ناخواسته یا آگاهانه به تقویت گفتمان بقای رژیم میانجامند.
و این پرسش بنیادین باقی می‌ماند:

آیا «نجات ملی» بدون شفافیت سیاسی، بدون استراتژی اجرایی، و بدون همراهی با ملت، صرفاً به نجات نظام ختم خواهد شد؟

حکومت ملی و بحران خودآگاهی.تحلیل نظریه حجت کلاشی درباره بازسازی ایران. سکوت در برابر کارزار همکاری ملی. راگو کندری – دبیر اندیشکده شهوند
#شاه_میهن_آزادی #شهوند #جاویدشاه #همکاری_ملی