همگرایی رادیکال چپگرایان و اسلامگرایان
ترجمه مقاله “همگرایی رادیکال چپگرایان و اسلامگرایان” نوشته راگو کندری، از سایت “تریبون استراتژیک اورشلیم”.
مبانی اتحاد بخشهایی از چپ رادیکال و اسلامگرایان در فعالیتهای سیاسی در اروپای غربی، ایالات متحده و سایر نقاط چیست؟
در دوران جنگ سرد، همبستگیهای ایدئولوژیک با خطوط صریح وفاداری و مخالفت تعریف میشدند. امروز اما همگرایی متفاوتی پدیدار شده است که انسجام بسیار کمتری دارد: بخشهایی از چپ غربی خود را — اگر نه در اصول، بلکه در عمل — همسو با جنبشهای رادیکال اسلامگرا یافتهاند.
این مشارکت نه از ارزشهای مشترک، بلکه از دشمنان مشترک ناشی میشود. فعالان مترقی (پروگرسیو) همچنان مدافع آزادیهای جنسی، سکولاریسم و خودمختاری فردی هستند، در حالی که گروههای اسلامگرا طرفدار قوانین سختگیرانه شریعت و حاکمیت اخلاقیاند. در عوض، این پیوند بر پایه دشمنیهای مشترک بنا شده است: ضدیت با امپریالیسم و یهودستیزی. پیامدهای این تلاقی بسیار مهم است، از جمله برای اسرائیل که جایگاهش در غرب بیش از پیش از فیلتر این لنزهای ایدئولوژیک دیده میشود.
برای جوانان غربی در دانشگاهها و در گفتمان رسانههای اجتماعی، صراحت ایدئولوژیک جای خود را به سادگیِ اخلاقی داده است. «ظالم» باید مورد مخالفت قرار گیرد و از «قربانی» باید حمایت شود؛ چارچوبی که بهندرت به ظرافتهای تاریخی اهمیت میدهد. اسرائیل با نهادهای دموکراتیک، جامعه پلورال (تکثرگرا) و حمایت از اقلیتها، به نمادی دمدستی از قدرت غرب و بیعدالتیِ ادراکشده تبدیل میشود. در همین حال، بازیگران رادیکال اسلامگرا به عنوان تجسم مقاومت بازتعریف میشوند و تضادهای درونی و گرایشهای اقتدارگرایانه آنها تا حد زیادی نادیده گرفته میشود.
این پدیده بهویژه در میان فعالان دگرباش جنسی (LGBT) بسیار عجیب است؛ کسانی که اغلب با شور و شوق از جنبشهایی حمایت میکنند که چارچوبهای قانونی و فرهنگیشان آنها را تحت قوانین شریعت به شدت مجازات میکند. روابط همجنسخواهانه، مصرف الکل و آزادیهای سکولار در برخی حوزههای قضایی اسلامی جرمانگاری شده است.
فعالان جوان بهندرت این واقعیتها را در نظر میگیرند که نشاندهنده یک مشکل عمیقتر است: گرایش به همبستگی نمادین و سادگی اخلاقی که جایگزین درک ماهوی شده است. این لزوماً ناشی از بدخواهی یا نفاق نیست، بلکه بازتاب نسلی است که در محیطی اجتماعی و آموزشی رشد یافته که در آن وضوح اخلاقی از طریق دوقطبیهای سادهسازیشده و تعلقات اجتماعی جستجو میشود، نه از طریق مواجهه با واقعیتهای پیچیده. این کنشگری نمادین، در ترکیب با جهل تاریخی، ضدیت با امپریالیسم و یهودستیزی را به پلی غیرمنتظره و مؤثر میان این جنبشهای ناهمگون تبدیل کرده است.
ضدیت با امپریالیسم مانند یک پل عمل میکند و یهودستیزی این اتحاد را تقویت کرده و به زبان مشترک تبدیل میشود. رادیکالهای غربی، اسرائیل و ایالات متحده را به عنوان سرکوبگران ساختاری میبینند، در حالی که گروههای اسلامگرا آنها را دشمنان تمدنی تلقی میکنند. هر دو گروه، به دلایل بسیار متفاوت، در لفاظی علیه اهداف یکسانی همگرا میشوند. در حالی که یهودستیزی در میان جنبشهای اسلامگرا صریح و کلامی (تئولوژیک) است، در میان چپ غربی در قالب «ضدیت با صهیونیسم» یا «نقد ساختارهای قدرت غرب» بازتعریف میشود. این روایتها در کنار هم، واژگانی مشترک ایجاد میکنند که همکاری و تقویت متقابل را میسر میسازد.
این روند نشانه یک انحراف فرهنگی گستردهتر در جوامع غربی است. نهادهایی که زمانی با اطمینان ارزشهای لیبرال و دموکراتیک را تبیین میکردند، اکنون در انجام این کار مستاصل هستند. آموزش مدنی ضعیف شده و بسیاری از جوانان را بدون درک تاریخی از چگونگی به دست آمدن آزادیها و میزان شکنندگی آنها رها کرده است.
رسانههای اجتماعی به این مشکل سرعت میبخشند. الگوریتمها به خشم و سادگی اخلاقی پاداش میدهند و حرکت از تحلیل به سمت شعار را شتاب میبخشند. چارچوبهای مبتنی بر هویت برای تفسیر جهان، جایگزین سواد مدنی و تاریخی میشوند. نتیجه، محیطی است که در آن جنبشهایی با اهداف ناسازگار میتوانند به واسطه همدلیهای گزینشی و نارضایتیها، همسو و متحد به نظر برسند.
میتوان شباهتهای تاریخی را در دو نقطه یافت که در آنها سرگشتگی فرهنگی پیشدرآمد تحولات سیاسی رادیکال بود: ایرانِ پیش از انقلاب و جمهوری وایمار آلمان. در ایرانِ دهه ۱۹۷۰، غربگرایی سریع و شکاف فزاینده میان نهادهای مدنی و طبقه متوسطِ در حال ظهور، نسلی را پدید آورد که میان آرمانهای مدرن و روایتهای انقلابی سرگردان بود. در آلمان دهه ۱۹۲۰، دانشگاهها و محافل شهری بستری برای ایدههای رادیکال شدند و گفتمان یهودستیزانه را عادیسازی کردند؛ امری که محیطی اجتماعی ایجاد کرد تا بعدها جنبشهای افراطی بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند. در هر دو مورد، فرسایش انسجام لیبرال و مدنی خلاء ایدئولوژیکی ایجاد کرد که نیروهای رادیکالتر برای پر کردن آن آماده بودند. الگوی مشابهی در غرب معاصر در حال ظهور است، هرچند با بازیگران و مخاطراتی متفاوت.
انحراف ایدئولوژیک اغلب پیش از آنکه در سیاست (پالیسی) تجلی یابد، در فرهنگ آغاز میشود؛ امروز نیز یک یهودستیزی فرهنگی جدید پیش از آنکه به عرصه سیاست رسمی برسد، در حال شکلگیری است. آشفتگی فکری و اخلاقی که اکنون در دانشگاهها، رسانهها و محافل فعال حقوقی غرب مشهود است، موازی با دورههای قبلی سرگشتگی فرهنگی در جوامع دیگر است. تشخیص این تلاقی به معنای هراسافکنی نیست، بلکه یک نگاه عملگرایانه است. این موضوع بر اهمیت پرورش سواد تاریخی، تشویق دقت فکری و بازتأیید اصولی که زیربنای دموکراسیهای لیبرال غربی هستند، تأکید میکند.
مقابله با این چالش نیازمند صراحت است، نه جنجالآفرینی. جوامع غربی باید ارزش آزادی فردی، حاکمیت سکولار، کثرتگرایی و حمایت از اقلیتها — از جمله کسانی که تحت ایدئولوژیهای رادیکال در خارج از مرزها آسیبپذیرترند — را دوباره تأیید کنند.
اسرائیل به عنوان یک نمونه آزمایشی و یک شریک در این تلاش عمل میکند. نهادهای دموکراتیک، حاکمیت قانون و حمایت از حقوق دگرباشان جنسی در اسرائیل، مدلی ارائه میدهد که تضاد شدیدی با دیدگاههای اقتدارگرایانه بازیگران اسلامگرا دارد. بنابراین، حمایت از اسرائیل صرفاً یک مسئله سیاست خارجی نیست، بلکه بازتأیید ارزشهای مشترک است.
همگرایی میان چپ غربی و جنبشهای رادیکال اسلامگرا احتمالاً برای همیشه دوام نخواهد داشت. تضادها ذاتی هستند و این اتحاد شکننده است. با این حال، تا زمانی که پابرجاست، گفتمان فرهنگی و سیاسی را به گونهای تغییر میدهد که پیامدهای عملی برای اسرائیل و دموکراسیهای غربی به همراه دارد. درک ماهیت این تلاقی — مبانی ایدئولوژیک، جذابیت نسلی و پیامدهای فرهنگی آن — برای هر کسی که نگران ثبات تمدن لیبرال و محیط استراتژیک فعالیت اسرائیل است، ضروری است.
در نهایت، این یک فراخوان برای آگاهی هوشیارانه است. جوامع غربی نیازی به ترس ندارند؛ آنها به دقت فکری و اعتمادبهنفس فرهنگی نیاز دارند. اسرائیل نیازی به حمایت کورکورانه ندارد؛ بلکه به افکار عمومی غربی نیاز دارد که قادر به تمایز میان نمادگرایی اخلاقی و واقعیتِ زیسته باشد. چالش اصلی، دفاع مستمر از اصول، تبیین شفاف ارزشها و درک این نکته است که انحراف فرهنگی امروز، سیاست خارجی فردا خواهد بود. کوتاهی در این امر، غرب را از همان اصولی که زمانی تمدنش را حفظ میکرد، جدا و بیریشه خواهد ساخت.

مقاله به زبان انگلیسی
(The New Radical Convergence of Leftists and Islamists )
در سایت (jerusalem strategic tribune ) منتشر شده است.