پهلوی برمیگرده
منطق راهبردی یک شعار گذار.
راگو کندری | اندیشکده شهوند.
در مبارزات سیاسی—بهویژه در شرایط اقتدارگرایانه—شعار هرگز صرفاً یک بیان لفظی نیست. شعار ابزاری عملیاتی است؛ ادراک را شکل میدهد، ترس را کاهش میدهد، شتاب میآفریند و تعیین میکند که یک جامعه در جایگاه تماشاگر باقی بماند یا وارد کنش شود. تاریخ نشان میدهد رژیمها زمانی فرو میریزند که مردم فقط از آنها متنفر باشند؛ آنها زمانی فرو میریزند که مردم باور کنند فروپاشی ممکن است.
ایران امروز در یک بنبست روانی گرفتار شده است. جمهوری اسلامی نه فقط از طریق سرکوب، بلکه از راه فرسودگی، پراکندگی، و باور فراگیر به اینکه هیچ بدیل قابلتحققی نمیتواند شکل بگیرد، دوام آورده است. در چنین فضایی، شعارها باید بهعنوان ابزارهای بسیج عمل کنند، نه صرفاً نشانههای هویتی.
از منظر راهبردی، شعار «پهلوی برمیگرده» فراتر از احساسات صرفِ پادشاهیخواهانه عمل میکند. این شعار نه تعهد ایدئولوژیک مطالبه میکند و نه داوری نهایی دربارهٔ ساختار سیاسی آیندهٔ ایران را تحمیل مینماید. در عوض، عاملی بهمراتب تعیینکنندهتر را وارد میدان میکند: امکانپذیری.
نظامهای اقتدارگرا بر ادراکِ تداوم تکیه دارند. هنگامی که یک جامعه این باور را درونی میکند که یک رژیم سقوط ناپذیر است، حتی نارضایتی گسترده نیز از نظر سیاسی بیاثر میشود. «پهلوی برمیگرده» این ادراکِ تداوم را مختل میکند. این شعار تغییر را نه آرزویی دوردست، بلکه واقعیتی در حال نزدیک شدن بازنمایی میکند. از تداوم، رهبری و جهت سخن میگوید—بیآنکه وارد حلوفصل زودهنگامِ مناقشهٔ «پادشاهی در برابر جمهوری» شود؛ مناقشهای که در گذشته بارها اپوزیسیون را دچار شکاف کرده است.
پیوند دانشگاه و خیابان
در این مرحله، ارزش این شعار زمانی چندبرابر میشود که از خیابان فراتر رود و وارد دانشگاهها، نهادهای فرهنگی و عرصهٔ جامعهٔ مدنی گردد. لحظات دگرگونکنندهٔ تاریخ معاصر ایران همواره زمانی شکل گرفتهاند که خیابان و دانشگاه همزمان و همجهت حرکت کردهاند. هنگامی که دانشجویان، استادان و هنرمندان با اعتراضات عمومی همسو میشوند، کنترل رژیم هم در سطح نمادین و هم در سطح عملی دچار گسست میشود.
بردنِ شعار «پهلوی برمیگرده» به این فضاها، همان نهادهایی را سیاسی میکند که رژیم برای بازتولید ایدئولوژیک خود به آنها وابسته است. این اقدام پلی زنده میان مقاومت سازمانیافتهٔ فکری و بسیج خودجوش خیابانی ایجاد میکند. این پیوند—که میتوان آن را ستون فقرات اجتماعی جنبش نامید—برای تبدیل اعتراضات پراکنده به شتاب ملیِ پایدار ضروری است.
کارکردِ گذار
به همان اندازه اهمیت دارد که بدانیم این شعار چه کاری انجام نمیدهد. این شعار میدان سیاست را پس از فروپاشی رژیم مسدود نمیکند. صداهای بدیل را خاموش نمیسازد و رقابت دموکراتیک را از پیش منتفی نمیکند.
شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان یک نقطهٔ ارجاع منحصربهفرد ظاهر شده است—چهرهای که میتواند نمایندگی بینالمللی ایران را بر عهده گیرد و نیروهای مخالف را هماهنگ کند، بیآنکه منطق اقتدارگرایانهٔ رژیم کنونی را بازتولید نماید. این شعار این واقعیت را به یک سیگنال وحدتبخش ترجمه میکند. همسویی میآفریند، بدون آنکه یکنواختی تحمیل کند؛ و به گروههای متنوع اجازه میدهد با انگیزههای متفاوت، در یک مسیر مشترک حرکت کنند.
یک شعارِ گذار دقیقاً به این دلیل ارزشمند است که میداند چه زمانی باید کنار برود. پس از برچیدهشدن جمهوری اسلامی، کثرتگرایی باید بازگردد. احزاب، جنبشها و ایدئولوژیها باید آزادانه رقابت کنند و مردم ایران از طریق سازوکارهای مشروع، آیندهٔ خود را تعیین نمایند.
در نهایت، «پهلوی برمیگرده» ابزاری تاکتیکی است که برای یک لحظهٔ تاریخی مشخص طراحی شده است. هدف آن تضعیفِ چنگ روانی رژیم و فعالسازی نیروهای اجتماعیای است که سالها زیر سایهٔ ترس و عدمقطعیت خاموش ماندهاند.
پیروزی بر نظامهای اقتدارگرای ریشهدار بهندرت با قدرت آغاز میشود؛ با باور آغاز میشود. این شعار میکوشد آن باور را بیافریند—نه از مسیر نوستالژی، بلکه با شفافیت راهبردی. اولویت ساده و مشترک است: پایان جمهوری اسلامی. هر چیز دیگر به «روز بعد» تعلق دارد.
