تهدید سه‌گانه ایران

تهدید سه‌گانه ایران

خشکسالی، بدهی و نارضایتی.

راگو کندری | اندیشکده شهوند.

از خشکسالی تا فروپاشی اقتصادی، ایران در سال ۲۰۲۵ با بحران‌های متقاطعی دست و پنجه نرم می‌کند. شهروندان به‌طور فزاینده‌ای تغییر رژیم را تنها راه حل باقی‌مانده می‌بینند.

فروپاشی آبی و زیست‌محیطی

ایران در حالی وارد سال ۲۰۲۶ میلادی می‌شود که با مجموعه‌ای از بحران‌های متقاطع روبروست که در تاریخ مدرن این کشور بی‌سابقه است. ذخایر سدها در سراسر کشور تقریباً تخلیه شده‌اند و خودِ تهران با خطر جدی اتمام آب ظرف چند هفته آینده مواجه است. این یک فاجعه ناگهانی نیست، بلکه پیامد قابل پیش‌بینی دهه‌ها سوءمدیریت، برداشت ناپایدار از آب‌های زیرزمینی و بخش کشاورزی است که با وجود بهره‌وری پایین، نزدیک به ۹۰ درصد آب کشور را مصرف می‌کند. مقامات هشدار می‌دهند که جیره‌بندی ممکن است اجتناب‌ناپذیر باشد و بحث‌ها درباره قطع آب در ساعات شب از هم‌اکنون آغاز شده است.

در همین حال، جنگل‌های هیرکانی که یکی از قدیمی‌ترین اکوسیستم‌های جهان هستند، هفته‌هاست که در آتش می‌سوزند. خشکسالی شدید، بادهای تند و ظرفیت محدود آتش‌نشانی، این حریق را به یک فاجعه اکولوژیک ملی تبدیل کرده است. ایران از ترکیه و احتمالاً روسیه درخواست کمک فوری کرده، در حالی که مقامات در حال بررسی احتمال عمدی بودن این آتش‌سوزی‌ها هستند. فروپاشی زیست‌محیطی و کمبود آب دیگر تهدیدهایی انتزاعی نیستند؛ آن‌ها در حال بازتعریف کشاورزی، تولید انرژی، الگوهای مهاجرت و زیست‌پذیری بلندمدت کل مناطق کشور هستند.

فروپاشی اقتصادی و سیاسی

این شوک‌های اکولوژیک در بستر یک فروپاشی اقتصادی رخ می‌دهند. تورم دیگر یک آمار انتزاعی نیست؛ تورم تعیین می‌کند که خانواده‌ها چه چیزی می‌توانند بخرند، آیا پس‌اندازهایشان باقی می‌ماند یا خیر، و اینکه دستمزدها در میان افزایش بی‌امان قیمت‌ها تا کجا دوام می‌آورند. نرخ‌های فعلی تورم بین ۳۸ تا ۴۵ درصد نوسان دارد که نشان‌دهنده سیستمی در آستانه نقطه شکست است.

سقوط واحد پول ملی تأثیر روانی عمیقی دارد: در دوران شاه، یک دلار آمریکا تقریباً با هفت تومان معامله می‌شد؛ امروز قیمت آن به بیش از یک میلیون (ریال) رسیده است. این واقعیتِ واحد، بیش از هر سخنرانی سیاسی، ابعاد شکست نهادی و فرسایش حاکمیت اقتصادی را بازگو می‌کند.

فرسودگی اقتصادی، بحران سیاسی را تقویت می‌کند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که تنها ۲۰ درصد از ایرانیان خواهان تداوم جمهوری اسلامی هستند و تعداد کمتری از ایدئولوژی بنیان‌گذار آن حمایت می‌کنند. اکثر مردم اکنون خواهان تغییرات ساختاری یا گذار کامل به یک سیستم جدید هستند. بسیاری از مردم ایرانِ پیش از ۱۹۷۹ را به عنوان نقطه مرجعی برای ثبات، فرصت و فضای باز مثال می‌زنند؛ این یک شاخص تکان‌دهنده است که نشان می‌دهد سیستم فعلی تمام جهت‌گیری‌های خود را از دست داده است. این تغییر به سیاست خارجی نیز سرایت کرده است: دهه‌ها دشمنیِ اجباری با ایالات متحده و اسرائیل دیگر بازخوردی در جامعه ندارد. ایرانیان جوان‌تر از عادی‌سازی روابط، سرمایه‌گذاری خارجی، همکاری‌های علمی و همزیستی مسالمت‌آمیز با اسرائیل حمایت می‌کنند و منافع ملی را بر ایدئولوژی ترجیح می‌دهند.

ابعاد روانی و رژیم

آنچه این لحظه را متمایز می‌کند، یک چرخش روانی عمیق است. ایرانیان پیش از این نیز تحریم‌ها، سرکوب و سقوط ارزش پول را تحمل کرده‌اند، اما تلاقی شکست اکولوژیک و اقتصادی منجر به یک درک جدید شده است: این بحران موقتی نیست. سیستم دیگر نمی‌تواند از مردم، محیط زیست یا اقتصاد محافظت کند. این شناخت، کنشگری سیاسی را از اصلاحات تدریجی به سمت تقاضای گسترده برای تغییر سیستماتیک سوق می‌دهد. اکنون اصل مشروعیت جمهوری اسلامی زیر سوال رفته است.

این فشارها به یک نتیجه اجتناب‌ناپذیر اشاره دارند: ایران دیگر به سمت اصلاحات نمی‌رود، بلکه به سوی یک گسست سیستماتیک در حرکت است. حکومتی که اعتماد عمومی را از دست داده، ابزارهای اقتصادی‌اش تمام شده، خود را از نظر دیپلماتیک منزوی کرده و بر زوال محیط زیست نظارت داشته، نمی‌تواند خود را اصلاح کند. راه‌حل‌های تکنوکراتیک یا اصلاحات ظاهری نمی‌توانند سیستمی را ترمیم کنند که منطق آن به صورت ساختاری بحران‌آفرین است. افکار عمومی، چه در داخل ایران و چه در میان دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور)، به طور فزاینده‌ای خواستار جایگزینی هستند، نه تغییر رفتار. چارچوب‌های گذار، از جمله ابتکارات مرتبط با شاهزاده رضا پهلوی و “پروژه شکوفایی ایران”، گام‌های لازم برای برچیدن سیستم موجود، بازگرداندن مشروعیت، تثبیت اقتصاد و مقابله با فروپاشی اکولوژیک را ترسیم می‌کنند.

سیاست‌های غربی و پیامدهای استراتژیک

بحران‌های داخلی ایران از ژئوپلیتیک جهانی جدایی‌ناپذیرند. قدرت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده و اتحادیه اروپا، همواره میان تحریم‌ها، تعامل محتاطانه و عقب‌نشینی‌های دوره‌ای نوسان داشته‌اند؛ رویکردی که اغلب خلئی ایجاد کرده است تا رژیم از آن برای تثبیت کنترل خود بهره‌برداری کند. اگرچه تحریم‌ها باعث تضعیف اقتصاد می‌شوند، اما هم‌زمان روایت حکومت مبنی بر وجود «خصومت خارجی» را تقویت می‌کنند.

با این حال، افکار عمومی در ایران خواهان تعامل است، نه تقابل. عادی‌سازی روابط با ایالات متحده، همکاری‌های اقتصادی، تنش‌زدایی منطقه‌ای و حتی برقراری پیوندهای صلح‌آمیز با اسرائیل، برای بازسازی کشور ضروری هستند. سیاست‌های غرب باید موارد زیر را در اولویت قرار دهند:

  • حمایت از جامعه مدنی.

  • بهره‌گیری از شبکه‌های دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور).

  • گفتگو با شاهزاده رضا پهلوی رهبر اپوزیسیون.

  • ایجاد چارچوب‌های حکمرانی جایگزین که قادر به هدایت یک انتقال (گذار) پایدار باشند.

هر اقدامی کمتر از این، باعث می‌شود بازیگران خارجی به جای شکل دادن به یک آینده سازنده در دوران پسا-رژیم، صرفاً به واکنش نشان دادن در برابر بحران‌ها بسنده کنند.

پیامدهای فرامرزی و بحران‌های ساختاری

مخاطرات موجود، بسیار فراتر از مرزهای ایران گسترش یافته است:

  1. بحران زیست‌محیطی: کمبود آب، کشاورزی، تولید انرژی و ثبات شهری را تهدید می‌کند.

  2. فروپاشی اقتصادی: تضعیف تعاملات بین‌المللی و ایجاد فرصت برای قدرت‌های رقیب.

  3. گسست سیاسی: فرسایش بازدارندگی و افزایش خطر سرریز تنش‌ها به منطقه.

برای مردم ایران، پیام کاملاً روشن است: جمهوری اسلامی دیگر توان مدیریت منابع، اقتصاد یا حیات سیاسی کشور را ندارد. تنها یک گذار کامل و سیستماتیک می‌تواند راهی برای بازسازی کارآمدی ملی و تعامل دوباره با جهان بگشاید. در غیر این صورت، خطر رنج بیشتر مردم، شتاب گرفتن تخریب محیط‌زیست و بی‌ثباتی طولانی‌مدت وجود دارد.

نتیجه‌گیری: ایران بر سر دوراهی

ایران اکنون در یک نقطه عطف سرنوشت‌ساز ایستاده است. شکست‌های زیست‌محیطی، فروپاشی اقتصادی و زوال سیاسی، سیستمی را ایجاد کرده است که تداوم آن ممکن نیست. خواست عمومی برای تغییر، غیرقابل انکار است.

امروز پرسش این نیست که آیا گذار اتفاق می‌افتد یا خیر، بلکه پرسش بر سر چگونگی آن است. یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر وجود دارد: اصلاحات تدریجی دیگر کفایت نمی‌کند. ایجاد یک نظم سیاسی جدید، تنها راه بازگرداندن حکمرانی درست، مشروعیت و جایگاه شایسته ایران در جامعه جهانی است.

از خشکسالی تا فروپاشی اقتصادی، ایران در سال ۲۰۲۵ با بحران‌های متقاطعی دست و پنجه نرم می‌کند. شهروندان به‌طور فزاینده‌ای تغییر رژیم را تنها راه حل باقی‌مانده می‌بینند.
تهدید سه‌گانه ایران: خشکسالی، بدهی و نارضایتی. راگو کندری | اندیشکده شهوند

مقاله اصلی به زبان انگلیسی

(Iran’s Triple Threat: Drought, Debt, and Discontent​​​​‌‍​‍​‍‌‍‌​‍‌‍‍‌‌‍‌‌‍‍‌‌‍‍​‍​‍​‍‍​‍​‍‌​‌‍​‌‌‍‍‌‍‍‌‌‌​‌‍‌​‍‍‌‍‍‌‌‍​‍​‍​‍​​‍​‍‌‍‍​‌​‍‌‍‌‌‌‍‌‍​‍​‍​‍‍​‍​‍​‍‌​‌‌​‌‌‌‌‍‌​‌‍‍‌‌‍​‍‌‍‍‌‌‍‍‌‌​‌‍‌‌‌‍‍‌‌​​‍‌‍‌‌‌‍‌​‌‍‍‌‌‌​​‍‌‍‌‌‍‌‍‌​‌‍‌‌​‌‌​​‌​‍‌‍‌‌‌​‌‍‌‌‌‍‍‌‌​‌‍​‌‌‌​‌‍‍‌‌‍‌‍‍​‍‌‍‍‌‌‍‌​​‌​‍​‌‍‌‌‌‍​‍​​‍​​‌​​​​‍‌​​​​‍‌‌‍‌‍‌‍‌‌​‍‌​​‍​‍‌​‌​​‍‌​‌​​​‌​‍‌​‍‌​‌‍‌‍‌​‌‍​‍​‍‌‌‍​‌‌‍‌‍‌‍‌‌​​‌‍​‍​​‌‍​​‌‍‌‍​‍​‌​​‍​‍​​‍‌‌​‌‍‌‌​​‌‍‌‌​‌‌​​‌‍‌​‌‌​​‍‌​​‌‍​‌‌‌​‌‍‍​​‌‌‌​‌‍‍‌‌‌​‌‍​‌‍‌‌​‌‍​‍‌‍​‌‌​‌‍‌‌‌‌‌‌‌​‍‌‍​​‌​‍‌‌​​‍‌​‌‍‌​‌‌​‌‌‌‌‍‌​‌‍‍‌‌‍​‍‌‍‌‍‍‌‌‍‌​​‌​‍​‌‍‌‌‌‍​‍​​‍​​‌​​​​‍‌​​​​‍‌‌‍‌‍‌‍‌‌​‍‌​​‍​‍‌​‌​​‍‌​‌​​​‌​‍‌​‍‌​‌‍‌‍‌​‌‍​‍​‍‌‌‍​‌‌‍‌‍‌‍‌‌​​‌‍​‍​​‌‍​​‌‍‌‍​‍​‌​​‍​‍​​‍‌‍‌‌​‌‍‌‌​​‌‍‌‌​‌‌​​‌‍‌​‌‌​​‍‌‍‌​​‌‍​‌‌‌​‌‍‍​​‌‌‌​‌‍‍‌‌‌​‌‍​‌‍‌‌​‍‌‍‌​​‌‍‌‌‌​‍‌​‌​​‌‍‌‌‌‍​‌‌​‌‍‍‌‌‌‍‌‍‌‌​‌‌​​‌‌‌‌‍​‍‌‍​‌‍‍‌‌​‌‍‍​‌‍‌‌‌‍‌​​‍​‍‌‌ )

در سایت (visegrad24 ) منتشر شده است.