سرسختی اسلامگرایان مانع انتقال قدرت است
رژیم اسلامی ایران نه از قدرت کناره گیری خواهد کرد و نه شکست بدون قید و شرط را خواهد پذیرفت. راگو کُندری
جنبشهای اسلامگرا در طول تاریخ برای حفظ حاکمیت، ویرانی ملی و تلفات گسترده را تحمل کرده اند—همانگونه که در غزه، جایی که حماس همچنان پابرجاست، و در لبنان، جایی که حزبالله فعال باقی مانده، دیده میشود. منطق راهبردی آنها نامتقارن است: خودِ بقا بهعنوان پیروزی تعریف میشود، چه از مسیر جهاد بی پایان و چه از طریق شهادت. در چنین شرایطی، ایدهٔ گذار از طریق مذاکره نه واقعگرایی بلکه توهم است—توهمی که بیثباتی را طولانی کرده و جنگهای نیابتی را تداوم میبخشد.
ازاینرو، زمان متغیر تعیین کننده است. هرچه قدرتهای غربی سریعتر رهبری شاهزاده رضا پهلوی را به رسمیت بشناسند و از چارچوب پروژه شکوفایی ایران او برای یک ایران سکولار و دموکراتیک حمایت کنند، پنجرهٔ پیش از گسست سیستمی محدودتر میشود. به رسمیت شناسی زودهنگام میتواند ریزش نخبگان را تسریع کند، خیزشهای داخلی را با پشتیبانی هوایی خارجی فعال کند و چرخهٔ تصمیمگیری رژیم را فشرده سازد. نتیجه روشن است: فروپاشی رژیم، بازگشت نظم داخلی، تأمین مسیرهای انرژی و همراستایی راهبردی ایران با ایالات متحده و اسرائیل. ریسک پایین، بیشترین اهرم راهبردی.
گزینهٔ دیگر، تشدید تنش است. هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران به سرعت به تلافی منجر میشود—حملات موشکی در سراسر منطقه و اختلال در تنگه هرمز. پیامدها قابل پیشبینی است: ویرانی داخلی، شوک جهانی انرژی، بیثباتی اقتصادی زنجیرهای، تضعیف ائتلافهای غربی و دستاوردهای راهبردی برای محور چین–روسیه. ریسک بالا، کاهش اهرم.
از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کنید و درگیری را به یک انتقال قدرت کنترلشده محدود نمایید؛ در غیر این صورت، تردید در تصمیمگیری باعث خواهد شد که این خلأ با ادامه جنگ پر شود.
