چین در مقابل تایوان
جغرافیای یک جنگ ناتمام ، نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم.
چرا تنگه تایوان نه تنها یک مناقشه سیاسی، بلکه یک خط گسل ساختاری در موازنه قدرت هندوپاسیفیک است
تضاد میان چین و تایوان اغلب با ادبیات بحران توصیف میشود: رزمایشهای نظامی، انتخابات، سخنرانیها، تحریمها، دیدارها و هشدارهای دیپلماتیک. اما اهمیت واقعی تایوان از هیچ رویداد واحدی سرچشمه نمیگیرد؛ بلکه از جغرافیا، انرژی، فناوری، ایدئولوژی و ساختار بلندمدت قدرت در منطقه هندوپاسیفیک ناشی میشود.
تایوان صرفاً جزیرهای نیست که پکن ادعای مالکیت آن را دارد. این جزیره یک لولای استراتژیک میان دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی است که در نزدیکی ژاپن، فیلیپین و خطوط اصلی کشتیرانی متصلکننده شمال شرق آسیا به جنوب شرق آسیا، اقیانوس هند و خاورمیانه قرار گرفته است. هر کس بر تایوان کنترل داشته باشد، تنها یک قلمرو به دست نیاورده، بلکه بر نظم دریایی شرق آسیا اهرم فشار پیدا کرده است.
به همین دلیل است که نمیتوان تایوان را تنها به عنوان یک مناقشه بر سر حاکمیت نگریست. تایوان آزمونی است برای اینکه مشخص شود آیا هندوپاسیفیک به عنوان یک سیستم دریایی چندگانه و کثرتگرا باقی میماند یا به یک حوزه امنیتی چینمحور تبدیل میشود.
برای پکن، تایوان فصل ناتمام جنگ داخلی چین و زخم نمادین تجزیه ملی است. اما در عین حال، یک مسئله نظامی-جغرافیایی نیز هست. تا زمانی که تایوان خارج از کنترل جمهوری خلق چین باقی بماند، نیروی دریایی چین با سدی در امتداد نخستین زنجیره جزیرهای روبروست. تایوان، ژاپن و فیلیپین یک کمان دریایی را تشکیل میدهند که دسترسی آزاد چین به اقیانوس آرام بزرگ را محدود میکند. اگر تایوان تحت کنترل پکن درآید، این سد شکسته خواهد شد.
برای تایوان، جغرافیا هم سپر است و هم نقطه ضعف. دریا از آن در برابر تهاجم آسان محافظت میکند، اما همین دریا باعث میشود که این جزیره به تجارت، کشتیرانی، انرژی وارداتی و مسیرهای دریایی باز وابسته باشد. همانطور که در تحلیل اخیر مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) اشاره شده است، وضعیت جزیرهای تایوان و وابستگی آن به زنجیرههای تامین دریایی، سناریوهای محاصره را حتی بدون یک تهاجم مستقیم، از نظر استراتژیک خطرناک میسازد.
انرژی همچنان یکی از عمیقترین آسیبپذیریهای ساختاری تایوان است. طبق اعلام اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، تایوان برای تولید برق بهشدت به گاز طبیعی مایع (LNG) و زغالسنگ وارداتی متکی است و همین امر امنیت دریایی را از امنیت انرژی تفکیکناپذیر میکند. این وابستگی به این معناست که هرگونه اختلال طولانیمدت در خطوط کشتیرانی میتواند بهسرعت به یک بحران اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود.
به همین دلیل است که بحران تایوان لزوماً با عملیات آبی-خاکی یا حملات موشکی آغاز نخواهد شد. این بحران میتواند با اعمال فشار شروع شود: ایجاد مناطق بازرسی، حملات سایبری، اختلال در بندرها، عملیات دریایی در منطقه خاکستری، ارعاب در حریم هوایی یا محدودیتهای دریایی جزئی. هدف در اینجا لزوماً فتح فوری نیست، بلکه فرسایش روانی و بیثباتسازی اقتصادی است.
دیگر اهمیت ساختاری تایوان در حوزه فناوری نهفته است. این جزیره در مرکز زیستبوم نیمههادیهای پیشرفته قرار دارد. این امر به تایوان جایگاه جهانی فوقالعادهای میبخشد، اما در عین حال خطرات استراتژیک نیز ایجاد میکند. صنعت تراشه این کشور همزمان هم به عنوان یک سپر و هم به عنوان یک آهنربا عمل میکند. جهان به تولید نیمههادیهای تایوان وابسته است، با این حال همین وابستگی بر وزن ژئوپلیتیک این جزیره میافزاید. تراشههای پیشرفته دیگر صرفاً محصولات تجاری نیستند؛ آنها به ابزارهای قدرت صنعتی، مدرنسازی نظامی و رقابت در عرصه هوش مصنوعی تبدیل شدهاند.
بنابراین، تنگه تایوان تنها یک مرز نظامی نیست. این تنگه محل تلاقی سه سیستم است: مدل اقتدارگرای قارهای چین، مدل دریایی دموکراتیک تایوان و نظم هندوپاسیفیک مبتنی بر ائتلاف آمریکا.
به همین دلیل است که حل این مناقشه تا این حد دشوار است. پکن حیات دموکراتیک تایوان را یک تناقض ایدئولوژیک میداند. تایوان نشان میدهد که یک جامعه مدرن چینی میتواند خارج از حکومت حزب کمونیست وجود داشته باشد. این واقعیت، پیامدهای ایدئولوژیکی به همراه دارد که فراتر از محاسبات نظامی است. تایوان نه تنها یک قلمرو مورد مناقشه، بلکه یک پادمدل سیاسی است.
ایالات متحده، ژاپن، استرالیا، فیلیپین و دیگر بازیگران منطقهای، تایوان را تنها با ادبیات اخلاقی یا همبستگی دموکراتیک نمیبینند. آنها از دریچه منطق موازنه قدرت به آن مینگرند. اگر چین تایوان را ببلعد، جغرافیای نظامی آسیا بهشدت تغییر خواهد کرد. جناح جنوبی ژاپن آسیبپذیرتر خواهد شد. فیلیپین با فشار دریایی بیشتری از سوی چین در شمال خود مواجه میشود. اعتبار ائتلافهای آمریکا در سراسر هندوپاسیفیک تضعیف خواهد شد و نخستین زنجیره جزیرهای عملاً از هم میپاشد.
تاریخ نیز به این مناقشه شکل میدهد. اهمیت استراتژیک تایوان از قرن بیست و یکم آغاز نشده است. امپراتوری ژاپن مدتها پیش از ظهور رقابت کنونی میان آمریکا و چین، ارزش نظامی این جزیره را درک کرده بود. در طول جنگ سرد، تایوان به بخشی از ساختار گستردهتر سد نفوذ تبدیل شد که برای محدود کردن گسترش کمونیسم در آسیای دریایی طراحی شده بود. امروز، این جزیره بار دیگر در مرکز یک گذار ژئوپلیتیک بزرگتر قرار گرفته است.
آینده ممکن است مسیرهای متعددی را دنبال کند. یک سناریو، تنش مدیریتشده است: چین به عملیاتهای فشار خود ادامه میدهد در حالی که تایوان تابآوری خود را تقویت میکند و ایالات متحده بازدارندگی را بدون جنگ مستقیم حفظ مینماید. سناریوی دوم، تنگنای اجبارآمیز است: پکن از تهاجم خودداری میکند اما فشار سایبری، اختلال دریایی، تنبیه اقتصادی و تاکتیکهای منطقه خاکستری را شدت میبخشد. سناریوی سوم، مناقشه نظامی آشکار از طریق محاصره، تشدید حملات موشکی یا تلاش برای تهاجم است. خطرناکترین احتمال ممکن است یک جنگ عمدی نباشد، بلکه یک محاسه اشتباه میان بازیگرانی باشد که بهشدت نظامی شدهاند و در مجاورت نزدیک یکدیگر فعالیت میکنند.
آینده تایوان تنها با سخنرانیها، انتخابات یا نمادگرایی دیپلماتیک تعیین نخواهد شد. آینده آن توسط بندرها، ذخایر انرژی، لجستیک دریایی، زنجیرههای تامین نیمههادیها، اعتبار ائتلافها و تابآوری سیاسی یک جامعه دموکراتیک تحت فشار مداوم رقم خواهد خورد.
از این حیث، رویارویی چین و تایوان یک بحران ژئوپلیتیک موقت نیست. این یکی از رقابتهای ساختاری تعیینکننده در قرن بیست و یکم است: نبردی میان کنترل قارهای و گشودگی دریایی، میان ادغام ایدئولوژیک و تداوم دموکراتیک، و میان یکپارچهسازی اجباری و کثرتگرایی استراتژیک.
تایوان اهمیت دارد چون به اندازه کافی کوچک است که مورد تهدید قرار گیرد، اما به اندازه کافی مهم است که موازنه قدرت جهانی را بازطراحی کند.
منبع:
نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم
