ایران آینده

ایران آینده

نوشته راگو کندری در تایمز اسرائیل؛ از فتح قدرت تا ساختن جامعه شهروندی

ایران آینده. نوشته راگو کندری ، مدیر اندیشکده شهوند در تایمز اسرائیل؛ از فتح قدرت تا ساختن جامعه شهروندی
ایران آینده؛ نوشته راگو کندری

آیندهٔ ایران فقط یک مسئلهٔ داخلی برای ایرانیان نیست. این یک مسئلهٔ منطقه‌ای است که پیامدهای مستقیم برای اسرائیل، کشورهای همسایه و توازن راهبردیِ خاورمیانه دارد. به همین دلیل، پرسش واقعی فقط این نیست که جمهوری اسلامی چگونه پایان می‌یابد، بلکه این است که پس از آن چه نوع نظم سیاسی و اجتماعی پدید خواهد آمد.

بخش بزرگی از بحث امروز بر «تغییر رژیم» متمرکز است. این امر ضروری است، اما کافی نیست. تاریخ نشان می‌دهد که جنبش‌ها می‌توانند قدرت را به دست بگیرند، بی‌آنکه جوامعی پایدار بسازند. چالش ایران فقط جایگزین کردن یک نظام حاکم با نظامی دیگر نیست، بلکه ایجاد شرایط لازم برای یک نظم مدنیِ پایدار است.

در مرکز این نظم، مفهوم شهروندی  قرار دارد. شهروندی صرفاً یک وضعیت حقوقی نیست، بلکه بنیان یک اجتماع سیاسی است که در آن افراد، فارغ از قومیت، مذهب، ایدئولوژی یا وابستگی جناحی، در برابر قانون برابرند. در کشوری متنوع مانند ایران، این تنها چارچوبی است که می‌تواند کشور را پس از دوران گذار در کنار هم نگه دارد.

ایران طی یک قرن گذشته چند تحول بزرگ سیاسی را تجربه کرده است؛ از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی و انقلاب ۱۳۵۷. هر یک با امید به آینده‌ای بهتر آغاز شد، اما در نهایت میان آرمان‌های آغازین و نتایج نهایی فاصله‌ای شکل گرفت. یکی از دلایل این فاصله آن بود که تغییر سیاسی اغلب به‌عنوان هدف نهایی دیده شد، نه آغاز یک فرایند طولانی‌ترِ بازسازی اجتماعی.

گذار موفق زمانی رخ می‌دهد که جابه‌جایی قدرت هم‌زمان با تغییر در فرهنگ سیاسی، اعتماد عمومی و رفتار نهادی باشد. در غیر این صورت، الگوهای قدیمی در شکل‌های جدید بازتولید می‌شوند. ممکن است حکومت عوض شود، اما بدون تحول عمیق‌تر اجتماعی، همان شکاف‌ها دوباره ظاهر می‌شوند.

از این رو، آیندهٔ ایران را باید از خلال چهار پروژهٔ به‌هم‌پیوسته فهمید: تغییر رژیم، گذار، دولت‌سازی و ملت‌سازی. سه مورد نخست سیاسی و اداری‌اند، اما چهارمی تمدنی است. دولت‌ها ممکن است به‌سرعت سقوط کنند، اما ساختن جامعه‌ای مبتنی بر اعتماد، مسئولیت و مشارکت زمان می‌برد.

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های ایران امروز، فرسایش سرمایهٔ اجتماعی است. دهه‌ها حکومت ایدئولوژیک، اعتماد عمومی را تضعیف و شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده است. این مشکلات با تغییر دولت یا تدوین یک قانون اساسی جدید از میان نمی‌روند. آنها نیازمند بازسازی تدریجیِ زندگی مدنی، نهادهای محلی و هنجارهای مشترک ملی هستند.

خانواده‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، انجمن‌های مدنی و نهادهای محلی همگی در این فرایند نقش دارند. شهروندی زمانی معنا پیدا می‌کند که افراد خود را نه فقط دارندهٔ حق، بلکه مشارکت‌کننده در یک زندگی عمومی مشترک بدانند. ایرانِ پایدار به هر دو نیاز خواهد داشت: هم حقوق و هم مسئولیت.

دیاسپورای ایرانی و جامعهٔ تکنوکرات‌ها نیز می‌توانند در این بازسازی نقش مهمی ایفا کنند. آیندهٔ ایران فقط از مسیر رقابت برای قدرت سیاسی ساخته نخواهد شد. این آینده به توانایی شبکه‌های دانشی در داخل و خارج کشور برای همکاری بر سر نهادها، آموزش و توسعه وابسته است.

دیاسپورا تجربه، تخصص و پیوندهای بین‌المللیِ گسترده‌ای اندوخته است. کسانی که در داخل ایران زندگی می‌کنند نیز واقعیت‌های زیستهٔ کشور را بهتر می‌شناسند. اگر این دو منبعِ توان به هم متصل شوند، می‌توانند در دوران گذار و پس از آن به یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های بازسازی ملی بدل شوند.

شهروندی در قرن بیست‌ویکم بُعد تازه‌ای هم پیدا کرده است. در عصری که با دانش، اطلاعات و فناوری شکل می‌گیرد، دسترسی برابر به این ابزارها بخشی از مشارکت واقعی در جامعه است. شهروند مدرن باید نه فقط بتواند رأی بدهد و سخن بگوید، بلکه باید بتواند بیاموزد، خلق کند و در اقتصادِ مبتنی بر اطلاعات سهم داشته باشد.

به همین دلیل، آموزش، دسترسی آزاد به دانش، توانایی فناورانه و دسترسی گسترده‌تر به ابزارهای هوش مصنوعی باید بخشی از ملت‌سازی تلقی شوند، نه اموری فرعی.  و زیرساخت دیجیتال در حال دگرگون کردن معنای مشارکت هستند، و جامعه‌ای که بخش بزرگی از مردم خود را از این توانمندی‌ها محروم کند، خطر ایجاد شکلی تازه از نابرابری را به جان می‌خرد.

آیندهٔ ایران بنابراین به چیزی بیش از فروپاشی یک رژیم قدیمی وابسته است. این آینده به این وابسته است که آیا می‌توان نظمی تازه بر پایهٔ شهروندی، قانون، اعتماد و هدف ملی مشترک ساخت یا نه. پرسش فقط این نیست که قدرت چگونه دست‌به‌دست می‌شود، بلکه این است که پس از آن چه نوع جامعه‌ای ساخته خواهد شد.

تصرف قدرت ممکن است آغاز یک گذار تاریخی باشد. اما ساختن جامعهٔ شهروندی همان کاری است که به آن گذار معنا می‌دهد.