زلزلهٔ سکولار ایران

زلزلهٔ سکولار ایران

نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک

اورشلیم. چگونه گسست ایران پایه ‌های حکومت

اسلامی را می‌لرزاند.

سقوط رژیم اسلامی ایران اصلاح تدریجی نیست؛ یک گسست ساختاری است. این تحول، محور مقاومت تهران در خاورمیانه را از هم می‌پاشد و هم‌زمان فعالیت جریان‌های جهادی را به سوی دولت‌های شکنندهٔ آفریقا سوق می‌دهد. از تضعیف حزب‌الله تا رسمیت شناختن جمهوری سومالی‌لند، پیامدها در حال بازتعریف موازنهٔ قدرت، حکمرانی و محاسبات راهبردی منطقه‌ای هستند.

خاورمیانه: فروپاشی شبکه های نیابتی

از سال ۱۹۷۹، ایران برای گسترش نفوذ فرامرزی خود به جنگ نیابتی متکی بوده است. حزب‌الله در لبنان، شبه‌نظامیان شیعه در عراق، حوثی‌ها در یمن و حماس در فلسطین همگی از تسلیحات، منابع مالی و هدایت ایدئولوژیک تهران بهره‌مند بودند (Carnegie Middle East Center، International Crisis Group). این شبکه‌ها به ایران امکان می‌دادند بدون حضور مستقیم نظامی، در منازعات منطقه‌ای مداخله کند، آرایش‌های سیاسی را شکل دهد و بر دولت‌های همسایه فشار وارد آورد. در گذر زمان، این بازیگران به ابزارهای هم‌زمان نظامی و سیاسی تبدیل شدند و نفوذ ایران را حتی در محیط‌هایی که حضور مستقیم ناممکن بود، تثبیت کردند.

فروپاشی رژیم اسلامی این سامانه را مختل می‌کند. حزب‌الله که به‌شدت به منابع مالی و تسلیحاتی ایران وابسته بود، اکنون ناچار است بدون پشتوانهٔ پیشین با واقعیت‌های سیاست داخلی لبنان مواجه شود . حوثی‌ها دسترسی خود به قطعات حیاتی موشک‌های بالستیک و پهپادها را از دست می‌دهند . شبه ‌نظامیان عراقی به واحدهای محلی کوچک‌تر تجزیه می‌شوند و توان اثرگذاری‌شان بر سیاست ملی کاهش می‌یابد. کانون‌های شیعی در سوریه ظرفیت عملیاتی خود را از دست می‌دهند و در فلسطین، حماس ناچار است در غیاب حمایت ایدئولوژیک و مادی ایران، به کنشگری سیاسی عمل‌گرایانه روی آورد .

مقایسه‌های تاریخی، خطرات فروپاشی ناگهانی را نشان می‌دهد. خروج شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ به ظهور القاعده انجامید و بهار عربی در محیط‌هایی با نهادهای ضعیف، بی‌ثباتی گسترده ایجاد کرد . گذار سکولار ایران نیز می‌تواند خلأهایی ایجاد کند که در آن، نیروهای نیابتی بدون پشتیبانی و با نارضایتی‌های حل‌نشده رها شوند. این شکاف‌ها الزاماً فوراً به تهدیدهای نظامی متعارف تبدیل نمی‌شوند، اما احتمال درگیری‌های محلی، فعالیت‌های شورشی و تکه‌تکه شدن سیاسی را در چندین کشور افزایش می‌دهند.

انحلال شبکهٔ تهران موازنهٔ منطقه‌ای را دگرگون می‌کند. ساختار سیاسی لبنان که سال‌ها تحت میانجی‌گری نفوذ حزب‌الله عمل می‌کرد، در برابر رقابت‌های درون‌سیستمی عریان می‌شود. شبه‌نظامیان عراقی مستقل‌تر عمل کرده و اقتدار دولت مرکزی بغداد را به چالش می‌کشند. نفوذ کانون‌های شیعی در سوریه عقب‌نشینی می‌کند و گروه‌های فلسطینی ناچار به بازتنظیم راهبردی می‌شوند. این فضا بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را وادار می‌کند راهبردها، اولویت‌های اطلاعاتی و رویکردهای امنیتی خود را بازبینی کنند.

افزون بر این، صدور ایدئولوژی ایران ــ نه فقط سلاح ــ نفوذ تهران را به چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی این جوامع گسترش داده بود. گسست سکولار، توان ایران برای شکل‌دهی به حکمرانی محلی، آرایش‌های فرقه‌ای و روایت‌های سیاسی را قطع می‌کند. دولت‌های خاورمیانه اکنون با تغییری ساختاری مواجه‌اند که دیگر از انسجام ایدئولوژیک شبکه‌های ایرانی برخوردار نیست.

خیزش سکولار ایران و نقش اپوزیسیون

گذار سکولار ایران با جنبش‌های داخلیِ مطالبه‌گر اصلاحات دموکراتیک تقویت می‌شود. شعارهای فراگیر اعتراضی مانند «پهلوی بازمی‌گردد» و «جاوید شاه» بیانگر خواست عمومی برای حکمرانی ملی، حاکمیت قانون و آینده‌ای دموکراتیک است. این شعارها صرفاً نمادین نیستند؛ آن‌ها نشان‌دهندهٔ حمایت اجتماعی گسترده از رهبری  شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان چهرهٔ شناخته ‌شدهٔ بین‌المللی اپوزیسیون هستند.

اپوزیسیون تحت رهبری پهلوی، صراحتاً بر گذار غیرخشونت‌آمیز و دموکراتیک تأکید دارد و بر کثرت‌گرایی سیاسی، حقوق بشر و پایان دادن به صدور ایدئولوژی از طریق جنگ نیابتی پافشاری می‌کند. این جنبش، تلاشی داخلی برای بازپس‌گیری هویت تاریخی و مدنی ایران و بازسازی ساختارهای حکمرانی بر پایهٔ اصول دموکراتیک، نه اقتدار روحانیت، به شمار می‌رود.

این روند، گذار ایران را در چارچوبی هم‌زمان سیاسی و فرهنگی قرار می‌دهد. فروپاشی رژیم اسلامی با تلاش برای بازتعریف هویت ملی همراه است؛ هویتی رها از سلطهٔ ایدئولوژیک. حمایت عمومی از پهلوی هم بازتاب یک مطالبهٔ سیاسی است و هم پروژه‌ای تمدنی: بازگرداندن ایران به هنجارهای حکمرانی دموکراتیک و پایان دادن به صدور ایدئولوژی فرقه‌ای.

اپوزیسیون سکولار همچنین جهت‌گیری سیاست خارجی ایران را بازتعریف می‌کند. ایرانِ دموکراتیکِ آینده، تحت رهبری پهلوی، پیوندهای ایدئولوژیک خود با گروه‌هایی چون حماس و حزب‌الله را قطع کرده و بر منافع ملی، ثبات منطقه‌ای و دیپلماسی سازنده تمرکز خواهد کرد. این بازآرایی پیامدهای مستقیم برای خاورمیانه و آفریقا دارد، زیرا شبکه‌های نیابتی بدون پشتیبان می‌مانند و دولت‌های متاثر از مداخلات ایران ناچار به انطباق با واقعیت جدید می‌شوند.

آفریقا جابجایی جهادگرایی

فروپاشی شبکهٔ نیابتی ایران در خاورمیانه پیامدهای مستقیمی برای آفریقا دارد. گروه‌هایی که پیش‌تر از حمایت ایران بهره‌مند بودند، اکنون به دولت‌های دارای حکمرانی ضعیف منتقل می‌شوند یا خود را با آن‌ها تطبیق می‌دهند. در ساحل آفریقا، مالی، بورکینافاسو و نیجر با افزایش فعالیت شورشی روبه‌رو هستند، زیرا سازمان‌های مسلح منازعات محلی را با اهداف جهادی فراملی پیوند می‌زنند  . سومالی همچنان یکی از شکننده‌ترین نقاط باقی می‌ماند، جایی که الشباب و داعش-سومالی عملیات خود را در مسیرهای زمینی و دریایی گسترش می‌دهند  .

فشارهای زیست‌محیطی نیز بی‌ثباتی را تشدید می‌کند. بیابان‌زایی، سیل و نابودی محصولات کشاورزی در مالی، سودان و سومالی رقابت بر سر منابع محدود را افزایش داده و نارضایتی‌های محلی را عمیق‌تر می‌کند؛ شرایطی که گروه‌های شورشی از آن بهره‌برداری می‌کنند  . خروج نیروهای نظامی غربی نیز نقش تثبیت‌کننده را کاهش داده و به تبدیل شورش‌ها از ساختارهای دولت‌محور به شبکه‌های غیرمتمرکز شتاب می‌بخشد.

در این میان، جمهوری سومالیلند الگویی متفاوت از ثبات ارائه می‌دهد. حکومت دموکراتیک آن، که بر توافقهای قبیلهای و نظارت اجتماعی استوار است، نفوذ شورشیان را محدود میکند  . شناسایی سومالی‌لند توسط اسرائیل در دسامبر ۲۰۲۵ هماهنگی‌های امنیتی، عملیات بندری و ادغام اقتصادی را تقویت کرد. گسترش شناسایی بین‌المللی از سوی واشنگتن، کشورهای خلیج فارس و اروپا، ظرفیت این جمهوری را برای حفظ ثبات در شاخ آفریقا افزایش می‌دهد.

روابط تاریخی ایران با سودان نیز اهمیت راهبردی دارد. خارطوم پیش‌تر به‌عنوان مسیر انتقال سلاح به حوثی‌ها و دروازه‌ای به دریای سرخ عمل می‌کرد . دولت دموکراتیک آینده در تهران این کانال‌ها را مسدود خواهد کرد؛ اقدامی که حمایت نظامی از یمن را کاهش داده، نفوذ ایران در دریای سرخ را تضعیف می‌کند و سودان را به هم‌سویی با شرکای منطقه‌ای سنی سوق می‌دهد.

فروپاشی نفوذ تهران فرصتی برای دولت‌های آفریقایی فراهم می‌کند تا اولویت‌های امنیتی خود را بازتعریف کنند. محدود شدن جریان سلاح و حمایت خارجی از بازیگران شورشی به دولت‌ها اجازه می‌دهد بر تثبیت حکمرانی، امنیت مسیرهای تجاری و تقویت نهادها تمرکز کنند. الگوی سومالی‌لند نشان می‌دهد که مشروعیت سیاسی، شناسایی بین‌المللی و انسجام نهادی می‌تواند حتی در مناطق شکننده، امنیت پایدار ایجاد کند.

نوشته راگو کندری | اندیشکده شهوند.

چگونه گسست ایران پایه ‌های حکومت اسلامی را می‌لرزاند.
نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم.

نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم