ایران؛ ساختار پیازی

ایران؛ ساختار پیازی

معماری توزیع‌شده برای بقا؟

راگو کندری، نویسنده و رئیس اندیشکده شهوند، در تحلیلی برای نشریه اورشلیم استراتژیک تریبون استدلال می‌کند

که تحلیلگران دهه‌هاست ساختار قدرت در ایران را اشتباه برآورد کرده‌اند. برخلاف تصور رایج که ایران را یک دیکتاتوری متمرکز کلاسیک یا سیستمی در آستانه فروپاشی می‌بیند، او معتقد است معماری قدرت در ایران لایه‌لایه و شبیه به یک «پیاز» است. در این مدل، لایه بیرونی شامل دولت، نهادهای رسمی و ویترین انتخابات است، اما لایه‌های عمیق‌تر را ساختارهای ایدئولوژیک، شبکه‌های امنیتی، اقتصاد سایه و در نهایت سپاه پاسداران تشکیل می‌دهند. این لایه‌ها چنان به هم وابسته‌اند که هیچ بحرانی به تنهایی کل سیستم را ساقط نمی‌کند؛ هر شوک، تحریم یا فشار نظامی تنها یک لایه را کنار می‌زند و لایه بعدی را برای جذب ضربه فعال می‌سازد. در واقع، چهار دهه فشار باعث متمرکزتر شدن سیستم نشده، بلکه قدرت را برای بقا، موازی و توزیع‌شده کرده است. در قلب این معماری، سپاه پاسداران نه یک نهاد درون دولت، بلکه دی‌ان‌ای ساختاری آن است. تصمیم‌گیری‌ها در این فضا عمودی نیست؛ کارگزاران و فرماندهان محلی بر اساس اصل «آتش به اختیار» و تمرکززدایی عملیاتی برای حفظ کل سیستم عمل می‌کنند، منطقی که در قالب نیروهای منطقه‌ای در لبنان، عراق و یمن نیز امتداد یافته است. نتیجه این مدل پاردوکسیکال است: سیستمی به غایت تاب‌آور در برابر شوک‌های خارجی، اما به همان اندازه صلب، فرسایشی و مقاوم در برابر هرگونه اصلاحات داخلی. همین پراکندگی قدرت، فرآیند جانشینی در دوران پس از خامنه‌ای را به شدت پیچیده خواهد کرد. ایران نه در آستانه سقوط است و نه در مسیر گذار، بلکه یک دژ امنیتی-ایدئولوژیک

توزیع‌شده است که جهان هنوز در رمزگشایی کامل آن درمانده است.