بازآرایی قدرت؛ فراتر از قالیباف
بازآرایی درونیِ قدرتِ پیوندخورده با سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی و ظهور یک نظم بوروکراتیک–امنیتی جدید. نوشته راگو کندری
انتقال احتمالی قالیباف از ریاست مجلس به معاونت اولی ریاستجمهوری، اگر رخ دهد، بیش از یک جابهجایی فردی است و میتواند نشانهای از ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت تلقی شود؛ مرحلهای که در آن وزن نیروهای اجرایی، بوروکراتیک و شبکههای امنیتی بهتدریج در حال افزایش است و موازنههای سنتی درون ساختار قانونگذاری در حال تغییر است.
با این حال، مسئله اصلی نه شخص قالیباف، بلکه شبکه سیاسی-اداریای است که او در مجلس نمایندگی میکند. این شبکه طی سالهای اخیر توانسته میان بخشی از اصولگرایان عملگرا، مدیران اجرایی و گروهی از نمایندگان مستقل، نوعی ائتلاف کارکردی ایجاد کند؛ ائتلافی که بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، بر مدیریت قدرت و تنظیم تعادلهای درونی استوار است.
در صورت خروج او از مجلس، مسئله اصلی تداوم یا فروپاشی این ائتلاف خواهد بود. در سناریوی نخست، تلاش میشود ریاست مجلس در همان مدار سیاسی حفظ شود و چهرهای همسو جایگزین گردد تا توازن موجود از بین نرود. در این چارچوب، هدف اصلی جلوگیری از انتقال اکثریت عملیاتی به جریانهای رادیکالتر و حفظ انسجام نسبی در ساختار تصمیمگیری مجلس است.
در صورت ناکامی این مسیر به دلیل تشتت آرا یا رقابتهای درونی، احتمال حرکت به سمت ائتلافی گستردهتر افزایش مییابد؛ ائتلافی میان حلقههای نزدیک به قالیباف، بخشی از مستقلین و جناحی از اصولگرایان سنتی که میتواند شکل جدیدی از اجماع موقت در مجلس ایجاد کند.
از این منظر، رقابت بر سر ریاست مجلس صرفاً رقابت میان افراد نیست، بلکه بازتعریف معماری قدرت درون حاکمیت است؛ منطقی که محدود به مجلس نمیماند و در برخی جابهجاییهای مدیریتی در نهادهای رسانهای و اجرایی نیز قابل مشاهده است.
در سطح کلانتر، اهمیت این تحولات در امکان همراستایی نسبی میان دولت و مجلس در قالب یک شبکه سیاسی همسو نهفته است؛ وضعیتی که میتواند ظرفیت مدیریت بحران و هماهنگی در فرآیندهای انتقال قدرت را افزایش داده و به شکلگیری نوعی انسجام بوروکراتیک–امنیتی کمک کند.
این انسجام به معنای تغییر ماهیت نظام نیست، بلکه نشاندهنده تغییر در شیوه بازتولید قدرت در درون همان ساختار است. از این منظر، خطای رایج در تحلیل جمهوری اسلامی، تصور ایستایی آن است؛ در حالی که تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد این ساختار از طریق جابهجایی نخبگان و بازتعریف ائتلافهای درونی، خود را با شرایط متغیر تطبیق داده است. در نهایت، مسئله اصلی نه رفتن یا ماندن قالیباف، بلکه فهم نوع جدیدی از توازن قدرت است که در حال شکلگیری است و میتواند مسیر تحولات آینده ایران را تعیین کند.
