بریتانیا

بریتانیا

چرا بریتانیا در مسیر بازگشت است. نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم.

بریتانیا در حال فروپاشی نیست؛ بلکه در حال به پایان رساندن چیزی است که مدت‌ها پیش آغاز کرده بود.

بیش از یک قرن است که بریتانیا در حال کوچک شدن است—نه تنها در قلمرو، بلکه در معنا. آنچه امروز شبیه سردرگمی سیاسی یا رکود اقتصادی به نظر می‌رسد، یک مرحله موقت نیست؛ بلکه مرحله نهایی فرآیندی است که از زمان توقف امپراتوری بریتانیا آغاز شد، اما این کشور همچنان مانند یک امپراتوری به رفتار خود ادامه داد. بازآرایی آتی نظم جهانی، عامل افول بریتانیا نخواهد بود، بلکه صرفاً آن را نمایان خواهد کرد.

بریتانیا هرگز فقط یک کشور نبود، بلکه یک «سیستم» بود. قدرت آن از نحوه اتصال جغرافیاهای دوردست، کنترل مسیرهای تجاری، تمرکز بخشیدن به امور مالی و تحمیل یک ساختار سیاسی و فرهنگی مشترک در سراسر قاره‌ها نشأت می‌گرفت. حتی خودِ «پادشاهی متحد» (UK) بخشی از آن معماری بود—یک فرم سیاسی که برای حفظ چیزی بسیار بزرگتر از یک جزیره طراحی شده بود.

وقتی پس از جنگ جهانی دوم امپراتوری کمرنگ شد، آن ساختار یک‌شبه ناپدید نشد. این ساختار از طریق نهادها، اتحادها و عادت‌های قدرت زنده ماند. لندن همچنان مهم باقی ماند، دیپلماسی ادامه یافت و نفوذ پابرجا بود؛ اما منطقی که این‌ها را به هم پیوند می‌داد، پیش‌تر از بین رفته بود. هر اتفاقی که از آن زمان رخ داده، یک سازگاری تدریجی با آن واقعیت بوده است.

هیچ‌چیز در این سازگاری دراماتیک نبوده و دقیقاً به همین دلیل است که مورد سوءبرداشت قرار گرفته است. امپراتوری ناپدید شد، ارتش کوچک شد، اقتصاد تسلط نسبی خود را از دست داد و استراتژی بریتانیا به طور فزاینده‌ای به ایالات متحده گره خورد. برای مدتی، اروپا این دوران گذار را پوشش داد. حضور در سیستم اروپایی به بریتانیا وزنی می‌داد که دیگر نمی‌توانست به تنهایی تولید کند. وقتی برگزیت اتفاق افتاد، افول را آغاز نکرد، بلکه آخرین لایه‌ای را که آن را پنهان می‌کرد، کنار زد.

حتی اکنون نیز بریتانیا قدرتمند به نظر می‌رسد. این کشور دارای سلاح‌های هسته‌ای، برد دیپلماتیک جهانی، عمق اطلاعاتی از طریق شبکه «پنج چشم» و کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل است. اما این‌ها ابزارهای یک استراتژی مستقل نیستند؛ بلکه درون سیستم بزرگتری که توسط ایالات متحده شکل گرفته عمل می‌کنند. در هر رویارویی جدی ژئوپلیتیک، از جمله مواردی که شامل ایران می‌شود، بریتانیا جهت‌گیری را تعیین نمی‌کند، بلکه با آن همسو می‌شود. اگر آن سیستم ضعیف شود یا تغییر کند، بریتانیا آن را جبران نمی‌کند، بلکه از آن پیروی می‌کند.

در عین حال، ساختار داخلی نیز دیگر به اندازه گذشته پایدار به نظر نمی‌رسد. پادشاهی متحد یک دولت-ملت طبیعی نیست؛ بلکه تعادلی میان هویت‌های تاریخی متفاوت است. مسئله اسکاتلند حل‌نشده باقی مانده، ایرلند شمالی از نظر استراتژیک حساس است و حتی در داخل انگلستان، شکاف‌های اقتصادی و منطقه‌ای در حال گسترش است. مسئله عمیق‌تر این است که لنگرهای قدیمی انسجام—امپراتوری، مذهب و روایت ملی مشترک—دیگر قدرت سابق را ندارند و هنوز مشخص نیست چه چیزی جایگزین آن‌ها می‌شود.

در این فضا، فرم‌های جدیدی از هویت و بیان سیاسی در حال ظهور هستند، به ویژه در میان نسل‌های جوان‌تر. برخی تحت تأثیر جریان‌های ایدئولوژیک جهانی، از جمله رگه‌هایی مرتبط با اسلام سیاسی، شکل گرفته‌اند و برخی دیگر به عنوان جنبش‌های تقابلی و واکنشی پدیدار می‌شوند. نتیجه این روند، تسلط یک نیروی واحد نیست، بلکه گسستگی و تکه‌تکه شدنی است که فاقد یک مرکز پایدار است.

همزمان، پاسخ‌های نهادی به تنش‌های فزاینده—خواه مربوط به رادیکالیسم باشد یا قطبی‌شدن و رشد یهودستیزی—اغلب نامتوازن و با تردید همراه است. این تردیدها خود عامل ایجاد فشارها نیستند، اما اجازه می‌دهند این فشارها در حاشیه عمیق‌تر شده و به تدریج وارد جریان اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی شوند. این وضعیت یک دولت را یک‌شبه در هم نمی‌شکند، اما مرکزیت و ثبات آن را تضعیف می‌کند.

نفوذ بریتانیا امروز بیش از آنکه بر قدرت نظامی استوار باشد، بر «اعتماد» تکیه دارد. لندن به این دلیل کار می‌کند که جهان به ثبات، سیستم حقوقی و اعتبار مالی آن باور دارد. نهادهایی مانند بورس اوراق بهادار لندن و «لویدز لندن» تنها با قدرت تسلط ندارند؛ آن‌ها به این دلیل عمل می‌کنند که مورد اعتماد هستند. اما اعتماد ثابت نیست. در دوره‌های تنش جهانی، سرمایه جابجا می‌شود، ریسک‌ها دوباره ارزیابی می‌شوند و جایگزین‌ها رشد می‌کنند. نفوذ فرو نمی‌پاشد، بلکه بی‌صدا تغییر مکان می‌دهد.

همچنین یک فشار خارجی وجود دارد که بریتانیا، مانند بخش بزرگی از اروپا، به درستی آن را تفسیر نمی‌کند. خاورمیانه هنوز اغلب با منطق دولت‌ها و دیپلماسی نگریسته می‌شود، اما سیستمی که توسط ایران ساخته شده به گونه‌ای متفاوت عمل می‌کند. این سیستم تنها با مرزها تعریف نمی‌شود، بلکه از طریق شبکه‌ها—همسویی ایدئولوژیک، نیروهای نیابتی و نفوذ غیرمتمرکز—کار می‌کند که اغلب به عنوان «محور مقاومت» شناخته می‌شود. این شبکه به تدریج گسترش یافته، خود را در مناطق ناپایدار جاسازی کرده و زیر آستانه درگیری‌های متعارف عمل می‌کند. همان‌طور که این شبکه فعال‌تر و مهارناپذیرتر می‌شود، نوع متفاوتی از فشار را ایجاد می‌کند—غیرمستقیم، مداوم و پاسخگویی به آن در سیستم‌های سیاسی باز، دشوار است. برای کشورهایی مانند بریتانیا که اجماع داخلی در آن‌ها پیش‌تر دچار گسست شده، این فشار باعث ایجاد بحران فوری نمی‌شود، بلکه «بلاتکلیفی» ایجاد می‌کند.

این بلاتکلیفی مستقیماً به موقعیت بریتانیا در جهان مرتبط است. پرسش دیگر این نیست که آیا بریتانیا قدرتمند است یا خیر، بلکه این است که آیا جایگاه مشخصی دارد یا نه. اگر این کشور نتواند خود را در ساختار در حال ظهور جهانی لنگر بیندازد، به کنار رانده نخواهد شد، بلکه صرفاً اهمیتش کمتر می‌شود. همزمان، اگر انسجام داخلی همچنان ضعیف شود، حفظ دولت به شکل فعلی دشوارتر خواهد بود. بی‌اهمیت شدن خارجی و تکه‌تکه شدن داخلی یکدیگر را تقویت می‌کنند. وقتی هر دو با هم پیش بروند، سیستم فرو نمی‌پاشد، بلکه «ساده‌سازی» می‌شود.

این ساده‌سازی از یک منطق ساختاری عمیق‌تر پیروی می‌کند. در کتابم، «متدولوژی دایره»، استدلال بر این است که سیستم‌هایی که بیش از حد گسترش یافته‌اند، در نهایت به سمت هسته اصلی و ارگانیک خود منقبض می‌شوند. از این منظر، محدود شدن بریتانیا یک شکست سیاسی تصادفی نیست؛ بلکه بازگشت پیش‌بینی‌شدنی سیستمی است که لایه‌های بیرونی خود را می‌ریزاند.

اینجاست که معنای «خداحافظ بریتانیا، سلام انگلستان» روشن می‌شود. این یک پیش‌بینی برای فروپاشی ناگهانی یا یک رویداد دراماتیک نیست، بلکه توصیفی از یک مسیر است. همان‌طور که لایه‌های بیرونی ساختار تاریخی بریتانیا محو می‌شوند—نقش امپریالیستی، مرکزیت جهانی، لایه اروپایی و تعادل داخلی—آنچه باقی می‌ماند، «هسته» است.

بریتانیا سقوط نخواهد کرد، بلکه محدود و باریک خواهد شد. و آنچه پس از تکمیل این فرآیند باقی می‌ماند، آن ساختاری نخواهد بود که زمانی بخش‌های بزرگی از جهان را سازماندهی می‌کرد. آن چیز، «انگلستان» خواهد بود؛ در چشم‌اندازی سیاسی که اسکاتلند، ایرلند شمالی و ولز ممکن است دیگر در آن دولت مشترکی نداشته باشند.

چرا بریتانیا در مسیر بازگشت است. نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم.
چرا بریتانیا در مسیر بازگشت است. نوشته راگو کندری

منبع:

نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم