جمهوری سومالیلند
سیاست نوین و تاثیر استراتژیک به رسمیت شناختن جمهوری سومالیلند در شاخ آفریقا، نوشته راگو کندری مدیراندیشکده شهوند.
جامعهای با اکثریت مسلمان، بدون حاکمیت اسلامگرایان. اقدام اسرائیل در قبال سومالیلند، بازتابدهنده مبارزه تایوان برای بهرسمیتشناخته شدن است و پویایی قدرت جهانی را به لرزه درمیآورد.
به رسمیت شناسی، خیریه نیست
به رسمیت شناسی یک پاداش اخلاقی نیست، بلکه «قدرت» است؛ و در دنیای ازهمگسیخته امروز، قدرت اغلب بیش از اجازه اهمیت دارد. زمانی که نهادهای بینالمللی به دلیل وتوها، لختی و اجماعهای نمایشی دچار فلج میشوند، به رسمیت شناسی به یک اهرم استراتژیک تبدیل میشود: راهی برای توزیع مجدد مشروعیت در جایی که سازوکارهای چندجانبه شکست میخورند. کمتر تصمیمی در زمانه اخیر به اندازه اقدام اسرائیل در به رسمیت شناختن سومالیلند در دسامبر ۲۰۲۵، روشنگر این موضوع است.
در نگاه اول، این حرکت شگفت انگیز به نظر میرسد. سومالیلند یک جمهوری خودخوانده است که برای بیش از سه دهه بدون به رسمیت شناسی رسمی، در منطقه ای که بیشتر به فروپاشی شهرت دارد تا ثبات، دوام آورده است. اما وقتی این موضوع را در کنار تعامل طولانیمدت اسرائیل با تایوان قرار دهیم، منطق آن روشن میشود: در یک نظم جهانی شکسته، «کارایی» روز به روز بر «رسمی بودن» غلبه میکند.
دکترین مشروعیت عملی
اسرائیل، تایوان و سومالیلند ممکن است در تاریخ، فرهنگ و ابعاد متفاوت باشند، اما در یک حقیقت ساختاری مشترک هستند: حاکمیت دوفاکتو (عملی) که توسط محرومیت دوژور (قانونی) محدود شده است. هر یک از آنها نهادسازی کرده، کنترل سرزمینی اعمال نموده و اهمیت استراتژیک خود را خارج از تأیید رسمی ثابت کردهاند. اقدام اسرائیل در قبال سومالیلند یک انحراف رادیکال نیست؛ بلکه ادامه دکترینی است که در کوره مشروعیتهای مورد مناقشه شکل گرفته است. بینش نهفته در این حرکت ساده است: دولتهایی که منتظر اجازه میمانند، اغلب «عاملیت» خود را از دست میدهند؛ اما دولتهایی که علیرغم طرد شدن، ظرفیتسازی کرده و ائتلاف میسازند، سیستم را بازسازی میکنند.
گسترش روح پیمان ابراهیم
به رسمیت شناسی توسط اسرائیل همچنین روح «توافقهای ابراهیم» را گسترش میدهد. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو و وزیر خارجه گیدئون ساعر، آن را بخشی از یک قوس عادیسازی گستردهتر توصیف کردند که محدود به سلطنت های عربی نیست، بلکه به روی جوامع مسلمان پایدار، دموکراتیک و متمایل به سکولاریسم باز است.
سومالیلند نماد «عادیسازیِ غیرمتعارف» است. این کشور خارج از اجماع رسمی بینالمللی، معیارهای ثبات را برآورده میکند: نظم، قابلیت اعتماد و تداوم نهادی. اسرائیل با این کار سیگنال میدهد که مشروعیت میتواند ناشی از «عملکرد» باشد، نه لزوماً سلسله های پادشاهی یا مرزهای موروثی. به رسمیت شناسی، در این معنا، امری نمادین نیست؛ بلکه یک همترازی استراتژیک است.
تصمیم اسرائیل یک کشور ایجاد نمیکند؛ بلکه واقعیتی را به رسمیت میشناسد و آن را به یک فرصت تبدیل میکند.
شناخت به عنوان استراتژی
از زمان اعلام استقلال در سال ۱۹۹۱، سومالیلند به شکلی مؤثر حکومت کرده است. این منطقه امنیت داخلی خود را حفظ نموده، انتخابات رقابتی برگزار کرده، اقتدار سنتی را در نهادهای مدنی ادغام کرده و از مداخله نظامی خارجی دوری جسته است. آنچه این منطقه کم داشت، نه حکمرانی، بلکه «اجازه بینالمللی» بود.
منتقدان، از جمله اتحادیه آفریقا و وزارت امور خارجه ایالات متحده، به «تمامیت ارضی» سومالی استناد میکنند. اما این استدلال بر پایه یک توهم حقوقی استوار است. موگادیشو دهه هاست که برای اعمال قدرت فراتر از پایتخت خود در کلنجار است، در حالی که گروه «الشباب» همچنان در بخشهای وسیعی از کشور فعالیت میکند. در مقابل، سومالیلند بیش از سی سال است که حاکمیت عملیاتی و کنترل سرزمینی خود را حفظ کرده است.
به رسمیت شناختن، سومالی را متلاشی نمیکند؛ بلکه شکاف موجود را تأیید کرده و به طرفی پاداش میدهد که نظم را بر فروپاشی ترجیح داده است.
این اقدام بازتاب دهنده رویکرد اسرائیل در قبال تایوان است. علیرغم فشارهای دیپلماتیک پکن، با تایوان بر اساس ماهیت واقعی اش برخورد شده است: شریکی پیشرفته از نظر فناوری، باثبات از نظر سیاسی و آگاه به مسائل امنیتی. مقیاسها متفاوت است، اما ساختار یکی است. در هر دو مورد، همسویی عملیاتی بیش از اجماع نمادین اهمیت دارد.
شاخ آفریقا؛ دیگر یک منطقه حاشیه ای نیست
منطقه شاخ آفریقا دیگر یک پسکرانه دورافتاده محسوب نمیشود. این منطقه با تسلط بر تنگه بابالمندب و دریای سرخ، بر فراز یکی از حیاتیترین کریدورهای دریایی جهان قرار گرفته است؛ منطقه ای که اکنون به میدان نبرد قدرتهای بزرگ تبدیل شده است؛ جایی که آنها با کمترین دیده شدن، بیشترین قدرت نفوذ را جستجو میکنند.
بهره برداری از شکنندگی: استراتژی روسیه و چین
چین و روسیه حضور خود را در آفریقا نه از طریق صدور ایدئولوژی، بلکه با بهره برداری از «شکنندگی» ساختارها گسترش داده اند. در جاهایی که حکمرانی ضعیف، مشروعیت مورد مناقشه و مرزها نفوذپذیر هستند، بازیگران خارجی فضای بیشتری برای مانور پیدا میکنند. در این میان، اسلام سیاسی اغلب به یک محیط استراتژیک تبدیل میشود: جنبشهای اسلامگرا برای تضعیف انسجام ملی، سلب مشروعیت از مقامات سکولار و تکه تکه کردن حاکمیت ملی، نیازی به حامی مستقیم ندارند؛ همین شرایط کافی است تا قدرتهای خارجی بتوانند بدون شلیک حتی یک گلوله، از این وضعیت به سود خود بهره برداری کنند.
روسیه این رویکرد را در لیبی، سودان و منطقه ساحل به نمایش گذاشته است: جریان ارسال سلاح، حضور مزدوران (واگنر) و پوششهای دیپلماتیک، در کنار فضاهای بیحاکمیتی که شبه نظامیان اسلامگرا در آن آزادانه عمل میکنند، همزیستی دارند. چین اگرچه آرامتر عمل میکند، اما به همان اندازه تأثیرگذار است؛ پکن در جاهایی که دسترسی به منابع، ثبات رژیمهای همسو و مصونیت در برابر فشارهای غرب تضمین شود، نفوذ اسلامگرایان را تحمل میکند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری کمربندی از «ابهام» است که در آن، بیثباتی نه یک نقطه ضعف، بلکه یک دارایی استراتژیک برای این قدرتها به شمار میرود.
سومالیلند به مثابه یک الگوی جایگزین
در چنین فضایی، سومالیلند یک «قاعده شکن» است. جامعه ای با اکثریت مسلمان که در برابر سلطه اسلامگرایی افراطی ایستادگی کرده، امنیت داخلی را برقرار ساخته و بدون اشغال توسط نیروهای خارجی، نهادهای مدنی بنا نهاده است.
این الگو، این فرض را که بیثباتی در کشورهای مسلمانِ آفریقایی اجتنابناپذیر است، به چالش میکشد. نظم میتواند به صورت ارگانیک و از طریق مشروعیت محلی پدید آید، نه لزوماً از طریق ایدئولوژیهای وارداتی.
به رسمیت شناختن از سوی اسرائیل، جایگاه این «الگوی جایگزین» را ارتقا میدهد. این اقدام پیامی صریح دارد: همسویی با حکمرانی سکولار، تداوم نهادینه و مسئولیتپذیری منطقه ای پاداش داده خواهد شد، حتی زمانی که سازمانهای بینالمللی تردید دارند. اسرائیل با این کار، به طور غیرمستقیم فضایی را که جنبشهای رادیکال اسلامگرا در آن رشد میکنند تنگتر کرده و اهرمهای فشار غیرمستقیم چین و روسیه را محدود میسازد.
امواج استراتژیک
اقدام اسرائیل از سه جهت راهبردهای چین و روسیه را برهم میزند:
۱ – شکستن انحصار در مشروعیت
از این پس، به رسمیت شناختن یک کشور به عملکرد حکمرانی آن بستگی دارد، نه صرفاً فشارهای دیپلماتیک.
۲ – بازسازی امنیت دریای سرخ
موقعیت جغرافیایی سومالیلند ظرفیتهای اطلاعاتی، نظارت دریایی و عمق استراتژیک برای مقابله با گروههای نیابتی را در نزدیکی حوثیهای مورد حمایت ایران و جاهطلبیهای نوظهور نیروی دریایی روسیه فراهم میکند.
۳ – حذف محیطهای مستعد نفوذ
یک موجودیت سیاسی پایدار، فضاهایی را که جنبشهای اسلامگرا در آن به عنوان واسطه عمل میکنند (فضاهایی که اغلب توسط قدرتهای خارجی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند) کاهش میدهد.
چرا واشینگتن باید توجه کند؟
برای ایالات متحده، پیامدهای این موضوع فوری است. سیاستگذاران آمریکایی همچنان دچار اختلاف نظر هستند:
برخی بیم دارند که به رسمیت شناختن سومالیلند، هماهنگی های ضدتروریستی با موگادیشو (دولت مرکزی سومالی) را پیچیده کند.
برخی دیگر سومالیلند را مانعی در برابر بنادر تحت سلطه چین در جیبوتی میبینند.
بندر «بربره» جایگزینی همسو با غرب در کریدور دریای سرخ ارائه میدهد و وابستگی به زیرساختهایی را که تحت نفوذ پکن هستند، کاهش میدهد. اقدام اسرائیل، استدلالها برای ایجاد یک رویکرد متنوع از سوی آمریکا را تقویت میکند؛ رویکردی که میان مشارکتهای شکننده با موگادیشو و قطبهای قابل اتکا در سایر نقاط تعادل برقرار کند.
نکته کلیدی: این یک «سیاست سد نفوذ» مشابه دوران جنگ سرد نیست؛ بلکه «شکل دهی محیطی» است؛ یعنی تغییر شرایطی که اجازه میدهد نفوذ مخرب قدرتهای بیگانه در منطقه شکوفا شود.
کارایی مقدم بر اجازه
تایوان یک الگوی مشابه و روشنگر را ارائه میدهد. این جزیره با وجود محرومیت از به رسمیت شناخته شدن رسمی، از طریق تخصص، شایستگی و قابلیت اطمینان، خود را در زنجیره های تأمین جهانی و شبکه های امنیتی تثبیت کرده است. سومالیلند در مراحل اولیه همین مسیر قرار دارد؛ با این تفاوت که در محیطی به مراتب خشنتر فعالیت میکند، اما منطق حاکم بر هر دو یکسان است.
تعامل اسرائیل با این منطقه نشاندهنده یک تجربه است: مشروعیت به دست آوردنی است، نه اعطایی. به رسمیت شناختن، ابزاری استراتژیک است، نه اقدامی خیرخواهانه. دکترین اسرائیل در هسته خود بر سه اصل تأکید دارد:
کارکردگرایی در مقابل وضعیت رسمی: اولویت دادن به توانمندیهای عملی بر عناوین دیپلماتیک.
تعامل پیرامونی: برقراری ارتباط با بازیگران غیرمرکزی برای دستیابی به عمق استراتژیک.
پیشگیری به جای واکنش: تقویت بازیگران باثبات و غیراسلامگرا پیش از آنکه تهدیدها به مرحله بحرانی (متاستاز) برسند.
اگر ایالات متحده از اسرائیل پیروی کند، مشروعیت از حاکمیت نمادین به اقتدار مبتنی بر
عملکرد تغییر میکند. امنیت دریای سرخ بازتنظیم میشود. شبکه های اسلامگرا با مقاومت منسجمتری روبرو میشوند. و استراتژیهای چین و روسیه، که به ابهام و ضعف نهادی وابسته اند، با محدودیتهای
جدیدی مواجه خواهند شد.
در مجموع، به رسمیت شناختن اسرائیل و بالقوه ایالات متحده از سومالیلند، شاخ آفریقا را بیثبات نمیکند. آن را روشن میسازد، مشروعیت را با نظم همراستا میکند، و به رسمیت شناختن را با
مسئولیت پیوند میزند.

مقاله اصلی به زبان انگلیسی
(Somaliland and the New Politics of Recognition )
در سایت (visegrad24 ) منتشر شده است.