پیاز بیپایان
ساختار قدرت در ایران: پیاز بیپایان، نوشته راگو کندری
امروزه، رژیم ایران یک هرم نیست که یک نفر در رأس آن باشد؛ بلکه شبیه به یک پیاز است.
جنگ لایه بیرونی را پوست کنده است. خامنهای رفته و حلقه نزدیکان او و سران سپاه پاسداران متلاشی شدهاند. به جای آنها مجتبی خامنهای نشسته است—یک رهبر مقوایی که بیش از آنکه قدرت مطلق باشد، چهرهای برای اجماع میان گروههاست و بر هستهای توخالی ریاست میکند.
با این حال، سیستم فرو نمیپاشد
زیر آن پوسته، لایه دوم پیاز قرار دارد: چهرههایی مانند لاریجانیها و افسران میانرده سپاه که به سیاست، قوه قضاییه و حکمرانی منتقل شدهاند. آنها به اندازه کافی واقعگرا هستند که کشور را اداره کنند و به اندازه کافی تندرو هستند که هرگونه توافق معنادار با آمریکا را نابود کنند. آنها نگهبانان بودند.
سپس آنها نیز حذف شدند.
دوباره پوست بکنید تا به لایه سوم برسید—محمدباقر قالیباف، احمد وحیدی و همتایانشان. همان دیانای (DNA): وفاداری انقلابی، شبکههای رانتی، کنترل نهادی و ریشههای عمیق در سپاه.
هر لایه خود یک پیاز مستقل است. هر کدام لایه زیرین را میپوشاند و از آن محافظت میکند. نهادهای موازی، زنجیرههای فرماندهی موازی، مجریان ایدئولوژیک و امپراتوریهای اقتصادی همگی در هم تنیدهاند. یک حلقه را بردارید، حلقه بعدی به سادگی سفتتر میشود و به کار خود ادامه میدهد. سپاه فقط محافظ رژیم نیست—بلکه خودِ رژیم در تمام سطوح است.
به همین دلیل است که حملات ، حذف فیزیکی و شکستهای نظامی آن فروپاشی را که بسیاری انتظار داشتند، رقم نزده است. این ساختار تعمدی است: به اندازه کافی پراکنده برای جذب شوکها و به اندازه کافی متمرکز برای حفظ کنترل.
مذاکرات آسانی در کار نیست؛ توافق سریعی وجود ندارد. نخبگان امنیتی عقبنشینی در مورد تسلیحات هستهای، موشکها یا نیروهای نیابتی را به مثابه خودکشی وجودی میبینند. هر لایه همان دیانای استراتژیک را تقویت میکند.
تنها پس از فشارهای بیامان و تجمعی که در نهایت ایدئولوژی و انسجام نخبگانی که حلقهها را به هم پیوند میدهد، فرسوده کند.
تا آن زمان، رژیم لایه به لایه و سرسختانه پایداری میکند.
پیاز زنده میماند.
تنها راه حل واقعی، له کردن پیاز است.
