گره گذار ایران

گره گذار ایران

چرا همه راه ها به سوی اعلیحضرت رضا شاه دوم ختم میشود.

راگو کندری | اندیشکده شهوند

در طیف روزافزونی از محافل مخالفان و نیز در مباحث سیاست‌گذاری در غرب، یک روایت چشم‌گیر در حال سخت شدن و تثبیت است: «همه راه‌ها به اعلیحضرت رضا پهلوی ختم می‌شود.» این جمله پیش‌بینی بازگشت خودکار و محتوم نظام پادشاهی نیست، بلکه اذعانی است به این‌که در تقریباً همه سناریوهای قابل تصورِ فروپاشی رژیم یا گذارِ مذاکره‌شده، رضا پهلوی به گره ‌گاه مرکزی تبدیل شده که نظمِ پس از جمهوری اسلامی می‌تواند پیرامون او شکل بگیرد.

از چهره تبعیدی تا نقطه کانونی

دهه ‌ها، رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، بیش از هر چیز حضوری نمادین در میان ایرانیان خارج از کشور بود که از دور بر خشونت ‌پرهیزی و اصلاحات دموکراتیک تأکید می‌کرد. اما در یک دهه و نیم گذشته، او به ‌تدریج خود را به‌عنوان یک چهره‌ وحدت‌بخشِ اپوزیسیون بازآرایی کرده است؛ با گردهم ‌آوردن سیاستمداران تبعیدی، فعالان و تحلیلگران سیاست‌گذاری برای ترسیم چارچوبی برای دوران گذار. به ‌جای آن‌که در حاشیه‌ قدرت سیاسی بماند، پهلوی از رسانه ‌ها، سخنرانی‌های عمومی و ارتباطات بین‌المللی استفاده کرده تا نام خود را هم در داخل و هم در خارج از ایران در گردش فعال نگه دارد.

اوج‌گیری نقش او، هم‌زمان شد با خیزش‌های تازه‌ای که از اواخر ۲۰۲۵ آغاز شد؛ زمانی که ناآرامی سراسری در بستر نارضایتی اقتصادی و انسداد سیاسی اوج گرفت. این اعتراض‌ها به ‌سرعت در تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و دیگر شهرهای بزرگ گسترش یافت و به روایت بسیاری، به بزرگ‌ترین بسیج ضدحکومتی از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ آن‌گونه که در گزارش‌های مرتبط با اعتراضات ۲۰۲۵۲۰۲۶ ایران ثبت شده است. در این روایت‌ها، ظرف چند روز از جرقه ‌های ابتدایی در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، موج تظاهرات سراسر کشور را در بر گرفت.

در آغاز ژانویهٔ ۲۰۲۶، مرحلهٔ تازه‌ای از خیزش زمانی رقم خورد که ایرانیان به ‌طور مستقیم به فراخوان عمومی رضا پهلوی برای حضور در خیابانها پاسخ دادند. در شهرهای مختلف، جمعیت‌های بزرگی – از جمله خانواده‌ها، جوانان و کودکان – به صفوف معترضان پیوستند و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده، جاوید شاه» را طنین ‌انداز کردند؛ شعاری که پیش از خاموشی اینترنت، در ویدیوها و گزارش‌های متعددی ثبت شد. این لحظه شاید روشن‌ترین گواهِ اقتدار بالفعل او بود: مردم دیگر صرفاً شعارهای علیه رژیم سر نمی‌دادند، بلکه پهلوی را صراحتاً به نام، به‌عنوان رهبر اپوزیسیون و نماد آینده ‌ای پس از جمهوری اسلامی، اعلام میکردند.

در ژانویهٔ ۲۰۲۶، ایران وارد طولانی‌ترین خاموشی اینترنت در تاریخ خود شد؛ قطع ارتباطی که با هدف سرکوبِ ارتباطات، مختل ‌کردن سازمان‌دهی میدانی و کنترل جریان اطلاعات درباره واکنش حکومت به کار گرفته شد؛ خاموشی که در مدخل خاموشی اینترنت در ایران در ۲۰۲۶ به ‌تفصیل شرح داده شده است.

ابتکار ساختارمند با عنوان «پروژه شکوفایی ایران» از سوی پهلوی و همراهانش مطرح شده که به‌عنوان نقشه‌ راهی برای تثبیت اقتصادی و اصلاح حکمرانی در دورهٔ گذار ارائه می‌شود. پوشش رسانه ‌ای در اروپا – از جمله گزارش مرتبط با پروژه شکوفایی ایران – تأکید می‌کند که این پروژه، دربرگیرندهٔ برنامه ‌هایی برای گذار سیاسی، بازسازی اقتصادی و بازتنظیم روابط بین‌المللی ایران است.

خیزش و سرکوب

نقطهٔ تعیین ‌کننده در مرکزیت ‌یافتن پهلوی، نه صندوق رأی بود و نه کارزار نظامی؛ بلکه خیزشی سراسری که از اواخر ۲۰۲۵ آغاز شد و تا اوایل ۲۰۲۶ شدت گرفت. واکنش رژیم، بنا بر گزارش ناظران مستقل حقوق بشر و نهادهای بین‌المللی، یکی از خشن‌ترین سرکوب‌ها در چند دهه‌ اخیر توصیف شده است. عفو بین‌الملل و گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، بر استفادهٔ نیروهای امنیتی از قوهٔ قهریهٔ مرگبار و سرکوب سیستماتیک تأکید کرده‌اند؛ جزئیاتی که در گزارش عفو بین‌الملل دربارهٔ آنچه در اعتراضات ایران رخ داد بازتاب یافته است.

آمارها، به‌دلیل خاموشی مداوم و محدودیت دسترسی، به‌شدت متناقض‌اند، اما مجموعه‌ای از گزارش‌ها، ابعاد و خشونت عریان سرکوب دولتی را نشان می‌دهد. خودِ حکومت ایران، آمار تلفات را در «چند هزار نفر اعلام کرد؛ عددی که به ‌طور گسترده، تنها اعترافی جزئی در شرایط نبود تایید گسترده گ یاعتراضات است؛ همان‌گونه که در گزارش‌هایی مانند مطلبی که به ابعاد اعتراضات سراسری و سرکوب خونین در ایران می‌پردازد، آمده است. در مقابل، گروه‌های فعال مدنی و ناظران حقوق بشری در داخل ایران از مرگ‌های تأییدشده در مقیاس ده‌ها هزار نفر سخن می‌گویند و در کنار آن، از مجروحان و بازداشت‌شدگانِ بسیار بیشتر؛ برآوردهایی که – بر پایهٔ منابع پزشکی و شمارش‌های داخلی – از احتمال عبور تلفات از مرز ۴۰ هزار نفر حکایت دارد و بررسی موارد دیگر همچنان ادامه دارد؛ برآوردهایی که در گزارش‌هایی مانند پوشش  از سرکوب بازتاب یافته است. شدت خشونت در برخی مناطق، ظرفیت محلی را فراتر از حد تحمل برده است؛ چنان‌که یک جمع‌بندی رسانه ه‌ای بین‌المللی اشاره می‌کند که سقف برآورد تلفات می‌تواند طی چند روزِ متمرکزِ سرکوب، به ده‌ها هزار نفر برسد؛ امکانی که در مدخل اعتراضات ۲۰۲۶ ایران در دانشنامه بریتانیکا نیز مطرح شده است.

تحمیل خاموشی‌های گسترده و کنترل ارتباطات – به‌عنوان تاکتیکی مستند برای دشوارکردنِ گزارش‌گری و هماهنگی – خود نشانه‌ای از عمق بحران و حدّ تلاشی است که حاکمیت برای پنهان ‌کردنِ تصویر کامل واقعیت انجام داده است. این الگوی «سرکوب دیجیتال» به ‌تفصیل در بحث‌های مربوط به قطع اینترنت در ایران بررسی شده و در تحلیل‌های خاموشی‌های پیشین، از جمله در گزارش‌هایی مانند گزارش دربارهٔ خاموشیهای اینترنت در ایران مورد اشاره قرار گرفته است.

«راه‌حل ایران» به ‌مثابه گذارِ پهلوی ‌محور

گزارهٔ «همه راه‌ها به رضا پهلوی ختم می‌شود» نه از سر نوستالژی پادشاهیخواهانه، بلکه برآمده از خوانشی استراتژیک از دینامیک ‌های گذار. در این منطق، توالی روندها تقریباً چنین ترسیم می‌شود: نخست، بی‌ثبات ‌شدن رژیم زیر فشار اعتراضاتِ ممتد، فروپاشی اقتصادی و فروکاستن مشروعیت قدرت مرکزی؛ سپس، شکل‌گیری چارچوبی انتقالی که حول یک چهرهٔ قادر به هماهنگ ‌کردن طیف‌های مختلف و جلوگیری از تجزیهٔ قدرت و قلمرو سازمان یابد؛ و در نهایت، برگزاری همه ‌پرسی ملی که در آن ایرانیان، خود میان گزینه ‌های    جمهوری سکولار یا پادشاهی،  تصمیم می‌گیرند؛ با این تصریح که حق انتخاب نهایی، تنها از آنِ مردم است.

تأکید مکرر پهلوی در مواضع عمومی ‌اش بر این‌که تصمیم نهایی دربارهٔ شکل نظام سیاسی، از آنِ ایرانیان است و نه او، نقش کلیدی در قاب‌بندیِ جایگاه او به‌عنوان «تسهیل ‌گر گذار» و نه مدعی قدرت خودکامه داشته است. تحلیلگران و ناظرانِ حامیِ گذارِ ساختارمند استدلال می‌کنند که چنین رویکردی می‌تواند پلی باشد میان اقتدارگرایی و حاکمیت مردمی؛ پلی که ریسک هرج‌ومرج را کاهش می‌دهد و مسیر نسبتاً روشنی به ‌سوی انتخابات، اصلاح نهادها و بازادغام ایران در نظم جهانی ترسیم می‌کند. در این خوانش، «راه ‌حل ایران» به معنای بازگشت پادشاهی از بالا به پایین نیست، بلکه فرایند همه ‌پرسی‌محور است که در آن، نقش پهلوی، نگه داشتن مرکز ثقل تا بازسازی نهادهاست.

چرا پهلوی و نه دیگران؟

چند عامل، ظهور او به‌عنوان گره‌گ اه اصلی اپوزیسیون را توضیح می‌دهد. نخست، مسئلهٔ «شناخت ‌پذیری نام» است: نامِ پهلوی هنوز هم یکی از شناخته ‌شده‌ترین آلترناتیوها در برابر نظم روحانیت‌محور است؛ در میان چند نسل، هم در داخل و هم در میان ایرانیانِ برون‌مرزی. افزون بر آن، «جذابیت میان ‌طیفی» اهمیت دارد. شواهد غیررسمی و روایت‌های میدانی نشان می‌دهد وقتی از ایرانیان خواسته می‌شود چهره ‌ای کلیدی  یا کانونی را نام ببرند، بسیاری – از سکولارها و میانه ‌روها گرفته تا ناسیونالیست‌ها و حتی بخشی از نسل جوان – نام رضا پهلوی را به ‌عنوان نقطهٔ تمرکزِ ممکن برای وحدت مطرح می‌کنند.

نمایانیِ بین‌المللی او این اثر را تقویت می‌کند. تحلیلگران غربی و منطقه ‌ای، روزبه ‌روز بیشتر از طرح‌های گذارِ پهلوی به ‌عنوان یکی از معدود نقشه ‌های راه نسبتاً منسجم سخن می‌گویند که توسط خودِ کنشگران ایرانی ارائه شده، نه دولت‌های خارجی. دیدارهای او با قانون‌گذاران، حضور در اندیشکده ‌ها و مصاحبه ‌های رسانه ‌ای، در مجموع، او را به «گفت‌وگوگر پیش‌فرض» بدل کرده است؛ کسی که هرگاه پرسش از «ایرانِ روز بعد» مطرح می‌شود، به ‌طور طبیعی به ذهن بسیاری می‌آید.

کشتار، خاموشی و سربرآوردن امید

واکنش رژیم به خیزش، در اغلب روایت‌ها، بی‌رحمانه توصیف شده است؛ نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان و اجرای بازداشت‌های گسترده در شهرهای مختلف. خاموشی اینترنت که هفته ‌ها ادامه یافت، امکان راستی ‌آزمایی مستقل را به ‌طرزی بنیادین دشوار کرد؛ تاکتیکی که در طول سال‌ها نشان داده شده برای پنهان ‌کردن ابعاد تلفات و مختل ‌کردن سازماندهی درونی کارکرد دارد؛ همان‌طور که در تحلیل‌هایی پیرامون خاموشی طولانی ‌مدت، از جمله در تحلیل  از تاکتیکهای خاموشی به آن پرداخته شده است.

با این حال، روایت‌های مستقیم از پزشکان، کارکنان سردخانه ‌ها و شاهدان عینی که توسط رسانه ‌های بین‌المللی گردآوری شده، پیوسته در حال انتشار است و نشان می‌دهد که تلفات به ‌طور چشم‌گیری از آمار رسمی فراتر رفته و بسیاری از قربانیان، در جریان درگیری‌های سنگین با نیروهای امنیتی کشته شده ‌اند. تحقیقاتی مانند گزارش گاردین دربارهٔ اجساد ناپدیدشده و گورهای جمعی، خاک‌سپاری‌های اجباری و برآورد ده ‌ها هزار کشته سخن می‌گویند.

این سطح از خشونت، برای  خاموش کردن اعتراض، برای بسیاری از ایرانیان این برداشت را تثبیت کرده که جمهوری اسلامی هرگونه ادعای مشروعیت را از دست داده است. برای شهروندان داخل کشور و همچنین جوامع مهاجر ایرانی، پافشاری پهلوی بر گذارِ غیرمذهبی و سکولار، کم‌کم از یک «نوستالژی پادشاهیخواهانه» فاصله گرفته و بیشتر شبیه یک مسیر عملی و ممکن برای خروج از بن‌بست کنونی به نظر می‌رسد.

نسل Z: پیشگامان خشمگین

بخش مهمی از صف مقدم این اعتراضات را نسل جوان‌تری از ایرانیان تشکیل می‌دهد که غالباً ذیل عنوان «نسل Z» شناخته می‌شوند؛ نسلی که تمام عمر خود را زیر نظم جمهوری اسلامی گذرانده و در فضای تحریم، فساد، محدودیت‌های فرهنگی و رکود اقتصادی رشد کرده است. پوشش رسانه‌ای بین‌المللی تأکید می‌کند که کودکان، نوجوانان و جوانان هم در میان معترضان و هم در میان قربانیان سهمی چشم‌گیر دارند؛ و حضورشان در برابر نیروهای مسلح، به یکی از تصاویر نمادین این خیزش بدل شده است؛ همان‌گونه که در گزارش‌هایی مانند تحلیل والاستریت ژورنال دربارهٔ نسل Z معترض در ایران دیده می‌شود.

روایت‌ها از نوجوانان و جوانانی حکایت می‌کند که گاه در سنین مدرسه، نمادهای رژیم را پایین می‌کشند، شعارهای ضدحکومتی سر می‌دهند و آشکارا خواستار تغییر ساختاری می‌شوند؛ با آگاهی کامل از خطر بازداشت، آسیب یا مرگ. برجسته ‌بودن آنان در خط مقدم، آن‌ها را هم به «پیشاهنگ اخلاقی» و هم به‌ترین قربانیان دیده ‌شدهٔ سرکوب بدل کرده است؛ نشانه ‌ای از ژرفای گسست نسلی از نظم حاکم و این احساس که در وضعیت موجود، آینده ‌ای قابل زیست برایشان متصور نیست.

تعریف روایت

اگر آمادگی رژیم برای استفاده از خشونت مرگبار علیه شهروندان خود، آخرین پرده از هرگونه تظاهر به مشروعیت را دریده باشد، پرسشِ «پس از این چه می‌شود؟» دیگر یک بحث نظری نیست، بلکه ضرورتی فوری است. در این چارچوب، عبارت «همه راه‌ها به اعلیحضرت رضا پهلوی ختم می‌شود» سخن از اجتناب ‌ناپذیری تاریخی نمی‌گوید، بلکه حکایت از شکل‌گیری نوعی اجماع دارد حول چهره‌ای که قادر است طیف‌های پراکنده را گرد هم بیاورد، نشانه‌ گسست قاطع از حاکمیت دینی باشد و توجهِ هم افکار عمومی داخل و هم جامعهٔ بین‌المللی را از «خلأ قدرت» به سوی «گذارِ ساختارمند» معطوف کند. در فقدانِ گره‌گاه‌های بدیل که از لحاظ دیده ‌شدن، توان سازمان‌دهی و وضوح برنامه ‌ای با او قابل قیاس باشند، این تمرکز نه از سر نوستالژی ، بلکه از سر ضرورت استراتژیک در لحظه ‌ای به ‌شدت بحرانی شکل گرفته است؛ لحظه ‌ای که در آن، ایران در آستانهٔ انتخابی سرنوشت‌ساز میان فروپاشی خشن و امکان یک گذارِ مذاکره ‌شده و مردم‌محور قرار دارد.

چرا همه راه ‌ها به سوی اعلیحضرت رضا شاه دوم ختم می‌شود.راگو کندری | اندیشکده شهوند
#شاه_میهن_آزادی