تبلیغات جنگی

تبلیغات جنگی

با شروع حمله نظامی، تاکتیک نیروهای چپ‌، اصلاح‌طلب وملی‌گرای چندروزه

با شروع حمله نظامی به ایران، بخشی از نیروهای چپ، اصلاح‌طلب و ملی‌گرا – چه در داخل و چه در خارج از کشور – وارد یک فاز تبلیغاتی خواهند شد. در این فاز، تلاش اصلی آن‌ها این است که «دفاع از جمهوری اسلامی» را به‌تدریج و در ذهن افکار عمومی، معادل «دفاع از ایران» جا بزنند و هر صدای مخالف رژیم را به‌عنوان هم‌صدای جنگ‌طلبی یا همراهی با مداخله خارجی تخطئه کنند. این جابه‌جایی معنایی، صرفاً یک بازی زبانی نیست، بلکه تاکتیکی آگاهانه برای نجات ساختار قدرت موجود است؛ تاکتیکی که می‌کوشد تمام نزاع را از سطح «مردم در برابر رژیم» به سطح «ایران در برابر جهان» منتقل کند و بدین‌وسیله تضاد اصلی جامعه را در لحظه بحرانی محو سازد.

در فضای مجازی، این نیروها با استفاده از موج احساسات میهن‌دوستانه، از مفاهیمی مانند «تمامیت ارضی»، «حفظ کشور»، و «نه به جنگ» چنان استفاده خواهند کرد که هرگونه طرح مسئله گذار از جمهوری اسلامی، به‌عنوان عاملی برای تضعیف جبهه دفاعی ایران تصویر شود. آن‌ها با انتشار گسترده محتوا، تولید هشتگ، و سازمان‌دهی کمپین‌های احساسی، تلاش می‌کنند مخالفت با رژیم را به معنای همراهی با دشمن خارجی جلوه دهند. در این چارچوب، هر کنشگر سیاسی یا مدنی که بر تمایز روشن میان «ایران» و «رژیم» تأکید کند، متهم خواهد شد که در لحظه حساس تاریخی، جبهه داخلی را تضعیف کرده و عملاً در زمین دشمن بازی می‌کند. این در حالی است که جوهر این پروژه، نه دفاع از مردم ایران، بلکه حفظ موجودیت جمهوری اسلامی در پوشش شعارهای ملی است.

در خارج از کشور نیز، بخش قابل‌توجهی از نیروهای چپ و به‌ویژه گروه‌ها و افرادی که در سال‌های اخیر خود را به‌عنوان حامیان غزه و محور «مقاومت» تعریف کرده‌اند، به میدان خواهند آمد. آن‌ها با برگزاری تظاهرات خیابانی، صدور بیانیه‌ها و شکل دادن به ائتلاف‌های موقت، ظاهراً به نام مقابله با جنگ و دفاع از صلح، اما در عمل با خط تبلیغاتی تهران هم‌سو می‌شوند. در این فضا، تمرکز اصلی این جریان‌ها، نه بر نقد سیاست‌های ماجراجویانه و سیاست‌خارجی بحران‌زای جمهوری اسلامی، بلکه بر انتقال تمام بار مسئولیت به دوش بازیگران خارجی است؛ گویی مردم ایران و ساختار حاکم بر آنان، فقط «مفعول» ماجرا هستند و هیچ عاملیت و مسئولیتی در شکل‌گیری وضعیت کنونی ندارند. چنین روایتی، به‌طور عملی سپر دفاعی سیاسی و اخلاقی برای رژیمی می‌سازد که سال‌هاست خود، یکی از عوامل اصلی بی‌ثباتی در منطقه است.

به موازات این روند، شاهد تشدید حملات هدفمند علیه شاهزاده رضا پهلوی خواهیم بود. این حملات، صرفاً اختلاف‌نظر سیاسی یا نقد یک فرد نیست، بلکه تلاشی سیستماتیک برای تضعیف شاخص‌ترین نماد یک آلترناتیو منسجم و شناخته‌شده در سطح داخلی و بین‌المللی است. هرقدر امکان شکل‌گیری اجماع حول گذار از جمهوری اسلامی و استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت ملی و رأی آزاد مردم جدی‌تر شود، شدت این حملات نیز افزایش می‌یابد. از تخریب شخصیتی و تحریف مواضع گرفته تا ساختن دوگانه‌های کاذب میان «جمهوری» و «پادشاهی»، همه به‌کار گرفته می‌شود تا انرژی انقلابی جامعه، از محور گذار واقعی منحرف و صرف منازعات فرسایشی درون‌اپوزیسیونی شود.

باید به‌روشنی دید که مجموع این کنش‌ها – از جا زدن دفاع از رژیم به‌عنوان دفاع از ایران، تا تظاهرات به نام ضدیت با جنگ که عملاً در خدمت حفظ رژیم است، و تا تخریب سازمان‌یافته آلترناتیوهای جدی – اجزای یک صحنه‌سازی بزرگ‌تر است. در این صحنه‌سازی، تلاش می‌شود لحظه بحرانی که می‌تواند به نقطه عطف گذار از جمهوری اسلامی بدل شود، به‌جای آن‌که به نفع مردم و آینده ایران به‌کار رود، به فرصتی برای بازتولید همان نظم فرسوده تبدیل گردد. هوشیاری سیاسی، در چنین شرایطی، یعنی تشخیص مرز میان «دفاع از ایران» و «دفاع از جمهوری اسلامی»، ایستادن در کنار منافع بلندمدت مردم، و نپذیرفتن هیچ معادله ساختگی‌ای که موجودیت یک رژیم را هم‌تراز با موجودیت یک ملت جا می‌زند. اندیشکده شهوند بر این تمایز حیاتی تأکید می‌کند و هشدار می‌دهد که فریب این صحنه‌سازی‌ها را نباید خورد؛ زیرا آینده ایران، گروگان بقای هیچ حاکمیتی نیست.

حمایت نظامی امریکا و اسرائیل لازمه سقوط جمهوری اسلامی و گذار کم هزینه تر برای آزادی ایران است.

اندیشکده شهوند

با شروع حمله نظامی، تاکتیک نیروهای چپ‌، اصلاح‌طلب وملی‌گرای چندروزه
شاهزاده رضا پهلوی

#جاویدشاه