مبارزه با سایه
بازخوانی معماری قدرت در جمهوری اسلامی.
راگو کندری | اندیشکده شهوند.
در ادبیات کلاسیک سیاست، دولت نهادی است که با مشروعیت حقوقی، مسئولیت اجرایی و پاسخگویی عمومی تعریف میشود. اما در ساختار جمهوری اسلامی، آنچه به ظاهر «دولت» نامیده میشود، در واقع نقابی است بر چهره قدرتی دیگر—ولایت فقیه. این قدرت در قالب دولت مستقر نیست، بلکه در معماری سایه وار و چندلایه، خود را از مسئولیت رسمی رها میکند و همزمان همه ارکان تصمیم گیری را در قبضه دارد.
در این ساختار، دولتها میآیند و میروند—اصولگرا یا اصلاحطلب—اما هیچیک صاحب قدرت واقعی نیستند. آنها مسئول خرابیها هستند، اما اختیار تغییر را ندارند. رهبر در مقام ولی فقیه، همزمان فرمانده کل قوا، مرجع نهایی تصمیمات و منتقد دولت است. این جدایی میان قدرت و مسئولیت، یک ساختار استراتژیک است که امکان نقد دولت را فراهم میکند، بدون اینکه قدرت اصلی زیر سوال برود. در حوزه نظامی نیز همین الگو تکرار میشود: ارتش رسمی بی اختیار است، اما سپاه پاسداران همه کاره است. این دوگانگی بازتابی از همان معماری قدرت است که در آن نهادهای موازی، نقش دولت واقعی را ایفا میکنند، بدون اینکه مسئولیت رسمی داشته باشند.
دولت رسمی در جمهوری اسلامی، به عنوان پوششی برای قدرت اصلی عمل میکند و نه مرکز تصمیم گیری. این دولتها در ظاهر با یکدیگر در رقابت هستند، اما در عمل، هر دو در مدار ولایت فقیه میچرخند. این رقابت برای تغییر ساختار نیست، بلکه برای مدیریت تضادها و جذب نارضایتی ها طراحی شده است. اصلاحطلبی نقشی دوگانه دارد: از یک سو، امید به تغییر را زنده نگه میدارد و از سوی دیگر، با شکستهای مکرر، مردم را به انفعال و بی اعتمادی سوق میدهد. این چرخه، نوعی اپوزیسیون کنترل شده تولید میکند که درون چارچوب نظام باقی میماند و هرگز تهدیدی واقعی برای ساختار ولایت نیست. دولت در این میان مسئول بحرانهاست، اما فاقد اختیار برای اصلاح آنها. این جدایی میان مسئولیت و قدرت، یک طراحی استراتژیک و نه یک نقص است. در این معماری، حتی نارضایتی عمومی نیز مدیریت میشود و اعتراضات تا حدی مجاز هستند که ساختار را تهدید نکنند.
در جمهوری اسلامی، قدرت در شبکه ای موازی و پیچیده متمرکز شده است. این شبکه از سه ستون اصلی تشکیل شده است: سپاه پاسداران، بیت رهبری و مجموعه ای از نهادهای شبه دولتی و اقتصادی. سپاه فراتر از یک نیروی نظامی، به یک امپراتوری چندوجهی تبدیل شده و در همه حوزه ها حضور دارد. این نهاد با بودجه ای غیرشفاف و ساختاری فرادولتی، عملاً دولت را دور میزند و تصمیمات کلان را بدون پاسخگویی اجرا میکند. بیت رهبری نیز نه فقط دفتر یک فرد، بلکه شبکه ای از مشاوران و حلقه های تصمیمگیری است که سیاستهای کلان را تعیین میکنند. این بیت با استفاده از ابزارهایی مانند شورای نگهبان و رسانه های رسمی، هم قانونگذاری را کنترل و هم افکار عمومی را جهت میدهد. نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام نیز بازوهای اقتصادی و فرهنگی قدرت هستند که با منابع عظیم و بدون نظارت عمومی، پروژه هایی را پیش میبرند که هم منافع مالی را تضمین و هم ایدئولوژی نظام را تثبیت میکنند. این نظام موازی به گونه ای طراحی شده که حتی در صورت تغییر دولت، قدرت اصلی دستنخورده باقی بماند.
یکی از موثرترین تکنیکهای این معماری، جداسازی کامل میان قدرت تصمیمگیری و مسئولیت پاسخگویی است. ولی فقیه هرگز در معرض پرسش مستقیم قرار نمیگیرد. این غیبت رسانه ای نه از ضعف، بلکه از طراحی است، زیرا رهبر باید دیده شود اما هرگز مورد سوال قرار نگیرد. رهبران خارجی نیز این واقعیت را پذیرفته اند و در سفر به ایران مستقیماً با ولی فقیه دیدار میکنند، چرا که اگر میخواهند تصمیم بگیرند، باید با او مذاکره کنند، نه با دولت. در این معماری، ولی فقیه میتواند تصمیم بگیرد، اما در بحرانها، خود را منتقد دولت نشان دهد و مسئولیت تصمیمات کلان را نپذیرد.
قدرت در جمهوری اسلامی در لایه هایی مستقر است که دیده نمیشوند. این پنهانسازی از طریق مهندسی ادراکی انجام میشود، که در آن رسانه های رسمی و حتی بسیاری از رسانه های منتقد، بحرانها را به جای نسبت دادن به ساختار ولایت فقیه، به «سوءمدیریت دولت» تقلیل میدهند. بیت رهبری نیز به عنوان یک قلعه غیرقابل نفوذ، نه تنها از نظر امنیتی، بلکه از نظر نمادین نیز در جایگاهی قرار دارد که دسترسی به آن ممکن نیست. دولتها با وعده های انتخاباتی، مناظره های تلویزیونی و سخنرانیهای عمومی نقش آفرینی میکنند، اما در عمل اختیار چندانی ندارند. این نمایشنامه برای انحراف افکار عمومی از ساختار اصلی قدرت طراحی شده است.
در چنین ساختاری، مبارزه سیاسی و اجتماعی، اگر صرفاً متوجه دولت باشد، به بیراهه میرود، چرا که دولت چهرهای است که قدرت واقعی پشت آن پنهان شده. مبارزه حقیقی نیازمند بازشناسی این معماری سایه وار است. میدان مبارزه دیگر صندوق رأی نیست، چرا که انتخاب میان دو دولت پوششی، انتخاب میان دو چهره از یک ساختار است. کنش حقیقی باید ساختار را هدف بگیرد—از افشای نقش بیت رهبری و سپاه گرفته تا نقد نمادین غیبت ولی فقیه از رسانه ها. مبارزه با سایه، نیازمند زبان جدیدی است که بتواند معماری قدرت را رمزگشایی کند، نه فقط رفتارهای دولت را. این زبان باید نشان دهد که چرا ولی فقیه مصاحبه نمیکند، چرا رهبران جهان با او دیدار میکنند و چرا هیچ نهاد رسمی نمیتواند او را پاسخگو کند.
اگر مردم بتوانند ساختار را ببینند، میدان عمومی دگرگون میشود. دیگر دولت مرکز امید یا خشم نخواهد بود، بلکه ساختار ولایت، موضوع نقد و بازسازی خواهد شد. این دگرگونی، آغاز یک رنسانس سیاسی است. فروپاشی جمهوری اسلامی، نه با سقوط دولت، بلکه با شکستن معماری ولایت ممکن است. و دولت جایگزین، نه یک چهره جدید، بلکه یک ساختار جدید است.
#پهلوی_برمیگرده #همکاری_ملی
