میدان مسابقه، میدان جنگ
جشن گل و سیاست ارعاب ؛ نوشته راگو کندری در تایمز اسرائیل
بازی افتتاحیه جام جهانی بین ایران و نیوزیلند در لسآنجلس صرفاً یک مسابقه فوتبال نبود؛ بلکه صحنهای علنی بود که در آن تقابل سیاسی ایران پیش چشم جهانیان به نمایش درآمد. نتیجه نهایی ۲-۲ اهمیت داشت، اما این نتیجه زیر سایه نمایش روی سکوها قرار گرفت، جایی که استادیوم به عرصه رویارویی آشکار میان حامیان حکومت و کسانی که آن را رد میکنند، تبدیل شد.
به اهتزاز درآوردن پرچم شیر و خورشیدِ پیش از سال ۱۹۷۹، جنبه تزئینی نداشت. این یک اقدام آگاهانه برای سرپیچی سیاسی بود؛ ردی بر این ادعای جمهوری اسلامی که خود را سخنگوی ملت ایران میداند، و تأکیدی آشکار بر این واقعیت که اپوزیسیون نیز بخشی از پیکره سیاسی ایران است. هزاران تماشاگر استادیوم را به فضایی تبدیل کردند که در آن چشمانداز متفاوتی از ایران دیده، ثبت و به سراسر جهان مخابره شد.
در چنین سیاقی بود که حرکت محمد محبی در شادی پس از گل با ژست شلیک تفنگ، معنایی بسیار فراتر از ورزش به خود گرفت. همانطور که در تصاویر ویدئویی و شواهد بصری ثبت شده است، این ژست مستقیماً رو به بخشی از تماشاگران انجام شد که پرچمهای شیر و خورشید — بارزترین نماد مخالفت با جمهوری اسلامی در داخل استادیوم — را به نمایش گذاشته بودند. در یک مسابقه معمولی، چنین شادی گلی ممکن بود صرفاً یک هیجان نمایشی تلقی و نادیده گرفته شود. اما در لسآنجلس، قضیه چیز دیگری بود.
وقتی بازیکنی یک سلاح فرضی را به سمت تماشاگرانی میگیرد که آشکارا مخالفت سیاسی خود را ابراز میکنند، آن اقدام دیگر از نظر سیاسی بیطرف نیست. این حرکت به یک نمایش نمادین از قدرت تبدیل میشود؛ حرکتی که به جای اتحاد، حامل پیام خصومت است و شکاف میان همسوهای دیدگاه حکومت از ایران و چالشگران آن را تقویت میکند. مسئله تنها خودِ آن ژست نبود، بلکه مخاطبانی بودند که ژست رو به آنها هدفگیری شده بود.
همین امر بود که آن لحظه را از نظر سیاسی انفجاری کرد. فوتبال اغلب به عنوان عرصهای نرم برای بازنمایی ملی عمل میکند، اما در لسآنجلس به تئاتری خشن و تیز از قدرت تبدیل شد. آن شادی گل، شکافها را ترمیم نکرد، بلکه آنها را عمیقتر ساخت؛ این حرکت صرفاً بیانگر حس پیروزی نبود، بلکه حس ارعاب را ساطع میکرد.
در موقعیتی که تماشاگرانِ مخالف، سکوها را به چالشی عیان علیه ادعای حکومت مبنی بر نمایندگی ملی تبدیل کرده بودند، پاسخ درون زمین کمتر به یک شادی گل خودجوش شبیه بود و بیشتر به یک پاتک نمادین از سوی قدرت شباهت داشت. در استادیومی که اپوزیسیون پیش از آن با پرچم شیر و خورشید فضای بصری را بازپس گرفته بود — واقعیتی که در تمام طول مسابقه مشهود بود — آن ژست معنایی پیدا کرد که فراتر از فوتبال امتداد مییافت.
چه هدف از این حرکت ارعاب بوده باشد و چه نه، از سوی بسیاری از تماشاگران و ناظران اینگونه برداشت شد. همین نکته به تنهایی توضیح میدهد که چرا بازتاب این حادثه فراتر از نتیجه نهایی بازی طنینانداز شد. تصویری که به نمایش درآمد، تصویر وحدت ملی نبود، بلکه تصویر رویارویی بود. پیامی که بسیاری از حاضران در میان جمعیت دریافت کردند صریح و بیابهام بود: با مخالفت و اعتراض، گفتگو، بحث یا مدارا نخواهد شد — بلکه با آن مقابله میشود.
به همین دلیل است که این اپیزود اهمیت دارد. این اتفاق صرفاً یک شادی گل در فوتبال نبود. این یادآوری بود بر اینکه مبارزه بر سر آینده ایران دیگر تنها در نهادهای سیاسی، رسانهها یا سازمانهای خارج از کشور جریان ندارد. این مبارزه اکنون هر کجا که ایرانیان در ابعاد گسترده گرد هم میآیند، سر برمیآورد. حتی در مستطیل سبز فوتبال، نبرد بر سر اینکه چه کسی نماینده ملت است — و چه کسی حق دارد به نام این ملت سخن بگوید — همچنان ادامه دارد.
