یک مزاحم میان ابراهیم و کوروش

نوشته راگو کندری، در نشریه “تریبون استراتژیک اورشلیم”  آیا پیمان مکه می‌تواند خاورمیانه را بازطراحی کند؟

یک مزاحم میان ابراهیم و کوروش. نوشته راگو کندری، در نشریه “تریبون استراتژیک اورشلیم”  آیا پیمان مکه می‌تواند خاورمیانه را بازطراحی کند؟
یک مزاحم میان ابراهیم و کوروش. نوشته راگو کندری،
آیا پیمان مکه می‌تواند خاورمیانه را بازطراحی کند؟
«توافق دفاع مشترک مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به عنوان گامی تاریخی به سوی امنیت دسته‌جمعی اسلامی ارائه شده است. این توافق که در ۷ اوت ۲۰۲۶ به امضا رسید، اعلام می‌دارد که حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به هر سه عضو تلقی خواهد شد. با این حال، این پیمان دشمن مشخصی را تعیین نمی‌کند و تعهدات نظامی هر یک از امضاکنندگان را به روشنی تعریف نکرده است. همان‌طور که بی‌بی‌سی و رویترز گزارش داده‌اند، این توافق در اصول خود با اهمیت است، اما معنای عملی و نظامی آن همچنان نامشخص است.
این عدم قطعیت در حال حاضر رو به کاهش است. ترکیه اشاره کرده است که این سه کشور قصد دارند سازوکارهای هماهنگی سیاسی و نظامی ایجاد کنند، رزمایش‌های مشترکی در زمینه‌های زمینی، دریایی، هوایی و سایبری برگزار کنند و همکاری‌های دفاعی-صنعتی را گسترش دهند. آنکارا همچنین اعلام کرده که این پیمان قابل گسترش است و از مصر به عنوان شرکت‌کننده احتمالی آینده یاد کرده است.
بنابراین، پیمان مکه را نباید صرفاً دیپلماسی نمادین دانست و از آن چشم‌پوشی کرد. این پیمان ممکن است به بنیاد یک ساختار امنیتی منطقه‌ای مستقل‌تر تبدیل شود. اما مستقل از چه کسی، و در نهایت علیه چه کسی؟
ایران مستقیم‌ترین پاسخ است. اما اهمیت عمیق‌تر این پیمان در جای دیگری نهفته است. این پیمان ممکن است آغاز خاورمیانه‌ای را نمایان سازد که در آن کشورهای منطقه‌ای به جای وابستگی به قدرت‌های خارجی، فزاینده خود به تولید امنیت می‌پردازند. آزمون واقعی آن این نخواهد بود که آیا می‌تواند امروز با جمهوری اسلامی مواجه شود، بلکه این خواهد بود که آیا می‌تواند خود را با خاورمیانه‌ای که پس از آن می‌آید منطبق سازد یا خیر.
اتحادی از تناقضات
در نگاه اول، این پیمان سه قدرت بزرگ با اکثریت مسلمان را کنار هم می‌آورد. عربستان سعودی منابع مالی و جغرافیای استراتژیک را فراهم می‌کند. ترکیه دارای یک ارتش متعارف بزرگ و صنایع دفاعی روزافزون پیچیده است. پاکستان یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های دائم جهان، تجربه نظامی گسترده و توانمندی‌های هسته‌ای را ارائه می‌دهد.
اما این اتحاد بر پایه تناقضات سیاسی، مذهبی و تاریخی قابل توجهی بنا شده است.
ساختار سیاسی حاکم بر ترکیه تاریخاً روابط نزدیکی با عناصری از اخوان‌المسلمین داشته است. در طول و پس از بهار عربی، آنکارا از جنبش‌های سیاسی وابسته به اخوان حمایت کرد و این امر آن را در مغایرت با مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی قرار داد. گزارش رویترز درباره موضع ترکیه در قبال اخوان‌المسلمین عمق این اختلاف نظر را نشان می‌دهد. اگرچه آنکارا بعدها برخی فعالیت‌های وابسته به اخوان را در راستای عادی‌سازی روابط با قاهره و ریاض محدود کرد، اما اختلافات زیربنایی از بین نرفته‌اند.
عربستان سعودی نماینده مدل سیاسی بنیادی متفاوتی است: یک پادشاهی موروثی که ساختار مذهبی آن تاریخاً تحت تأثیر تفسیرهای وهابی یا سلفی از اسلام سنی شکل گرفته است. برای ریاض، کنشگری سیاسی فراملی اخوان‌المسلمین دیرزمانی است که خطر چالش‌آفرینی برای اقتدار حکومت را به همراه داشته است.
پاکستان پیچیدگی دیگری اضافه می‌کند. این کشور دارای اکثریت سنی است اما سنت‌های مذهبی رقیب، جمعیت شیعه قابل توجه و هویت‌های قومی قدرتمندی را در خود جای داده است. پاکستان باید روابط خود با ریاض را در برابر رقابتش با هند، روابطش با ایران و فشارهای داخلی متوازن سازد.
تاریخ نیز اهمیت دارد. امپراتوری عثمانی و جنبش سعودی-وهابی زمانی متخاصمان مستقیم بودند. بررسی ترکیه و عربستان سعودی به عنوان بازیگران الهیاتی-سیاسیِ رقیب نشان می‌دهد که این دو کشور چگونه به شکلی متفاوت از دین و نفوذ سیاسی استفاده کرده‌اند.
بنابراین پیمان مکه بیانیه‌ای از وحدت طبیعی اسلامی نیست. این توافقی میان کشورهایی است که منافع آن‌ها در حال حاضر با یکدیگر همپوشانی دارد. شاید همین کافی باشد. آرایش‌های استراتژیک نیازمند وحدت ایدئولوژیک نیستند؛ آن‌ها نیازمند منافع مشترک کافی هستند. پرسش این است که آیا این منفعت هنگام تغییر تهدید، دوام خواهد آورد یا خیر.
ایران، اسرائیل و واشنگتن
ایران آشکارترین دغدغه استراتژیک پشت این پیمان است، اگرچه این توافق رسماً از تهران به عنوان یک متخاصم یاد نمی‌کند. تحلیل الجزیره درباره توافق عربستان، پاکستان و ترکیه اشاره می‌کند که ایران و شبکه منطقه‌ای آن به‌طور گسترده به‌عنوان بخش مرکزی بستری استراتژیکِ آن دیده می‌شوند. گزارش رویترز نیز به همین شکل، این توافق را در محیطی شکل‌گرفته از دغدغه‌های مربوط به ایران و اسرائیل قرار می‌دهد.
با این حال، این پیمان نمی‌تواند به‌طور خودکار ایران را خنثی کند. تهران تجربیات گسترده‌ای در زمینه موشک‌ها، پهپادها، عملیات سایبری و جنگ نیابتی اندوخته است. ایران برای تحمیل هزینه‌های سنگین نیازی به شکست دادن چنین اتحادی در یک نبرد متعارف ندارد. این امر هماهنگی نهادی را مهم‌تر از بیانیه‌های همبستگی می‌سازد. اعلام سازوکارهای سیاسی و نظامی، رزمایش‌های مشترک و همکاری در تولید دفاعی از سوی ترکیه نشان می‌دهد که این سه حکومت این مسئله را درک کرده‌اند.
اما ایران مسئله عمیق‌تری را مطرح می‌سازد. یک اتحاد می‌تواند خود را علیه یک تهدید نظامی سازماندهی کند. اما زمانی که ماهیت سیاسی خودِ آن تهدید تغییر کند، با دشواری بزرگ‌تری مواجه می‌شود.
اگر ایران دغدغه اصلی باشد، مستثنی کردن اسرائیل تناقضی آشکار ایجاد می‌کند. اسرائیل دارای اطلاعات پیشرفته، سامانه‌های دفاع موشکی، توانمندی‌های جنگ سایبری، فناوری‌های نظارتی و تجربه مستقیم در مواجهه با شبکه‌های منطقه‌ای ایران است. از زمان پیمان‌های ابراهیم، اسرائیل و امارات متحده عربی همکاری‌های امنیتی و دفاعی خود را گسترش داده‌اند، همان‌طور که تحلیل چتم هاوس درباره عادی‌سازی روابط اسرائیل و امارات و پژوهش‌ها در مورد همکاری‌های امنیتی و دفاعی امارات و اسرائیل توصیف می‌کنند.
از نظر استراتژیک، توانمندی‌های اسرائیل می‌تواند دفاع خلیج فارس را تقویت کند. از نظر سیاسی، ادغام رسمی همچنان دشوار باقی می‌ماند. مسئله فلسطین مشروعیت همکاری‌های نظامی علنی عربی-اسرائیلی را محدود می‌کند. پاکستان با موانع داخلی بسیار بزرگ‌تری روبرو خواهد شد، در حالی که ترکیه برای آشتی دادن چنین اتحادی با موقعیت منطقه‌ای فعلی خود دست به گریبان خواهد بود. بنابراین پیمان مکه مسیر جایگزینی ارائه می‌دهد: کشورهای مسلمان می‌توانند بدون اینکه عادی‌سازی روابط با اسرائیل را پیش‌نیاز قرار دهند، همکاری‌های استراتژیک خود را افزایش دهند—استدلالی که در «پیمان مکه: پیامدها برای اسرائیل و واشنگتن» بیشتر بسط یافته است.
اما تناقض همچنان باقی است. یک سیستم محوریت‌یافته بر اسرائیل که پیرامون مهار ایران ساخته شده باشد، ناقص است. یک سیستم امنیتی اسلامی که تا حدی علیه ایران ساخته شده اما اسرائیل را مستثنی کرده نیز ناقص است. یک نظم منطقه‌ای پایدار را نمی‌توان از طریق طرد و استثنای دائمی بنا کرد.
برای واشنگتن، پیمان مکه هم یک دستاورد است و هم یک چالش. سیاست‌گذاران آمریکایی مدت‌هاست که متحدان خاورمیانه‌ای را تشویق کرده‌اند تا مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بر عهده بگیرند، و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان اکنون دقیقاً در تلاشند تا همین کار را انجام دهند، اما فزاینده بر اساس شرایط خودشان. این امر می‌تواند به واشنگتن اجازه دهد تا بار نظامی خود را کاهش دهد. با این حال، اتکا به خودِ منطقه‌ای نمی‌تواند صرفاً به معنای رهاسازی از سوی آمریکا باشد. یک خلاء ناگهانی به جای ایجاد ثبات، رقابت میان ایران، ترکیه، اسرائیل، عربستان سعودی، روسیه و چین را تشدید خواهد کرد. ارزیابی شورای اتلانتیک از این پیمان دفاعی جدید نشان می‌دهد که پاکستان و ترکیه می‌توانند پشتیبانی امنیتی اضافی برای عربستان سعودی فراهم کنند، در حالی که بر محدودیت‌های عملیِ تلقی کردن این آرایش به عنوان جایگزین فوری برای قدرت آمریکا تأکید می‌ورزد.
با این وجود، تحول بزرگ‌تر حائز اهمیت است. قدرت‌های منطقه‌ای به‌تدریج تلاش می‌کنند به جای مصرف‌کنندگان دائمی تضمین‌های امنیتی، به تولیدکنندگان امنیت تبدیل شوند؛ تحولی که در «معماری قدرت» بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. پیمان مکه به این تحول تعلق دارد. اما آینده آن به پرسشی بستگی دارد که توجه بسیار کمتری به آن می‌شود: اگر خود ایران تغییر کند چه اتفاقی می‌افتد؟
دو آینده برای ایران
پیمان مکه در شرایطی ساخته می‌شود که توسط جمهوری اسلامی ایجاد شده است. این شرایط را نباید دائمی فرض کرد.
احتمال اول این است که جمهوری اسلامی باقی بماند. بقا لزوماً به معنای تداوم روابط فعلی آن با واشنگتن و کشورهای عربی نیست. دولت ترامپ، یا یک دولت آینده در آمریکا، در صورت قبول محدودیت‌های عمده در رفتارهای هسته‌ای و منطقه‌ای از سوی رژیم، می‌تواند در نهایت روابط خود را با تهران بازتعریف کند. این امر یک پارادوکس استراتژیک ایجاد خواهد کرد. اگر حکومت‌هایی که یک ساختار دفاعی را تا حدی به دلیل جمهوری اسلامی بنا نهاده‌اند، بعداً تصمیم بگیرند که همان جمهوری اسلامی می‌تواند در امنیت منطقه‌ای مشارکت داشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ این شبیه به ایجاد یک ایستگاه آتش‌نشانی است زیرا یک آتش‌افروز مدام محله را به آتش می‌کشد، و سپس به او صندلی در آتش‌نشانی پیشنهاد شود چون قول داده دیگر کبریت حمل نکند. این تمایز اساسی است: ایران آتش‌افروز نیست، بلکه رفتار سیاسی جمهوری اسلامی چنین است. اگر آن رفتار تغییر کند، عربستان سعودی و ترکیه باید تصمیم بگیرند که آیا این پیمان برای مهار یک تهدید خاص وجود دارد یا برای طرد ایران صرف نظر از رفتارش. آیا جمهوری اسلامی در نهایت می‌تواند با این پیمان مرتبط شود؟ اگر بله، پیمان مکه ممکن است به سوی چیزی بزرگ‌تر از یک آرایش ضد ایرانی تکامل یابد. اگر نه، اصل سازمان‌دهنده آن به یک طرد ژئوپلیتیکی دائمی تبدیل می‌شود.
احتمال دوم تعیین‌کننده‌تر است: جمهوری اسلامی باقی نماند.
تا همین اواخر، فروپاشی رژیم هنوز می‌توانست عمدتاً به عنوان یک احتمال رویدادِ استراتژیک تلقی شود. حوادث دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ این محاسبات را تغییر داد. اعتراضات در ۲۸ دسامبر همزمان با سقوط ریال و افزایش قیمت مواد غذایی و انرژی آغاز شد. آنچه با بازاریان در بازار بزرگ تهران آغاز شد، به سرعت به دانشگاه‌ها و شهرهای استانی سرایت کرد. ظرف دو هفته، موسسه مطالعه جنگ فعالیت‌های اعتراضی را در بیش از ۲۰۰ شهر و تمامی ۳۱ استان ثبت کرد.
سرکوبی که در ۸ و ۹ ژانویه دنبال شد، از شدت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. دیده‌بان حقوق بشر مدارکی از کشتارهای سراسری مستند کرد، در حالی که عفو بین‌الملل این دوره را مرگبارترین سرکوبی توصیف کرد که در دهه‌ها تحقیق درباره ایران ثبت کرده بود. حکومت همزمان با وقوع کشتارها، قطعی گسترده اینترنت را اعمال کرد.
آمار نهایی جان‌باختگان همچنان مورد مناقشه است. دولت ایران ۳,۱۱۷ مرگ را پذیرفت؛ مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران هزاران مورد دیگر را تأیید کرد و ده‌ها هزار مورد دیگر هنوز تحت بررسی قرار دارد. گزارش‌های بعدی تخمین‌ها را از این هم بالاتر بردند. گاردین و تایم بر اساس منابع پزشکی و محلی، آمارهایی نزدیک به ۳۰,۰۰۰ یا فراتر از آن را گزارش کردند. ایران اینترنشنال با استناد به اسناد افشا شده از وزارت کشور و اطلاعات سپاه، آمار تلفات را بالای ۳۶,۵۰۰ نفر قرار داد. پرزیدنت ترامپ متعاقباً به آمارهای بالای ۳۵,۰۰۰ و بعدها ۴۲,۰۰۰ تا ۴۵,۰۰۰ استناد کرد، اگرچه مدارک پشتیبان ارائه نداد. ساندی تایمز تخمین شاهزاده رضا پهلوی را بر اساس گزارش فعالان، زندانیان سیاسی و منابع پزشکی در داخل ایران، حدود ۵۰,۰۰۰ نفر گزارش کرد. هیچ نهاد مستقلی هنوز این آمارها را تطبیق نداده است و انسداد اطلاعاتی رژیم همچنان مانع اصلی باقی مانده است.
عدد دقیق از نظر تاریخی اهمیت دارد، اما نتیجه‌گیری استراتژیک به انتخاب بالاترین تخمین بستگی ندارد. ابعاد و گستره جغرافیایی سرکوب نشان داد که بحران ملی بود، نه محلی.
چیز دیگری نیز آشکار شد. در طول قطعی اینترنت، تلویزیون دولتی ایران هک شد تا پیام شاهزاده رضا پهلوی مبنی بر فراخوان نیروهای امنیتی برای جدایی از جمهوری اسلامی و ایستادن در کنار مردم پخش شود، بر اساس گزارش فاکس نیوز و آسوشیتد پرس. تظاهراتی با ذکر نام او و نمایش پرچم شیر و خورشید نیز در داخل ایران و در میان جوامع بزرگ ایرانیان خارج از کشور پدیدار شد. این امر نظم قانون اساسی آینده ایران را تثبیت نمی‌کند، اما ثابت می‌کند که بسیج عمومی حول یک جایگزین پس از جمهوری اسلامی، از جمله یک جایگزین پادشاهی‌خواه، دیگر نمی‌تواند صرفاً به عنوان یک انتزاع در میان خارج‌نشینان نادیده گرفته شود.
بنابراین، تغییر رژیم در ایران نمی‌تواند تنها به عنوان یک امکان نظری مورد بحث قرار گیرد. جنگ، فرسایش اقتصادی، از هم گسیختگی نهادی، بحران جانشینی، فرسایش در درون دستگاه سرکوب، یا ترکیبی از این نیروها می‌تواند خلاء ایجاد کند که در آن نظم سیاسی تثبیت‌شده در سال ۱۹۷۹ دیگر نتواند خود را بازتولید کند. آنچه پس از آن می‌آید پیش‌بینی‌شده نخواهد بود. اما هیچ‌یک از جانشینان احتمالی نیز با وزن سیاسی یکسان آغاز نخواهند کرد.
شاهزاده رضا پهلوی به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های مرتبط با گذارِ پس از جمهوری اسلامی تبدیل شده است. خیزش ژانویه، پخش‌های هک‌شده، شعارهای پادشاهی‌خواهانه، پرچم شیر و خورشید و بسیج گسترده خارج از کشور به این جریان سیاسی رؤیتی داد که تحلیل استراتژیک نمی‌تواند به سادگی آن را نادیده بگیرد. هیچ‌یک از این‌ها اثبات نمی‌کند که پادشاهی بازخواهد گشت. بسیج در جریان یک بحران ملی مانند یک اجماع پایدار قانون اساسی نیست. نظم سیاسی نهایی ایران نیازمند مشروعیت از سوی خود ایرانیان خواهد بود. اما در شرایط فروپاشی رژیم، به‌ویژه در جایی که تداوم نهادی و تثبیت سریع به امری حیاتی تبدیل می‌شود، شاهزاده رضا پهلوی و یک پادشاهی مشروطه می‌توانند به عنوان مدعی جدی برای نظم جانشین ظاهر شوند.
این احتمال فراتر از ایران اهمیت دارد. اگر یک حکومت ایرانی سکولار و مشروع پدیدار شود—چه به صورت یک پادشاهی مشروطه یا یک سیستم قانون اساسی دیگر—پی‌ریزی استراتژیک پیمان مکه تقریباً یک‌شبه تغییر خواهد کرد. عربستان سعودی دیگر با یک حکومت انقلابی شیعی که حول صدور اسلام سیاسی سازمان‌یافته مواجه نخواهد بود. پاکستان دلیل ساختاری اندکی برای متخاصم تلقی کردن ایران خواهد داشت. ترکیه با واقعیتی پیچیده‌تر روبرو خواهد شد: ناپدید شدن جمهوری اسلامی یک منبع مهم بی‌ثباتی را از بین می‌برد، اما بازگشت یک ایران مشروع، رو به بهبود اقتصادی و دارای توانمندی استراتژیک، یک رقیب تاریخی بزرگ را در سراسر خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی احیا خواهد کرد. اسرائیل با شاید دراماتیک‌ترین تحول مواجه شود: امکان پایان دادن به یکی از ویرانگرترین تقابل‌های ژئوپلیتیکی منطقه.
ناپدید شدن جمهوری اسلامی موازنه قوا را پایان نخواهد داد، بلکه ماهیت آن را تغییر خواهد داد. و پرسش برای پیمان مکه اجتانب‌ناپذیر خواهد شد: این اتحاد پس از آنکه ایرانی که جزئاً برای مهار آن ایجاد شده بود دیگر وجود نداشته باشد، برای چه خواهد بود؟
مصر، هند و محدودیت‌های پیمان
ترکیه اشاره کرده است که پیمان مکه می‌تواند گسترش یابد و مشخصاً از مصر به عنوان شرکت‌کننده احتمالی یاد کرده است. شمول قاهره این توافق را به‌طور بنیادی تغییر خواهد داد. مصر صرفاً یک قدرت نظامی دیگر نیست. این کشور پرجمعیت‌ترین کشور عربی است، کانال سوئز را کنترل می‌کند، موقعیت استراتژیکی میان مدیترانه، دریای سرخ، شمال آفریقا و شرق عربی دارد، و دارای وزن سیاسی است که نه پاکستان و نه ترکیه نمی‌توانند جایگزین آن در جهان عرب شوند.
اما مسیر خودِ مصر، که در «از مصرِ السیسی تا پایان اسلام سیاسی» بررسی شده، به سمت دیگری اشاره دارد. مهار اسلام سیاسی توسط قاهره، آن را پیوسته با اسرائیل و امارات متحده عربی همسو کرده است نه با تاریخ تساهل‌آمیزتر آنکارا نسبت به جنبش‌های اسلامی. در مجموع، مصر بیشتر احتمال دارد که خارج از پیمان مکه باقی بماند تا اینکه به آن بپیوندد، و این امر باعث می‌شود این توافق از معماری گسترده‌تر عربی که آنکارا مطرح کرده، فاصله داشته باشد.
پاکستان این مسئله را به فراتر از خاورمیانه گسترش می‌دهد. اصل دفاع دسته‌جمعی بیان می‌کند که حمله به یک عضو، حمله به همه تلقی خواهد شد، و مقامات ترکیه‌ای اصل فنی آن را با ماده ۵ ناتو مقایسه کرده‌اند. بنابراین هند نمی‌تواند این ادبیات را بی‌ارتباط بداند. در صورت رویارویی جدی دیگری میان هند و پاکستان چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا حمله هند به پاکستان تعهدات عربستان و ترکیه را فعال می‌کند؟ آیا از ریاض انتظار می‌رود هند را که یکی از شرکای اقتصادی اصلی آن است، به‌عنوان متجاوز به خودِ عربستان سعودی تلقی کند؟ یا اینکه دفاع دسته‌جمعی فقط برای تهدیدهای ناشی از داخل خاورمیانه اعمال می‌شود؟ تا زمانی که این مرزها شفاف نشوند، این پیمان در معرض خطر وارد کردن رقابت جنوب آسیا به امنیت خاورمیانه است.
این امر نشان می‌دهد که چرا معماری نوظهور در نهایت نمی‌تواند صرفاً حول هویت مذهبی ساخته شود. پاکستان قدرت نظامی قابل توجه و توانمندی هسته‌ای را وارد می‌سازد، اما منازعات استراتژیک خود را نیز همراه می‌آورد. هر عضو اضافی، قدرت پیمان و تناقضات آن را به یک اندازه گسترش می‌دهد؛ همان بی‌ثباتی که در میان اعضای آن جریان دارد، در مسئله ایران نیز وجود دارد.
به سوی یک پیمان کوروش
برای نزدیک به نیم قرن، بخش عمده‌ای از سیاست امنیتی خاورمیانه حول رفتار جمهوری اسلامی سازماندهی شده است. تهران از جنبش‌های ایدئولوژیک، نیروهای نیابتی، موشک‌ها، پهپادها و شبکه‌های سیاسی برای اعمال قدرت فراتر از مرزهای ایران استفاده کرده است. اما یک رژیم نباید به یک مقوله ژئوپلیتیکی دائمی تبدیل شود. جمهوری اسلامی ایران نیست. حکومت‌ها تغییر می‌کنند. ایدئولوژی‌های سیاسی فرو می‌پاشند. جغرافیا باقی می‌ماند.
یک ایرانِ پس از اسلام سیاسی همچنان سواحل شمالی خلیج فارس را در اختیار خواهد داشت. این کشور همچنان جهان عرب، آسیای مرکزی، قفقاز، جنوب آسیا و ترکیه را به هم متصل خواهد کرد. ایران یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌های منطقه، منابع انرژی قابل توجه، توانمندی‌های نظامی، سرمایه انسانی و هویتی تمدنی که بسیار فراتر از حکومت ایجاد شده در سال ۱۹۷۹ است را حفظ خواهد کرد. وزن استراتژیک ایران پس از جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند. یک ایران مشروع و رو به بهبود صرفاً به این دلیل که ایدئولوژی تهران تغییر کرده است، دست از رقابت با ترکیه برنخواهد داشت؛ رقابتی ساختاری که در توانمندی، جغرافیا و قرن‌ها نفوذ رقیب ریشه دارد، باقی خواهد ماند. همین امر تا حدی درباره عربستان سعودی و خلیج فارسِ وسیع‌تر نیز صدق می‌کند، که بدگمانی آن‌ها نسبت به قدرت فارسی به پیش از جمهوری اسلامی بازمی‌گردد. آنچه می‌تواند ناپدید شود، ظرفیت ایران برای رقابت نیست، بلکه هدف انقلابی است که قدرت آن برای آن به کار رفته است: صدور ایدئولوژیک، جنگ نیابتی و سلطه منطقه‌ای.
بنابراین، اتحادی که تا حدی برای مهار جمهوری اسلامی طراحی شده، ممکن است در شرایط فعلی عقلانی باشد. اما یک معماری منطقه‌ای که حول مهار دائمی ایران طراحی شده باشد، عقلانی نخواهد بود. اگر ایران دست از حکومت انقلابی بودن بردارد، پرسش استراتژیک از نحوه مهار ایران به نحوه ادغام مجدد ایران تغییر می‌کند، بدون اینکه اجازه سلطه به ایران داده شود و بدون این فرض که یک ایرانِ پس از اسلام هیچ جاه‌طلبی برای خود نخواهد داشت. یک ایران سکولار و رو به بهبود همچنان منافعی در خلیج فارس، قفقاز و آسیای مرکزی خواهد داشت. ادغام مجدد، مدیریت یک کشور منفعل نیست؛ بلکه ساختن تعادل میان یک کشور جاه‌طلب و همسایگانش است. این امر نیازمند معماری متفاوتی است.
اینجاست که یک «پیمان کوروش» از نظر استراتژیک ضروری می‌شود. مبانی تاریخی و فلسفی این ایده در «ابراهیم، کوروش و خاورمیانه جدید» مورد بررسی قرار گرفته است. اما مسئله‌ای که توسط پیمان مکه مطرح شده، فوری‌تر و نهادینه‌تر است.
پیشینه‌ای برای چنین گذاری وجود دارد. اروپای پس از جنگ با یک مشکل ساختاری مشابه مواجه بود: چگونه یک آلمان تغییریافته را بدون طرد دائمی آن یا اجازه دادن مجدد به سلطه قدرت آن بر همسایگانش ادغام کند. پاسخ از طریق ادغام اقتصادی، نهادهای امنیتی و در نهایت چارچوبی گسترده‌تر برای همزیستی میان متخاصمان سابق شکل گرفت. پیمان کوروش نیز از همان منطق استراتژیک پیروی خواهد کرد: ادغام مجدد از طریق وابستگی متقابل و مشارکت نهادی، به جای اعلام اعتماد.
برخی مؤلفه‌ها می‌توانند پایین‌تر از سطح دیپلماسی بزرگ آغاز شوند. یک دالان اقتصادی پیشنهادی که در سنندج، در کردستان ایران، لنگر انداخته است، پیوندهای صنعتی، لوجستیکی و تجاری از طریق کردستان عراق به عراق، ترکیه، اردن و در نهایت اسرائیل را تصور می‌کند. چنین پروژه‌هایی نشان می‌دهند که چگونه ادغام مجدد منطقه‌ای می‌تواند به جای تحمیل از بالا، بر پایه مشارکت اقتصادی به سمت بیرون ساخته شود.
پیمان کوروش یک بلوک نظامی دیگر یا اتحادی علیه عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، اسرائیل یا هر قدرت منطقه‌ای دیگری نخواهد بود. همچنین به این وابسته نخواهد بود که آیا ایران در نهایت پادشاهی یا جمهوری را انتخاب می‌کند. هدف آن ارائه چارچوبی است که از طریق آن یک ایرانِ پس از اسلام می‌تواند به عنوان یک حکومت مشروع و نه به عنوان یک پروژه انقلابی، به سیستم منطقه‌ای بازگردد.
مشروعیت در اینجا معنایی بیش از تغییر رژیم دارد. یک حکومت جانشین که قادر به ادغام مجدد منطقه‌ای پایدار باشد، نیازمند برتری قانون مدنی بر اقتدار الهیاتی، برابری شهروندی صرف نظر از دین، قومیت یا جنسیت، و حذف وضعیت مذهبی از رابطه قانونی میان شهروند و حکومت است. سرکوب اسلام سیاسی در حالی که اقتدار الهیاتی در حکومت نهادینه بماند، مشکل زیربنایی را حل نمی‌کند؛ بلکه صرفاً آن را مدیریت می‌کند.
اصل ساده است: مهار جمهوری اسلامی نمی‌تواند به طرد دائمی ایران تبدیل شود. چنین ترتیبی نیازمند به رسمیت شناختن حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم مداخله، دست کشیدن از جنگ نیابتی، ادغام اقتصادی و سازوکارهایی برای مدیریت منازعه بدون تبدیل هر اختلاف به یک رویارویی وجودی است. ایران مجبور نیست متحد عربستان سعودی یا اسرائیل شود. مجبور نیست رهبری ترکیه را بپذیرد و هیچ‌یک از آن کشورها نیز مجبور نیستند رهبری ایران را بپذیرند. هدف، وحدت نیست؛ هدف، تعادل است.
بنابراین، پیمان کوروش به پرسشی پاسخ خواهد داد که پیمان مکه هنوز نمی‌تواند پاسخ دهد: چگونه می‌توان از معماری ساخته‌شده برای مهار، به معماریِ قادر به همزیستی حرکت کرد، زمانی که منشأ سیاسی تهدید تغییر می‌کند.
اینکه چه کسی به ساخت چنین چارچوبی کمک خواهد کرد هنوز مشخص نیست، اما این پرسش در حال حاضر در واشنگتن مطرح است. سیاست خارجی محافظه‌کارانه فزاینده شامل گرایش‌های رقیب است: یکی مرتبط با وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، که بر بازدارندگی پیشرو و قدرت مداوم آمریکا تأکید دارد؛ و دیگری مرتبط با معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، که بر خویشتن‌داری، تقسیم بار و تعهدات محدودتر تأکید می‌ورزد. با وجود تفاوت‌ها، هر دو با یک مشکل زیربنایی روبرو هستند: چگونه می‌توان تعادل منطقه‌ای ایجاد کرد که نیازمند مدیریت دائمی آمریکا نباشد. پیمان کوروش آینده باید در این محیط استراتژیک متغیر آمریکا عمل کند.
آزمون واقعی پیمان مکه
پیمان مکه را نه باید بزرگ‌نمایی کرد و نه نادیده گرفت. عربستان سعودی به دنبال استقلال استراتژیک است. ترکیه خواهان نقشی بزرگ‌تر در شکل‌دهی به موازنه منطقه‌ای است. پاکستان فرصتی برای تعمیق موقعیت نظامی و اقتصادی خود در خلیج فارس می‌بیند. مصر ممکن است در نهایت به این معماری بپیوندد. هند باید پیامدهای آن را بسنجد. اسرائیل باید محاسبه کند که یک چارچوب امنیتی قدرتمند اسلامی چگونه بر ادغام منطقه‌ای که از طریق پیمان‌های ابراهیم آغاز شده تأثیر می‌گذارد. و ایران همچنان پرسش حل‌نشده باقی می‌ماند.
اگر جمهوری اسلامی باقی بماند اما رفتار منطقه‌ای خود را تغییر دهد، آیا این پیمان در نهایت با آن کنار خواهد آمد؟ اگر بدون تغییر باقی بماند، آیا پیمان می‌تواند آن را بدون ایجاد یک رویارویی منطقه‌ای دائمی دیگر بازدارد؟ اگر جمهوری اسلامی فروپاشد و یک حکومت مشروع پس از اسلام پدیدار شود، چه بر سر اتحادی می‌آید که تا حدی در پاسخ به رژیم قدیم ساخته شده بود؟ مسیر خودِ مصر نشان می‌دهد که بعید است بپیوندد؛ اگر بپیوندد، ادعای پیمان مبنی بر نمایندگی معماری گسترده‌تر عربی را باید جدی گرفت. و اگر منازعه پاکستان با هند تعهدات دفاع دسته‌جمعی را فعال کند، خاورمیانه کجا تمام می‌شود و رقابت جنوب آسیا از کجا آغاز می‌شود؟
این پرسش‌ها تعیین می‌کنند که آیا پیمان مکه اتحادی برای یک لحظه تاریخی است یا آغاز چیزی است که قادر به بقا پس از آن لحظه خواهد بود. منطقه به بلوک دائمی دیگری که با یک بلوک دائمی دیگر مواجه شود نیاز ندارد. منطقه به معماری نیازمند است که بتواند تشخیص دهد دشمنان تغییر می‌کنند، رژیم‌ها ناپدید می‌شوند، اتحادها تکامل می‌یابند و تهدید دیروز می‌تواند به شریک فردا تبدیل شود.
پیمان مکه ممکن است برای مواجهه با شرایط استراتژیک ایجاد شده توسط جمهوری اسلامی ضروری باشد. اما آینده خاورمیانه را نمی‌توان بر این فرض بنا کرد که جمهوری اسلامی برای همیشه وجود خواهد داشت. خیزش ژانویه حفظ این فرض را دشوارتر کرده است. اگر ایران تغییر کند، منطقه باید آماده باشد تا با آن تغییر کند. این ضرورت استراتژیک یک «پیمان کوروش» است.
برای نزدیک به نیم قرن، خاورمیانه مجبور بوده است بپرسد چگونه باید ایران را مهار کرد. اکنون باید برای پرسشی آماده شود که ممکن است نظم منطقه‌ای بعدی را تعریف کند: زمانی که ایران بازمی‌گردد چه اتفاقی می‌افتد؟