پیمان مکه
پیامدها برای اسرائیل و واشنگتن. نوشته راگو کندری در تایمز اسرائیل .امضای «توافقنامه دفاعی مشترک مکه» تحول مهم
امضای «توافقنامه دفاعی مشترک مکه» در اَمرداد 1405 میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، تحول مهمی در نظم امنیتی در حال تغییر خاورمیانه است. این توافق تصریح میکند که حمله مسلحانه به هر یک از امضاکنندگان، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد و خواستار گسترش همکاریهای دفاعی است. با این حال، متن کامل توافقنامه هنوز منتشر نشده و تعهدات نظامی دقیق هر یک از اعضا همچنان روشن نیست.
بنابراین، هنوز نمیتوان این پیمان را یک «ناتوی اسلامی» نامید. تعبیر دقیقتر آن است که آن را یک چارچوب نوظهور برای دفاع جمعی و ابزاری برای ایجاد موازنه راهبردی دانست. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در پی افزایش استقلال راهبردی و ایجاد گزینههای امنیتی بیشتر هستند، بیآنکه لزوماً روابط موجود خود با واشنگتن یا، در مورد ترکیه، عضویت در ناتو را کنار بگذارند.
یک مثلث راهبردی جدید
این توافق سه کشوری را گرد هم آورده است که قابلیتهای آنها متفاوت، اما بالقوه مکمل یکدیگر است. عربستان سعودی قدرت مالی، نفوذ انرژی و موقعیتی مرکزی در خلیج فارس را در اختیار دارد. ترکیه دارای یک پایگاه قابلتوجه صنایع نظامی و یکی از توانمندترین نیروهای متعارف منطقه است. پاکستان نیز تجربه گسترده نظامی و وزن راهبردی یک کشور هستهای را به این مجموعه اضافه میکند.
ترکیب این ظرفیتها میتواند یک مثلث امنیتی تأثیرگذار ایجاد کند، هرچند دولتهای سه کشور اولویتهای راهبردی یکسانی ندارند. عربستان سعودی در درجه نخست نگران امنیت خلیج فارس، تهدیدهای موشکی و آسیبپذیری زیرساختهای انرژی خود است. ترکیه در پی استقلال راهبردی بیشتر و افزایش نفوذ منطقهای است. منافع پاکستان نیز شامل مشارکت راهبردی با ریاض، همکاری دفاعی و روابط گستردهتر میان جنوب آسیا و خلیج فارس است.
این پیمان از نظر نمادین نیز اهمیت دارد. سه قدرت بزرگ مسلمان را در چارچوبی امنیتی گرد هم میآورد که کاملاً به تضمینهای امنیتی آمریکا وابسته نیست. در عین حال، مقامهای ترکیه تأکید کردهاند که این توافق دفاعی است و علیه کشور خاصی طراحی نشده است. اهمیت بلندمدت آن به این بستگی دارد که آیا امضاکنندگان سازوکارهای برنامهریزی مشترک، همکاری اطلاعاتی، پروژههای صنایع دفاعی و روندی معتبر برای واکنش به حملهای علیه یکی از اعضا ایجاد خواهند کرد یا نه.
پیامدها برای اسرائیل و واشنگتن
این توافق چشمانداز آمریکا برای ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای میان اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس را پیچیدهتر میکند. عربستان سعودی به توافقهای ابراهیم نپیوسته است، در حالی که ترکیه و پاکستان مواضع متفاوتی نسبت به اسرائیل دارند. بنابراین، نادرست است که این سه کشور را دارای سیاستی یکسان در قبال توافقهای ابراهیم معرفی کنیم. موضع مشترک آنها را بهتر میتوان بهعنوان مخالفت با قرار دادن امنیت خود در چارچوبی صرفاً اسرائیلمحور در منطقه توصیف کرد.
برای اسرائیل، این پیمان ممکن است اهرم دیپلماتیکی را که انتظار میرفت عادیسازی روابط با عربستان سعودی ایجاد کند، کاهش دهد. این توافق لزوماً امکان عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل را از بین نمیبرد، اما گزینهای راهبردی اضافی و قدرت چانهزنی بیشتری در اختیار ریاض قرار میدهد. هرگونه عملیات آینده اسرائیل که خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد یا اهداف مرتبط با ایران را هدف بگیرد، ناگزیر باید احتمال واکنش هماهنگ سه قدرت منطقهای را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
برای واشنگتن، این توافق محیط راهبردی پیچیدهتری ایجاد میکند. ایالات متحده میتواند آن را شکلی مفید از تقسیم مسئولیت امنیتی در منطقه تلقی کند، درصدد ادغام آن در یک نظام امنیتی تحت رهبری آمریکا برآید، یا آن را نشانهای از کاهش تعیینکنندگی نفوذ سنتی آمریکا بداند. واقعبینانهترین برداشت این نیست که ایالات متحده ناگهان کنترل منطقه را از دست داده است، بلکه این است که شرکای آمریکا بیش از گذشته نمیخواهند امنیت خود را تنها به واشنگتن وابسته کنند.
مشارکت ترکیه لایه دیگری از پیچیدگی را ایجاد میکند. عضویت آنکارا در ناتو به این معنا نیست که مشارکت آن در پیمان مکه بهطور خودکار تعهدات ائتلافی آن را نقض میکند؛ بهویژه آنکه توافق مکه دفاعی معرفی شده و بهطور رسمی جایگزین هیچ پیمان موجودی نمیشود. با این حال، مشارکت ترکیه نشاندهنده عزم این کشور برای حفظ روابط راهبردی مستقل در خارج از نظام ائتلافی غرب است.
«بهرسمیت شناختن» مستقیم پیمان مکه از سوی آمریکا احتمالاً مسئله اصلی نخواهد بود. واشنگتن بهاحتمال بیشتر پیامدهای نظامی آن را ارزیابی خواهد کرد، با آنکارا، ریاض و اسلامآباد مشورت خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت که آیا این چارچوب جدید را بپذیرد، محدود کند یا در ساختار راهبردی خود ادغام نماید. هرگونه بحث سیاستگذاری در آمریکا نهتنها اسرائیل، بلکه پنتاگون، کنگره، ناتو، شرکای خلیج فارس، صنایع دفاعی و نگرانیهای مربوط به اشاعه تسلیحات هستهای را نیز دربر خواهد گرفت.
متغیر ایران
ایران همچنان مهمترین متغیر در آینده این پیمان است. اگرچه این توافق در مواضع علنی خود ایران را بهعنوان دشمن معرفی نمیکند، ظهور آن در شرایطی که با حملات موشکی ایران، ناامنی در خلیج فارس و درگیریهای جدید منطقهای همراه شده است، ناگزیر به آن معنایی ضدایرانی میدهد. تهران پیشاپیش از این توافق انتقاد کرده است و واکنش نظامی و سیاسی ایران ممکن است تعیین کند که این پیمان همچنان ماهیتی دفاعی داشته باشد یا به یک بلوک آشکارترِ تقابلی تبدیل شود.
ایران میتواند تلاش کند از اختلاف منافع میان سه امضاکننده استفاده کند. ترکیه منافع خاص خود را در سوریه، عراق و قفقاز دارد؛ پاکستان بهطور سنتی تلاش کرده است از رویارویی مستقیم با ایران اجتناب کند؛ و عربستان سعودی نیز ممکن است در صورت امکان همچنان مدیریت دیپلماتیک رقابت خود با تهران را ترجیح دهد. این تفاوتها میتواند انسجام پیمان را محدود کند.
احتمال تغییر رژیم در ایران سناریوی دوم و تحولآفرینتری را مطرح میکند. اگر جمهوری اسلامی با حکومتی سکولار و غربگرا مرتبط با شاهزاده رضا پهلوی جایگزین شود، موازنه منطقهای میتواند بهطور چشمگیری تغییر کند. چنین حکومتی ممکن است در پی بازسازی روابط با غرب و اسرائیل، توقف حمایت از حزبالله، حماس و حوثیها، و مذاکره مجدد درباره سیاستهای تحریمی ایران باشد.
ایرانی دموکراتیک و ادغامشده در جامعه بینالمللی همچنین بار دیگر به یک قدرت اقتصادی و انرژی تبدیل خواهد شد. این کشور بهجای پیوستن صرف به یک بلوک آمریکایی ـ اسرائیلی، ممکن است نقش موازنهگر مستقلی میان پیمان مکه، اسرائیل، روسیه، چین و غرب دنبال کند. در چنین سناریویی، ایران میتواند به وزنهای در برابر نفوذ ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان تبدیل شود و در شکلگیری نظمی رقابتی اما متکثرتر در منطقه نقش داشته باشد.
نظمی منطقهای که هنوز شکل نگرفته است
توافقنامه دفاعی مشترک مکه هنوز نه فروپاشی نظم خاورمیانه تحت رهبری آمریکا را اثبات میکند و نه یک ائتلاف نظامی کاملاً یکپارچه سنی ایجاد کرده است. اهمیت آن در جهتگیری راهبردیای است که نمایندگی میکند: قدرتهای منطقهای در حال ایجاد اشکال جایگزین همکاری هستند، زیرا دیگر نمیخواهند امنیت خود را بهطور کامل به واشنگتن وابسته کنند.
آینده این پیمان به این بستگی دارد که آیا بند دفاع جمعی آن به یک سازوکار عملیاتی تبدیل میشود، آیا اعضا میتوانند بر اختلاف منافع خود غلبه کنند، و آیا واکنش ایران به بازدارندگی منجر خواهد شد یا تشدید تنش. بنابراین، خاورمیانه وارد یک نظم جدید و تثبیتشده نشده است؛ بلکه وارد دورهای پیچیدهتر از چارچوبهای امنیتی رقیب شده است که در آن ایالات متحده، اسرائیل، ایران، ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و یک ایران احتمالی در آینده، همگی برای شکل دادن به موازنه قدرت تلاش خواهند کرد.
