نوشته بهروز فتحعلی ـ اندیشکده شهوند ـ حکمرانی مدرن؛ چارچوبی برای ایران آینده
رواداری، آزادیهای اجتماعی و بهرهگیری از تجربه جوامع موفق با تکیه بر دستاوردهای بشری، بیتردید از ضرورتهای ساختن جامعهای مدرن است. اما مسئله اساسی این است که این تجربهها و دستاوردها در چه چارچوبی قرار میگیرند و بر چه بستر فکری و هویتی به کار گرفته میشوند. پذیرش صرفِ دستاوردهای بشری، بدون داشتن تصویری روشن از منافع ملی و مسیر تاریخی یک کشور، میتواند به جای پیشرفت به سردرگمی منجر شود.
هیچ کشوری را نمیتوان صرفاً با مجموعه ای از تکنیکها و الگوهای وارداتی اداره کرد. توسعه، پیشرفت و حکمرانی به چارچوبی فکری نیاز دارند؛ چارچوبی که بتواند میان تاریخ، فرهنگ، منافع ملی و الزامات جهان مدرن ارتباط برقرار کند. به عبارتی دیگر، کشورهایی که امروز بهعنوان نمونه های موفق توسعه شناخته میشوند، مسیر خود را بر پایه ترکیبی از عناصر تاریخی، فرهنگی و فکری خود ساخته اند.
چین نمونه قابل توجهی در این زمینه است. این کشور در مسیر تحول خود، مجموعهای از عناصر گوناگون، از میراث کنفوسیوسی، تاریخ و فرهنگ چین گرفته تا ایدئولوژی سوسیالیستی و حتی بخشی از میراث سیاسی دوره مائو را در ساختار فکری و حکمرانی خود ترکیب کرده است. فارغ از ارزیابی ارزشی این عناصر، نکته مهم آن است که چین تلاش کرده مسیر توسعه خود را بر بستر هویت و تجربه تاریخی خویش بنا کند، نه اینکه صرفاً نسخه ای آماده را از دیگران اقتباس کند.
در مقابل، تجربه روسیه میتواند از زاویه ای دیگر مورد توجه قرار گیرد. روسیه در بخش بزرگی از تاریخ معاصر خود با سنتهای اقتدارگرایانه، ضعف آزادیهای اجتماعی و گسستهای شدید سیاسی مواجه بوده است. حتی پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این کشور نتوانست به طور پایدار مسیری متکی بر نهادهای مدرن، آزادیهای مدنی و توسعه متوازن ایجاد کند؛ به گونه ای که در سالهای اخیر، شاهد تقویت دوباره مؤلفه های اقتدارگرایی و بازگشت این کشور به میراث سیاسی گذشته بودهایم. این تجربه نشان میدهد که صرفِ سخن گفتن از دستاوردهای بشری، یا حتی برخورداری از پیشینهای تاریخی و طولانی، بدون ایجاد بستر نهادی و هویتی مناسب، الزاماً به توسعه و آزادی منجر نمیشود.
ایران از این نظر، کشوری با ظرفیتهای بالاست؛ زیرا از مجموعهای کم نظیر از سرمایههای تاریخی و فرهنگی برخوردار است. هویت ملی ایرانیان، با تاریخ چند هزارساله، میراث فرهنگی گسترده، ادبیات و اندیشه ایرانی، تجربه طولانی دولتداری و همچنین دستاوردهای دوران پهلوی پیوند خورده است. همین امر، مجموعه ای از منابع فکری و تاریخی را در اختیار ما قرار میدهد که میتوانند در طراحی آینده کشور مورد استفاده قرار گیرند.
تجربه دوران پهلوی را نباید نادیده گرفت؛ چرا که درست در همین دو دوره پهلوی بود که ایران، مسیر نوسازی، توسعه زیرساختها، گسترش آموزش، صنعتی شدن و ایجاد نهادهای مدرن را طی کرد و به تدریج در تعامل نزدیکتری با جهان مدرن قرار گرفت. اهمیت این تجربه در آن است که نشان میدهد ایران از ظرفیت تاریخی و اجتماعی لازم، برای حرکت به سوی توسعه مدرن برخوردار است.
از این منظر، مسیر آینده ایران باید واقعگرایانه و اصولی باشد و از افراط و تفریط پرهیز کند. آینده ایران، نه با نفی جهان مدرن ساخته میشود و نه با کنار گذاشتن تاریخ و هویت ایرانی. راه درست، پیوندی است میان استفاده از دستاوردهای بشری، در کنار تکیه بر سرمایه تاریخی و فرهنگی ایران؛ پذیرش رواداری و آزادی، در کنار مسئولیت اجتماعی؛ و پیگیری توسعه و پیشرفت، در کنار حفظ منافع ملی و هویت ایرانی.
ایران به نگاهی ملی و زمینهای گسترده از ایرانگرایی نیاز دارد؛ ایرانگراییای که نه بر نفی دیگران، بلکه بر شناخت تاریخ، تقویت هویت مشترک، حفظ تمامیت ارضی، پاسداری از منافع ملی و ایجاد همبستگی اجتماعی استوار باشد. چنین ایرانگراییای باید احترام به تنوع فرهنگی و اعتقادی جامعه و نیز همزیستی و رواداری نسبت به همه ادیان و باورها، از جمله اسلام، را از اصول اساسی خود بداند. این نگاه میتواند بستری برای پذیرش مدرنیته، توسعه و رواداری فراهم کند؛ بی آنکه جامعه را از ریشه های تاریخی و فرهنگی خود جدا سازد.
در این چارچوب، بازشناسی شخصیتها و میراث تاریخی و فرهنگی ایران اهمیت ویژهای دارد. کوروش بزرگ، فردوسی و دیگر بزرگان تاریخ و فرهنگ ایران میتوانند بخشی از روایتی ملی و فراگیر باشند؛ روایتی که در آن، تاریخ ایران نه ابزاری برای مسلط کردن گروهی از جامعه، بلکه نقطه اتصال ایرانیان با پیشینه مشترکشان باشد.
در کنار هویت تاریخی، تقویت بنیانهای مدنی جامعه نیز ضروری است. احترام به قانون و حقوق دیگران، مسئولیت پذیری، نظم اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس تعلق به جامعه صرفاً با وضع قانون ایجاد نمیشوند؛ این ارزشها باید به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شوند. جامعهای که رابطه خود را با قانون، مسئولیت اجتماعی و منافع عمومی از دست بدهد، حتی اگر از نظر اقتصادی و فناوری پیشرفت کند، در ساختن نظمی پایدار با مشکل مواجه خواهد شد.
به همین دلیل، مسئله هویت ملی را نباید موضوعی تزئینی یا صرفاً فرهنگی دانست. هویت ملی میتواند یکی از پایه های اعتماد اجتماعی، مسئولیتپذیری و همبستگی باشد؛ البته به شرط آنکه فراگیر، مدرن و روادار باشد و نه ابزاری برای تحمیل خوانشی خاص از تاریخ یا حذف بخشی از جامعه.
اگر قرار باشد ایران در آینده مسیر توسعه و ثبات را طی کند، این مسیر باید در راستای منافع ملی باشد؛ منافعی که در داخل، بر توسعه و تقویت نهادهای مدنی؛ در منطقه، بر دوستی با همسایگان، حسن همجواری و همکاری؛ و در عرصه جهانی، بر تعامل گسترده با جهان، نزدیکی به کشورهای پیشرفته و جهان آزاد، و گسترش روابط اقتصادی و تجاری با همه کشورها استوار است.
ایران برای ساختن آینده خود، بیش از هر چیز به یک چارچوب فکری روشن و مشخصی نیاز دارد تا بتواند با کمک آن، گذشته را بشناسد، از تجربه های موفق و ناموفق تاریخ خود درس بگیرد، با جهان مدرن تعامل کند و در عین حال، ایرانی بودن را به نقطه قوت خود تبدیل سازد.
بازسازی پیوند میان هویت، توسعه، قانون، رواداری و منافع ملی، بنیان ایران آینده است

